۲۵ سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر، آنچه در صبح ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در آمریکا رخ داد، دیگر فقط یک عملیات تروریستی مرگبار نیست؛ نقطه عطفی تاریخی است که مسیر سیاست خارجی آمریکا، جنگهای خاورمیانه، امنیت جهانی و حتی نگاه جوامع غربی به تروریسم و مسلمانان را تغییر داد. حملهای که با ربودن چهار هواپیمای مسافربری و کشته شدن نزدیک به ۳ هزار نفر آغاز شد، به جنگ در افغانستان و عراق، گسترش شبکههای جهادی، بیثباتی بخشهایی از خاورمیانه و مجموعهای از سیاستهای امنیتی و مهاجرتی انجامید که آثار آنها هنوز ادامه دارد. اما بررسی دو دهه و نیم گذشته نشان میدهد بخشی از مهمترین درسهای ۱۱ سپتامبر در طول زمان به فراموشی سپرده شده است.
صبحی که آمریکا هدف حمله قرار گرفت
ساعت ۸:۴۶ صبح ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، هواپیمای بوئینگ ۷۶۷ شرکت امریکن ایرلاینز که از بوستون به لسآنجلس میرفت، به برج شمالی مرکز تجارت جهانی در نیویورک برخورد کرد. حدود ۱۷ دقیقه بعد، در ساعت ۹:۰۳، هواپیمای دوم، بوئینگ ۷۶۷ یونایتد ایرلاینز، به برج جنوبی اصابت کرد.
در ابتدا بسیاری تصور میکردند با یک حادثه هوایی روبرو هستند، اما برخورد دوم نشان داد آمریکا با یک حمله هماهنگ مواجه شده است.
در ساعت ۹:۳۷ صبح، هواپیمای دیگری که از واشینگتن به لسآنجلس میرفت، به ساختمان پنتاگون در آرلینگتون ویرجینیا برخورد کرد. هواپیمای چهارم، پرواز ۹۳ یونایتد ایرلاینز، نیز پس از آنکه مسافران و خدمه از ربوده شدن هواپیما مطلع شدند و تلاش کردند کنترل آن را پس بگیرند، در ساعت ۱۰:۰۳ در نزدیکی شنکسویل در پنسیلوانیا سقوط کرد. این هواپیما به هدف نهایی خود نرسید.
در نیویورک، برج جنوبی در ساعت ۹:۵۹ و برج شمالی در ساعت ۱۰:۲۸ فرو ریختند. حملات در مجموع جان ۲۹۷۷ قربانی را گرفت؛ ۱۹ هواپیماربا نیز کشته شدند.
رهبر گروه تروریستی و بنیانگذار القاعده
عامل اصلی حملات، گروه تروریستی خطرناک و شبکه القاعده به رهبری «اسامه بنلادن» بود؛ گروهی که بنلادن در اواخر دهه ۱۹۸۰ بنیان گذاشته بود. با این حال، مسیر شکلگیری این سازمان و انگیزههای آن پیچیدهتر از روایت سادهای بود که بعدها در سالهای نخست جنگ علیه تروریسم در افکار عمومی رواج یافت.
بنلادن در سال ۱۹۹۷ در مصاحبهای که در یکی از مخفیگاههایش در افغانستان انجام شد، بهشدت از سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه انتقاد کرد و علیه ایالات متحده اعلام جنگ کرد. انگیزههای او عمدتاً سیاسی و مرتبط با حضور آمریکا در خاورمیانه و حمایت واشینگتن از متحدان منطقهای خود بود، اما ایدئولوژی جهادی و تفسیر افراطی از اسلام نیز نقش مهمی در توجیه اقدامات القاعده داشت.
۱۵ نفر از ۱۹ هواپیماربای ۱۱ سپتامبر شهروند عربستان سعودی بودند. در سالهای بعد، اسناد و تحقیقات تازه درباره ارتباط برخی افراد سعودی با هواپیماربایان، پرسشهای بیشتری درباره نقش شبکههای حمایتکننده از القاعده در عربستان ایجاد کرد.
با این حال، آنچه اهمیت بیشتری دارد، این است که حملات ۱۱ سپتامبر به پیامدهایی منجر شد که فراتر از محاسبات اولیه بنلادن بود.
