بازگشت دوباره طالبان به قدرت در افغانستان، مسیر زندگی هزاران زن و دختر جوان را تغییر داد و رویاهای شغلی و تحصیلی آنان را به کابوسی تلخ بدل ساخت. روایت «شبنم»، دانشجوی ممتاز رشتهی هوانوردی که آرزوی خلبان شدن داشت، تصویر روشنی از ممنوعیت روزافزون حق تحصیل برای زنان در افغانستان، ازدواجهای اجباری، بازداشتهای خودسرانه و شرایط دشوار زندانهای زنان در افغانستان است.
روزهایی که آینده روشن به نظر میرسید
در آخرین روز مدرسه، به نظر میرسید سالها تلاش ما در یک برگهی کوچک خلاصه شده است. همه در مراسم فارغالتحصیلی خوشحال بودند، مدرکها را در دست داشتند و هرکدام مسیر متفاوتی پیش رو داشتند. دوستانم میخواستند پزشکی، مهندسی عمران یا اقتصاد بخوانند. اما من میخواستم وارد هوانوردی شوم؛ میخواستم خلبان شوم.
سخت درس خواندیم و برای آزمون کنکور آماده شدیم، اما بعد اولین تأخیر پیش آمد. ویروس کرونا به افغانستان رسید. همهجا قرنطینه شد و امتحانها به تعویق افتاد. در نهایت، وارد دانشگاه شدم؛ زمانی که هنوز ممنوعیت گستردهای برای تحصیل زنان در افغانستان اعمال نشده بود. روز اول به خودم گفتم: «شبنم، بالاخره تلاشهایت هدر نرفت.» لبخند از صورتم محو نمیشد.
با جدیت درس خواندم. در پایان سال اول، از میان ۱۲۰ دانشجو از ۳۴ ولایت افغانستان، دانشجوی برتر شدم. پدرم به من افتخار میکرد. اما مادرم گفت: «دخترم، اینقدر خوشحال نباش، ممکن است کسی به خوشحالیات حسودی کند و چشمت بزند.» کاش به حرفش گوش داده بودم.
سقوط رویاها با بازگشت طالبان به قدرت
مادرم همیشه دربارهی طالبان داستان میگفت و میگفت ما از آموزش عقب ماندهایم. سال دوم دانشگاه، طالبان دوباره کنترل افغانستان را در دست گرفت. یعنی خداحافظی با دانشگاه و کتابهایمان؛ دانشگاهی که دیگر هرگز به روی ما باز نمیشد. آرزو میکردم کاش بهجای رویاهایمان، جانمان را گرفته بودند. با هزار بدبختی و مصیبت به خانه برگشتیم. به مادرم گفتم: «حق با تو بود، کاش آنقدر خوشحالی نمیکردم.»
فرمان جدید طالبان: ازدواج اجباری دختران بالای ۱۵ سال
نمیدانستم روزهای سیاهتری هم در راه است. با صدور فرمانی تازه، طالبان اعلام کردند هیچ دختری بالای ۱۵ سال در افغانستان نباید مجرد بماند. دختران را مجبور به نامزدی میکردند. یا خود طالبان با دختران ازدواج میکردند یا پدر باید برای دخترش شوهری پیدا میکرد. مرا به مردی دادند که هیچ تحصیلاتی نداشت و حتی خواندن و نوشتن بلد نبود. شب و روز فقط گریه میکردم.
به مادرم گفتم: «کاش زندهبهگورم میکردی.» خانوادهی داماد میخواستند مرا به خانهی خودشان ببرند. اگر قبول نمیکردم، طالبان پدرم را بازداشت میکرد.
روزی شوهرم گفت: «اگر اینقدر به درس و تحصیل علاقه داری، پاسپورت میگیریم و به ایران میرویم. من کار میکنم و تو درس بخوان.»
دستگیری به جرم تردد بدون همراهی محرم
بعد از گرفتن پاسپورت، شوهرم از من خواست برای گرفتن ویزا بروم. از خانه بیرون رفتم، تاکسی دیدم و سوار شدم. ریسک کردم و تنها رفتم، چون مسیر فقط حدود ۱۰ دقیقه بود و کسی نمیتوانست همراهم بیاید. در ایست بازرسی طالبان، پرسیدند: «محرم تو کجاست؟» گفتم شوهرم سر کار است. مرا به زندان بردند.
وقتی شوهرم آمد، از او بازجویی کردند و پرسیدند چرا همسرش تنها بیرون رفته است. او توضیح داد. بعد پرسیدند در ایران چه میخواهیم بکنیم. وقتی گفت «برای تحصیل»، جواب دادند: «مرگ بر تحصیل. چه کسی به زنان اجازهی درس خواندن داده؟» این واکنش نشان میداد چگونه ممنوعیت، حق تحصیل را از زنان در افغانستان میگیرد. به من توهین کردند و به شوهرم گفتند: «تو بیعرضهای و این زن بیچاره را هم بدبخت کردهای.»
