پنج سال پس از آنکه نیروهای آمریکا روند خروج خود را از افغانستان کامل کردند و کابل سقوط کرد، «مرسل رحیم»، حقوقدان و دانشآموخته افغان دانشگاه کرنل، در یادداشتی روایت خود را از تناقض میان دستیابی به آزادی در ایالات متحده و مشاهده سرکوب روزافزون همنسلانش در کشور بازگو میکند. او که در جریان برنامه تخلیه سال ۲۰۲۱ توانست همراه خانوادهاش از افغانستان خارج شود، از تجربه فرصتهای جدید زندگی در آمریکا، در کنار بار سنگین احساس گناه در برابر زنانی، میگوید که زیر سایه حکومت طالبان از ابتداییترین حقوق انسانی، آموزش و اشتغال محروم شدهاند و رؤیاهایشان بر باد رفته است.
از کابل تا کرنل؛ زندگی در برزخ آزادی و احساس گناه
سال گذشته، وقتی برای دریافت مدرک کارشناسی ارشدم از دانشگاه کرنل از روی صحنه عبور میکردم، دستهایم میلرزید. شالی به دور شانههایم انداخته بودم که پرچم افغانستان را روی آن دوخته بودم و در آن لحظه، ترکیبی از غرور و ناباوری تمام وجودم را فرا گرفته بود؛ ناباوری از اینکه چه راه درازی را تا اینجا آمدهام.
پنج سال پیش، من یکی از هزاران نفری بودم که همزمان با فروپاشی دولت افغانستان و تصرف کابل به دست طالبان، از کشور خارج شدند. از آن زمان، زندگی من با سرعتی خیرهکننده به زندگی تازهای در آمریکا تبدیل شده بود.
اما وقتی با کفشهای پاشنهبلند و قدمهایی لرزان از روی صحنه عبور میکردم، چهرههای غمگین و ناامید دوستانم که هرگز نتوانستند افغانستان را ترک کنند، از جلوی چشمانم گذشت. این همان شوک و دوگانگی عاطفی است که حالا با آن زندگی میکنم؛ اوجهای آزادی و فرصتهای تازه که با فرودهای ناشی از احساس گناه عمیق و طاقتفرسا قطع میشوند.
پایان ۲۰ سال حضور آمریکا و آغاز عصر جدید سرکوب زنان
سقوط کابل، که این هفته وارد پنجمین سالگرد خود میشود، پایان تلخ و دردناک ۲۰ سال حضور آمریکا بود؛ حضوری که با خروج نیروهایش از افغانستان به پایان رسید. اما برای زنان افغان، درد تازه آغاز شده بود. طالبان کشورم را به چیزی تبدیل کردهاند که یکی از مقامهای ارشد سازمان ملل آن را سرکوبگرترین کشور جهان برای زنان خوانده است؛ کشوری که در آن، زنان از تحصیل و بیشتر انواع اشتغال محروم هستند و حتی برای حضور ساده در جامعه نیز با محدودیتهای شدید روبهرو هستند.
من از تمامی آن شرایط گریختم. در آمریکا توانستهام به تحصیلم ادامه دهم و شغلی پیدا کنم. لذت دوچرخهسواری، دویدن، پاتیناژ، قایقرانی، وزنهبرداری و بسیاری از سرگرمیهای دیگری را که برای زنان کشورم غیرممکن است، کشف کردهام. حتی شنا یاد گرفتهام. این آزادی را دارم که هر روز بدون ترس از مجازات بهخاطر پوشش یا هویتم، بیرون بروم.
اما هر آزادیای که از آن لذت میبرم، مرا به یاد حقوق ازدسترفته زنان در افغانستان میاندازد.
بازگشت طالبان و نابودی حقوق و رؤیاهای زنان در افغانستان
در ماه جولای، برای تولد ۳۰سالگیام یک تخته پارویی بادی برای خودم خریدم. وقتی روی رودخانه پوتوماک حرکت میکردم، سرشار از احساس قدرت و استقلال بودم. اما ناگهان قفسه سینهام فشرده شد؛ چهره دختری جوان دوباره به ذهنم بازگشت.
