رهبران ایران همواره روسای جمهور آمریکا را به چالش کشیدهاند، اما شاید هیچکدام به اندازه دونالد ترامپ سردرگم نشده باشند. در حالی که چالشهای دیرینه روابط ایران و آمریکا طی دهههای گذشته گریبانگیر روسای جمهور مختلف ایالات متحده بوده است، تقابل اخیر دونالد ترامپ با رهبران ایران ابعاد تازهای از ناکامی او در برابر ایران و محاسبات اشتباه کاخ سفید را آشکار کرده است. این گزارش با مرور رویکرد زیگزاگی ترامپ در قبال تهران و بررسی تاریخی ناکامی روسای جمهور پیشین آمریکا از زمان انقلاب ۱۳۵۷ تاکنون، نشان میدهد چگونه دستکم گرفتن ساختار قدرت در ایران و پافشاری تهران بر مواضع خود، تلاشهای واشینگتن برای دستیابی به یک توافق جامع را با بنبست روبهرو کرده است.
ناکامی ترامپ در برابر ساختار قدرت در ایران
ادعای خشمگینانهی روز دوشنبهی ترامپ مبنی بر اینکه ایران در تعاملات خود با آمریکا «به شدت حیلهگرانه» رفتار میکند، جدیدترین نشانه از تلاش ناکام او برای درک رقبایش در تهران است. ترامپ خود را استاد ارزیابی و سوءاستفاده از نقاط ضعف دشمنانش میداند. اما رهبران ایران او را کاملا گیج کردهاند. او هفتهی گذشته به خبرنگاران گفت: «آنها فقط مرا عصبانی میکنند.»
به نظر میرسد ناامیدیهای بیشتری در انتظار ترامپ خواهد بود. مقامات دولت ترامپ میگویند توافق جدید برای بازگشایی تنگهی هرمز ممکن است نزدیک باشد. اما ایران همچنان بر اخذ عوارض در این مسیر تاکید دارد؛ شرطی که ترامپ آن را غیرقابلقبول دانسته است.
ناکامی تاریخی روسای جمهور آمریکا در رمزگشایی ساختار قدرت در ایران
البته ترامپ نخستین رئیسجمهور آمریکا نیست که در رمزگشایی از رفتار ایران ناکام مانده است. از زمان انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، تمامی روسای جمهور آمریکا کوشیدهاند ساختار مبهم قدرت و ذهنیت رهبران سیاسی ایران را درک کنند. اکثر آنها ناموفق بودهاند و برخی ضربات سختی خوردهاند. استثنای نادر این روند باراک اوباما بود که توافق هستهای سال ۲۰۱۵ او با ایران محصول ۲۰ ماه تلاش دیپلماتیک بود؛ توافقی که اوباما آن را دستاوردی بزرگ میدانست، هرچند جمهوریخواهان و برخی دمکراتها مدعی بودند ایران با تظاهر به میانهروی او را فریب داده است.
«کنت پولاک»، تحلیلگر سابق سیآیای و مسئول پیشین شورای امنیت ملی آمریکا که دههها بر روی مسائل ایران مطالعه کرده، میگوید ترامپ شاید رئیسجمهوری باشد که «کمترین شناخت را از رهبری ایران داشته است.» پولاک میگوید: «ترامپ از بسیاری جهات نماد تمام ناکامیهای آمریکا در قبال ایران است. او هم بیشترین تمایل را برای توافق با ایران داشت و هم بیشترین فشار نظامی را علیه آن به کار برد، اما در نهایت هیچ کدام او را به نتیجهی مطلوبش نرساند.»