روایت جهنم زندان زنان
در حیاطی که اطرافش اتاقهای کوچک و بدون پنجره بود، ۸۴ زن نگهداری میشدند. با وجود کوچک بودن اتاقها، در هرکدام هفت یا هشت زن بودند و فقط دو تخت داشتند. بیشترشان روی زمین میخوابیدند. دستشویی بوی بسیار بدی میداد. کسانی که توان مالی داشتند، قرص مصرف میکردند تا بخوابند؛ بعضیها به آن وابسته شده بودند.
پرسیدم آیا تلفنی برای استفاده هست و مرا به اتاقی بردند. به شوهرم زنگ زدم. گفت او را از خانه بیرون کردهاند: «برادرانم مرا بیرون انداختهاند و حالا در خیابانم. میگویند یا تو را انتخاب کنم یا آنها را. اما من، حتی اگر تمام دنیا در برابرت بایستد، هرگز رهایت نمیکنم.» وقتی گوشی را برگرداندم، نگهبان گفت: «حالا باید پولش را بدهی.» شوکه شدم.
زنان توضیح دادند که بدون پول نمیتوان از تلفن استفاده کرد. طالبان هر روز از آنها پول میگرفت. آنوقت فهمیدم چرا طالبان در افغانستان به هر بهانهای مردم را زندانی میکنند؛ برای پول. آنها مردم را از خانواده و کارشان دور میکردند و افراد بیگناه را برای منافع خود به بند میکشیدند. تکتک آن زنها مثل من، بدون هیچ دلیل واقعی، زندانی شده بودند. دختر جوانی را دیدم که فقط به این دلیل زندانی شده بود که پدرش به او تجاوز کرده بود.
زنان در افغانستان؛ از خودکشی تا ممنوعیت تحصیل
ما را «زن بد» مینامیدند و زندگیمان نابود شده بود. بعضیها خانوادهای نداشتند که پس از آزادی پذیرای آنها باشد. زنانی که خانوادههایشان آنها را نمیپذیرند، اغلب خودکشی میکنند. بعضی مجبور بودند با مردان مسن ازدواج کنند تا فقط سرپناهی داشته باشند. برخی دیگر هر کاری برای زنده ماندن میکردند؛ بعضی مواد میفروختند و بعضی تنفروشی میکردند.
در مدتی که آنجا بودم، دو زن در زندان خودکشی کردند. بعد از خوابیدن دیگران، خودشان را حلقآویز کردند. دختر دیگری را هم میشناختم که پس از آزادی، چون بیخانمان شده بود، خودش را جلوی ماشین انداخت و جان داد.
زندگی پس از زندان طالبان؛ تلاش یک زن افغانستان برای شروع دوباره
برادران شوهرم مرا «زن بد» خطاب میکردند. هیچکدامشان با شوهرم صحبت نمیکردند، مگر برای سرکوفت زدن. آن مرد متین و رنجکشیده همهچیز را تحمل کرد. بعد از سه ماه از زندان آزاد شدم. شوهرم با سختی فراوان خانهای اجارهای پیدا کرده بود. کرایهاش سنگین بود، اما من باردار بودم.
بعد از به دنیا آمدن فرزندم، صاحبخانه ما را بیرون کرد. وقتی پسرم دوماهه بود، خانهی خرابهای نزدیک خانهی پدرم پیدا کردیم و به آنجا نقل مکان کردیم. انواع حشرات در آنجا جا خوش کرده بودند. چارهی دیگری نداشتیم؛ نمیتوانستیم در شهر خانه اجاره کنیم، چون کرایهها بسیار بالا بود.
هر روز نگران آیندهمان بودم. به شوهرم گفتم من هم کمک میکنم و کار میکنم. یک کانال آنلاین آشپزی را دنبال میکردم و خودم یاد گرفتم شیرینی درست کنم. با شیرینیهای ارزان شروع کردم و بهزودی مهارت پیدا کردم.
ممنوعیت تحصیل و مسیر خودکفایی زنان افغانستان
شیرینیهایم را به مغازهها میبردم تا بفروشم. اما سرمایه نداشتم و به کمک نیاز داشتم. برخی سازمانهای خارجی از زنانی که میخواهند مستقل شوند، حمایت میکنند. اما طالبان در افغانستان نهادی ایجاد کرده که از طریق آن، این کمکها را میفروشد. اگر ۲٬۰۰۰ افغانی داشتم، به من وام میدادند تا مواد لازم برای پخت را بخرم. اما باید هر ماه ۲٬۰۰۰ افغانی (۲۲٫۵۰ پوند) پس میدادم و من این پول را نداشتم.
بنابراین، در حال حاضر، رویای داشتن یک کافه و فروش شیرینی فقط در حد یک رویا باقی مانده است. با وجود ممنوعیت ادامهدار و گرفته شدن حق تحصیل از زنان در افغانستان، یک روز این کار را خواهم کرد؛ این شغلی برای خودم و دخترانی مثل من خواهد بود، چون به رویاهایم قول دادهام که به آنها خواهم رسید.
منبع: گاردین