او دوست خانوادگی ما در افغانستان است؛ دختری باهوش، کنجکاو و آیندهدار که کتابهایی را که مادرم به او میداد، با ولع میخواند. اما تازه از دوستانم در کابل شنیده بودم که قرار است در حالی که تنها ۱۶ سال دارد، او را به ازدواج مردی بسیار مسنتر از خودش درآورند. دیگر نه مدرسهای در کار است و نه حتی اجازه دارد بدون حضور یکی از نزدیکان مرد خانواده از خانه خارج شود؛ وضعیتی که نشان میدهد چگونه ابتداییترین حقوق از زنان جوان در افغانستان سلب شده است.
زنان افغان شاید بیشترین بهره را از مداخله آمریکا در افغانستان بردند. آمریکاییها در سال ۲۰۰۱ وارد افغانستان شدند و حکومت پیشین طالبان را از قدرت کنار زدند. مدت کوتاهی بعد، من توانستم دبستان را شروع کنم؛ چیزی که در دوران حکومت طالبان غیرقابلتصور بود. گسترش فرصتها برای زنان به من امکان داد در سال ۲۰۲۰ از دانشکده حقوق افغانستان فارغالتحصیل شوم. قصد داشتم کارم را در حمایت از زنانی آغاز کنم که همچنان با مشکلاتی مانند خشونت خانگی روبهرو بودند، اما تعداد وکلای زن برای دفاع از حقوقشان بسیار کم بود. تصمیم آمریکا برای پایان حضورش و خروج نیروها از افغانستان به آن رؤیاها پایان داد.
روایت یک فرار؛ ۳۰ دقیقه برای بستن یک زندگی
من تنها به این دلیل توانستم از افغانستان خارج شوم که برادرم، «نجیم رحیم»، بهعنوان خبرنگار برای روزنامه نیویورکتایمز کار کرده بود. هر کسی که برای رسانههای خبری غربی یا ارتش آمریکا کار کرده بود، در معرض انتقامجویی طالبان قرار داشت. به همین دلیل، نیویورکتایمز افرادی را که برای دفتر کابل این روزنامه کار کرده بودند ـ از خبرنگاران و رانندگان گرفته تا باغبانها و مترجمان ـ همراه با اعضای درجهیک خانواده آنها از افغانستان خارج کرد.
روزی که کابل سقوط کرد، خانوادهام در خانه مشغول ناهار بود و درباره اینکه تحت حکومت طالبان چه بر سرمان خواهد آمد، صحبت میکردیم که برادرم تماس گرفت؛ قرار بود افغانستان را ترک کنیم. فقط ۳۰ دقیقه فرصت داشتیم تا برای هر نفر یک ساک کوچک آماده کنیم و سپس با عجله راهی فرودگاه شویم. به کمد لباسهایم خیره شده بودم و ناگهان مجبور شده بودم تصمیم بگیرم چطور زندگیام را در یک کولهپشتی جا بدهم. چند دست لباس، مدرک تحصیلی و چند روسری برداشتم.
ساعتها زیر آفتاب سوزان، همراه با دیگر افرادی که قرار بود تخلیه شوند، منتظر ماندیم؛ در حالی که هزاران نفر در اطراف فرودگاه تجمع کرده بودند. با وحشت شاهد بودیم که افراد درمانده به قسمتهای بیرونی هواپیماها چنگ میزدند و هنگام بلند شدن هواپیماها به پایین سقوط میکردند. آن شب، نیروهای طالبان با چماق به گروه ما حمله کردند و مجبور شدیم برای نجات جانمان از فرودگاه آشفته و پرهرجومرج فرار کنیم.