جنگی که قرار نبود اینگونه پیش برود
در روزهای پس از حملات، «جورج دبلیو بوش»، رئیسجمهوری وقت آمریکا، واکنش واشینگتن را در قالب جنگ جهانی علیه تروریسم تعریف کرد. نیروهای آمریکایی در اکتبر ۲۰۰۱ به افغانستان حمله کردند تا حکومت طالبان را که به گروه تروریستی افراطی القاعده پناه داده بود سرنگون کنند و شبکه بنلادن را هدف قرار دهند.
اما جنگ افغانستان به یکی از طولانیترین جنگهای تاریخ آمریکا تبدیل شد.
بنلادن ظاهراً انتظار نداشت حملات ۱۱ سپتامبر به چنین جنگ گستردهای منجر شود. برخی شواهد نشان میدهد او تصور میکرد آمریکا پس از حمله، به حملات محدود موشکی یا بمباران اردوگاههای القاعده در افغانستان بسنده خواهد کرد. هدف اصلی او تضعیف آمریکا و وادار کردن این کشور به خروج از خاورمیانه بود و نه کشاندن آن به اشغال طولانیمدت افغانستان. در نتیجه، حملهای که قرار بود قدرت آمریکا را تضعیف کند، به گسترش حضور نظامی آمریکا در منطقه انجامید.
اما تصمیم واشنگتن تنها به افغانستان محدود نماند.
عراق؛ جنگی فراتر از ۱۱ سپتامبر
در سال ۲۰۰۳، آمریکا به عراق حمله کرد؛ جنگی که ارتباط مستقیم و اثباتشدهای با حملات ۱۱ سپتامبر نداشت. «صدام حسین» و حکومت بعثی عراق سرنگون شدند، اما سقوط حکومت او خلأ قدرتی ایجاد کرد که به تشدید خشونتهای فرقهای و رشد گروههای افراطی انجامید.
سالها بعد، داعش توانست از آشوب عراق و جنگ سوریه بهره ببرد و در سال ۲۰۱۴ بخشهایی از این دو کشور را تصرف کند و خلافت خودخواندهاش را تشکیل دهد. این خلافت تا سال ۲۰۱۹ از میان رفت، اما ظهور داعش نشان داد که پیامدهای جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر میتواند بسیار فراتر از اهداف اولیه آنها ادامه پیدا کند.
هزینهای که فقط با دلار سنجیده نمیشود
جنگ علیه تروریسم هزینههای اقتصادی و انسانی عظیمی داشت. آمریکا سالها در افغانستان و عراق حضور نظامی داشت و عملیات ضدتروریستی در مناطق مختلف جهان گسترش یافت. در کنار جنگها، شکنجه، انتقال مخفیانه مظنونان، بازداشتهای طولانیمدت و همکاری با برخی حکومتهای مسئلهدار نیز به بخشی از سیاستهای پس از ۱۱ سپتامبر تبدیل شد.
در داخل آمریکا نیز امنیت به شکل چشمگیری تغییر کرد. فرودگاهها، مرزها، نظام مهاجرتی و نهادهای اطلاعاتی تحت نظارت و کنترل بیشتری قرار گرفتند و وزارت امنیت داخلی آمریکا پس از حملات تشکیل شد.
این تحولات در عین حال پرسشی اساسی ایجاد کردند: چگونه میتوان میان امنیت و آزادیهای مدنی تعادل برقرار کرد؟
یکی از پیامدهای سیاسی این دوره، افزایش حساسیت نسبت به مسلمانان و مهاجران بود. سالها بعد، ترس از تروریسم همچنان در سیاست آمریکا نقش داشت و در انتخابات ۲۰۱۶ نیز به یکی از موضوعات مهم برای رأیدهندگان تبدیل شد. سیاستهای محدودکننده علیه مسلمانان که در آن دوره مطرح و اجرا شد، نمونهای از تأثیر بلندمدت فضای سیاسی و روانی شکلگرفته پس از ۱۱ سپتامبر بود.
موسس گروه تروریستی و رهبر القاعده چه دستاوردی داشت؟
یکی از اهداف بنلادن، تضعیف اقتصادی آمریکا بود. او در سال ۲۰۰۴ مدعی شد القاعده، آمریکا را تا مرز ورشکستگی پیش برده و هزینههای اقتصادی و نظامی سنگینی به واشینگتن تحمیل کرده است.