ترامپ اغلب به گونهای سخن میگوید که گویی اعمال فشار شدید سریعا به توافق منجر خواهد شد. پس از آغاز جنگ با حملهی هوایی ۲۸ فوریه که به کشته شدن آیتالله علی خامنهای انجامید، ترامپ از مردم ایران خواست قیام کنند و حکومت را در دست بگیرند. او حتی افزود که خودش رهبر بعدی ایران را «انتخاب» خواهد کرد. در ادامهی حملات هوایی، شمار دیگری از مقامات ارشد ایرانی نیز جان باختند، اما هیچ قیام عمومی شکل نگرفت. در عوض، حکومت ایران بر مواضع خود پافشاری کرد و در ماه مارس، آیتالله مجتبی خامنهای، فرزند او، را به عنوان رهبر جدید معرفی نمود.
بیاعتنایی رهبری جدید ایران به مواضع و پیشنهادهای ترامپ
ایران موضعگیری علنی ترامپ مبنی بر «غیرقابل قبول» بودن مجتبی خامنهای را کاملا نادیده گرفت و رهبر جدید نیز به پیشنهاد علنی ترامپ برای دیدار حضوری پاسخی نداد. با این حال، ترامپ همچنان به تغییرات بزرگ امیدوار بود. او دراواخر آوریل گفت: «اگر ایران توافق کند، میتواند در مسیر بسیار خوبی قرار گیرد و به کشوری مشروع تبدیل شود، نه کشوری مبتنی بر مرگ و وحشت.»
مقامهای ایرانی میگویند آمادهی مذاکره دربارهی موضوعاتی مانند تنگهی هرمز و برنامهی هستهای هستند. اما بسیاری از خواستههای اصلی ترامپ را رد میکنند. در عین حال، در نظامی سیاسی که بر پایهی دشمنی با آمریکا بنا شده، نشانهای از تمایل به آشتی گسترده با واشینگتن دیده نمیشود.
ارزیابیهای نادرست؛ از فرضیه سقوط تا تثبیت قدرت در تهران
در ماههای اخیر نیز نشانههایی از ناکامی ترامپ در برابر ایران دیده شده است. او در طول این دوره بارها ارزیابی خود از رهبران ایران را تغییر داده و آنها را «دیوانه»، «منطقی»، «احمقهای دیوانه»، «بسیار باهوش» و «کاملا دیوانه» توصیف کرده است.
با وجود آنکه نظام سیاسی ایران دارای عناصر انتخابی مانند رئیسجمهور و مجلس است، اما این نهادها زیر سایهی اقتدار کامل رهبر قرار دارند و تلاشهای گذشتهی آمریکا برای تعامل با چهرههای میانهرو اغلب با شکست مواجه شده است.
دنیس راس، دیپلمات باسابقه خاورمیانه میگوید: «به نظر میرسد ایرانیها ما را بهتر از آنچه ما آنها را میشناسیم، میشناسند.»
جیمی کارتر و تجربه تلخ شکست در آزادی گروگانها
در سال ۱۹۸۰، «جیمی کارتر»، رئیسجمهور وقت آمریکا، مذاکرات محرمانهای را با وزیر امور خارجه ایران برای آزادی ۵۲ گروگان آمریکایی آغاز کرد. یادداشتهای روزانهی کارتر نشان میدهد که او نیز مانند ترامپ، شدیدا درگیر جزئیات رقابتهای سیاسی داخلی ایران بود.
در اوایل ۱۹۸۰، کارتر تصور میکرد به توافقی برای آزادی گروگانها در ازای آزادی داراییهای بلوکهشدهی ایران و تعهد آمریکا به عدم مداخله دست یافته است. اما در رویدادی که کارتر آن را «سرخوردگی تلخ» نامید، آیتالله خمینی این طرح را رد کرد و مقامات آمریکایی و حتی زیردستان خود را شوکه ساخت. کارتر در نهایت دستور عملیات نجاتی را داد که با شکست مواجه شد و آزادی گروگانها تا آخرین روز کاری او به طول انجامید.