دو روز پر از اضطراب بعد، سرانجام سوار یک هواپیمای ترابری نظامی شدیم. وقتی بالاخره هواپیما از زمین بلند شد، روی کف فلزی و سرد آن نشستم و مات و مبهوت به دیوارهای بدون پنجره و چهرههای بهتزده و هراسان افرادی خیره شدم که همه آنچه را میشناختند، پشت سر میگذاشتند. سرانجام در هیوستون فرود آمدیم و روند درخواست پناهندگی را آغاز کردیم.
تشدید محدودیتها و تعلیق حقوق اساسی زنان
در حالی که در آمریکا امکانهای تازهای پیش روی ما گشوده میشد، فرمانهای طالبان، ابتداییترین حقوق را از زنان در افغانستان میگرفت: دختران پس از کلاس ششم از تحصیل محروم میشدند، زنان ملزم بودند در اماکن عمومی از سر تا پا بدن خود را بپوشانند و حتی اجازه نداشتند با صدایی صحبت کنند که افراد خارج از خانواده بتوانند آن را بشنوند. در ژانویه، طالبان فرمان کیفری جدیدی را تصویب کردند که به گفته کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، به خشونت علیه زنان و کودکان در خانه مشروعیت میبخشد.
با وجود محدودیتهای روزافزون، همچنان از طریق تماس تلفنی و ویدئوچت با دوستانم در افغانستان در ارتباط هستم. یکی از دوستانم در کابل سال گذشته برایم تعریف کرد که او و چند زن دیگر در یک باشگاه ورزشی مخفی مشغول تمرین بودند که مأموران امر به معروف طالبان از راه رسیدند. زنان پیش از آنکه نیروهای طالبان وارد شوند، توانستند از در پشتی فرار کنند. مأموران طالبان هنگام ورود، در هوا بهدنبال چیزی بودند که به گفته خودشان، بوی مشخص عطر زنان بود.
چرخه شانس و نابرابری؛ مواجهه با پرسشهای بیپاسخ اخلاقی
از میان ۳۵ زن جوانی که همکلاسی من در دانشکده حقوقی مختص زنان بودند، بیشترشان هنوز در افغانستان هستند. آنها در تماسهای تلفنی از سرخوردگیهایشان در زندگی جدیدشان بهعنوان همسر و مادر میگویند؛ زندگیهایی که تقریباً بهطور کامل در خانه میگذرد و رؤیاهایشان برای وکیل شدن از دست رفته است.
اینجاست که احساس گناه به سراغم میآید. زنان افغان در آمریکا اغلب همان پرسش آزاردهنده را از خود میپرسند: «اگر من هم جای آنها بودم، چه؟» من از بسیاری از همکلاسیهایم باهوشتر یا جاهطلبتر نبودم، اما صرفاً به لطف شانس توانستم از کشور خارج شوم. مصمم هستم از آزادیای که اینجا دارم نهایت استفاده را ببرم و کمک به زنانی را که در افغانستان جا ماندهاند، به مأموریت زندگیام تبدیل کنم.
مسئولیت اخلاقی آمریکا پس از خروج نیروهایش از افغانستان
از زمانی که افغانستان را ترک کردم، آمریکا سفارت خود را بسته، دیپلماتهایش را خارج کرده و پس از خروج نیروهایش از افغانستان، کمکهای خود را بهشدت کاهش داده و شرایط یافتن پناه و امنیت در آمریکا را برای افغانها دشوارتر کرده است. این کشور بهتدریج از افغانستان و مردم آن فاصله گرفته است.
من بابت زندگی جدیدم در ایالات متحده و مهربانی مردم آمریکا سپاسگزارم. درک میکنم که افغانستان دیگر مانند گذشته توجه آمریکا را جلب نمیکند و ادعا نمیکنم که راهکارهای سادهای برای کمک به زنان افغان وجود دارد. اما آمریکا از نظر اخلاقی مسئولیت دارد که صرفاً رو برنگرداند و نپذیرد که سلب سیستماتیک حقوق از زنان در افغانستان دیگر دغدغه این کشور نیست.
منبع: نیویورکتایمز