اما آمریکا به سرنوشت اتحاد جماهیر شوروی پس از جنگ افغانستان دچار نشد. اقتصاد آمریکا فرو نپاشید و این کشور از خاورمیانه خارج نشد. مهمتر از آن، گروه تروریستی و شبکهی القاعده نتوانست حملهای مانند ۱۱ سپتامبر را تکرار کند.
از این منظر، حملات ۱۱ سپتامبر برای القاعده همزمان یک موفقیت عملیاتی و یک شکست راهبردی بود. این سازمان توانست بزرگترین حمله تروریستی تاریخ آمریکا را اجرا کند، اما نتوانست به اهداف سیاسی بلندمدت خود دست یابد.
بنلادن در سال ۲۰۱۱ در ابوتآباد پاکستان به دست نیروهای آمریکایی کشته شد. اسناد کشفشده از مخفیگاه او نشان دادند که حتی در سالهای پایانی زندگی، شخصاً در مدیریت گروه تروریستی و شبکه مخفی القاعده و تصمیمهای راهبردی آن نقش داشت. این اسناد همچنین نشان دادند دو همسر او که دارای مدرک دکترا بودند، در شکلدهی به تفکر راهبردی و اظهارات عمومی او نقش مهمی داشتند.
تروریسم در عصر پهپاد و هوش مصنوعی
القاعده و داعش امروز دیگر همان قدرت و جذابیت ایدئولوژیک سالهای پس از ۱۱ سپتامبر را ندارند. موج حمایت از جهادیسم جهانی چند سال پس از ۲۰۰۱ به اوج رسید و سپس کاهش یافت. با این حال، افراطگرایی از بین نرفته است.
گروههای وابسته به القاعده و داعش در بخشهایی از آفریقا فعال ماندهاند و از ضعف حکومتها، فقر، رقابت بر سر منابع و بیثباتی سیاسی استفاده میکنند. همزمان، فناوریهای جدید تهدیدهای تازهای ایجاد کردهاند. پهپادهای مسلح که زمانی عمدتاً در اختیار ارتشهای پیشرفته بودند، اکنون در دست گروههای مسلح مختلف نیز دیده میشوند.
هوش مصنوعی نیز نگرانیهای جدیدی درباره امکان سوءاستفاده از فناوری برای تولید سلاحهای زیستی یا تسهیل حملات پیچیده ایجاد کرده است.
میراث ۱۱ سپتامبر؛ تهدیدی که شکلش تغییر کرده است
۱۱ سپتامبر در یک صبح به وقوع پیوست، اما پیامدهای آن یکربع قرن بعد همچنان ادامه دارد. این حادثه نهتنها تهدید تروریسم را به شکلی بیسابقه آشکار کرد، بلکه نشان داد که نحوه واکنش به یک حمله میتواند مسیر تاریخ را برای دههها تغییر دهد.
بنلادن نشان داد یک شبکه نسبتاً کوچک میتواند آسیب بزرگی ایجاد کند، اما تجربه پس از ۱۱ سپتامبر نشان داد دولتها نیز ممکن است در واکنش به یک تهدید، تصمیمهایی بگیرند که پیامدهای آنها از خود حمله اولیه فراتر رود.
جنگ عراق، بیثباتی منطقه، ظهور داعش، هزینههای انسانی و اقتصادی جنگهای طولانی و محدودیتهایی که در برخی مقاطع بر آزادیهای مدنی اعمال شد، بخشی از این میراث هستند.
۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر، خاطره آن روز برای بسیاری از نسلهای جوانتر کمرنگ شده است. اما تهدید تروریسم، افراطگرایی و حملات غافلگیرکننده از بین نرفتهاند؛ فقط شکل آنها تغییر کرده است.
۱۱ سپتامبر صرفاً داستان ۱۹ هواپیماربا، چهار هواپیما و نزدیک به ۳ هزار قربانی نیست. داستان تصمیمهایی است که پس از آن گرفته شد و جهانی را ساخت که امروز در آن زندگی میکنیم. اگر قرار است از تکرار چنین فاجعههایی جلوگیری شود، شناخت دقیق خود حمله ضروری است؛ اما به همان اندازه ضروری است که پیامدهای واکنش به آن نیز فراموش نشود. تاریخ ۱۱ سپتامبر یادآوری میکند که در برابر یک تهدید بزرگ، انتخابهای پس از حمله میتوانند به اندازه خود حمله، آینده را شکل دهند.
منابع: هیستوری, گاردین, نیویورکتایمز, گاردین