رسوایی ایران-کنترا؛ سراب گشایش استراتژیک در دولت ریگان
پنج سال بعد، «رونالد ریگان» به دستیارانش دستور داد پیامی از یک معاملهگر ایرانی اسلحه را بررسی کنند که مدعی بود مقامات میانهرو ایرانی پس از درگذشت آیتالله خمینی آماده برقراری روابط ایران و آمریکا هستند. این تلاش نیز مانند بسیاری از تجربههای بعدی، نشان داد که ترامپ و رهبران ایران تنها بازیگران چالشبرانگیز این پرونده نبودهاند و روسای جمهور پیشین آمریکا نیز در درک ساختار قدرت در تهران با دشواریهای جدی روبهرو بودهاند.
ریگان در قالب آنچه بعدها «گشایش استراتژیک» نامید، با فروش محرمانهی سلاح به ایران در ازای آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان موافقت کرد. این اقدام به ماجرای «ایران-کنترا» معروف شد. زیرا پول حاصل از فروش سلاح، بر خلاف مصوبهی کنگره، به شورشیان ضد کمونیست در نیکاراگوئه (کنتراها) منتقل میشد.
افشای این رسوایی، دولت ریگان را غرق در بحران کرد؛ چند مقام آمریکایی گناهکار شناخته شدند و مشاور سابق امنیت ملی ریگان دست به خودکشی زد.
مشخص شد که گشایش در روابط ایران و آمریکا سرابی بیش نبوده است. هیچ میانهرویی در تهران ظهور نکرد و سیا معتقد بود آن دلال اسلحه، کلاهبردار بوده است. ریگان با انکار آگاهی از جزئیات کلیدی، در یک سخنرانی تلویزیونی عذرخواهی کرد. اما از هدف اولیهی خود برای جلب نظر میانهروهای ایرانی دفاع کرد.
کلینتون و خاتمی؛ فرصت از دسترفته برای بهبود روابط ایران و آمریکا
در دههی ۹۰، با انتخاب محمد خاتمی، فرصتی برای بهبود روابط ایران و آمریکا ایجاد شد. خاتمی خواستار روابط خوب با آمریکا شد و حتی از بحران گروگانگیری ابراز تأسف کرد. این بار تغییر، واقعی به نظر میرسید. کلینتون با اقداماتی متقابل پاسخ داد. از جمله آزادکردن واردات پسته و فرش ایرانی و ایراد سخنانی آشتیجویانه که در آن به برخی از گلهمندیهای تاریخی ایران اذعان شد. حتی «مادلین آلبرایت»، وزیر امور خارجه وقت، بابت حمایت سیا از کودتای ۱۹۵۳ که منجر به سرنگونی نخستوزیر ایران پس از ملیشدن صنعت نفت شد، علنا عذرخواهی کرد.
تنها باراک اوباما موفق شد به توافقی مهم با ایران دست یابد. توافق هستهای ۲۰۱۵ که در ازای کاهش تحریمهای اقتصادی، محدودیتهایی را بر برنامهی اتمی ایران اعمال میکرد.
دست برتر ایران در بازی دیپلماتیک
بدبینی ایران مبنی بر اینکه نمیتوان به آمریکا اعتماد کرد به زودی به اثبات رسید. در سال ۲۰۱۸، ترامپ از توافق هستهای خارج شد. همچنین تحریمهای اقتصادی شدیدتری نسبت به قبل اعمال کرد. ایران با شتاببخشیدن به برنامهی هستهای خود پاسخ داد و خود را در مسیر برخورد شدید با آمریکا و جنگی قرار داد که ترامپ در ماه فوریه آغاز کرد.
دنیس راس میگوید از آن زمان تاکنون، ایران همچنان دست برتر را در برابر واشینگتن داشته است. امری که با عجله و بیصبری آشکار ترامپ برای پایاندادن به جنگ، آسانتر هم شده است. راس میگوید: «آنها عجله و شتابزدگی ما را به عنوان یک اهرم فشار تعبیر میکنند. ما همیشه برای به سرانجام رساندن کارها عجله داریم، اما آنها بر اساس این اصل عمل میکنند که زمان بیشتر به نفع آنهاست تا ما.»
منبع: نیویورکتایمز