«دونالد ترامپ»، «بنیامین نتانیاهو» و «ولادیمیر پوتین» مردانی کاملاً متفاوت هستند، اما یک ویژگی مشترک و مهم دارند: هر یک از آنها تصور میکند باهوشترین فرد حاضر در هر جمعی است. اما متأسفانه، از آنجا که همگی دست به احمقانهترین کار ممکن برای یک رهبر زدهاند (یعنی دور خود را با افراد بلهقربانگو و چاپلوس پر کردهاند) وارد جنگهای بنبستی برای ایجاد تغییر در پی برکناری رژیم حاکم در ایران و سایر نقاط شدهاند که امروز تنها با پذیرش شکست میتوانند خود را از آنها بیرون بکشند.
مراقب باشید؛ هیچ چیز خطرناکتر از یک رهبر بیپروا مانند ترامپ نیست که تحت تأثیر رویکردهای نتانیاهو در برابر پذیرش اشتباه قرار گرفته باشد، گاهی غریزهاش حکم میکند که بهجای عقبنشینی، بر یک راهبرد شکستخورده بیشتر پافشاری کند.
رویای نتانیاهو برای تغییر ساختاری رژیم در ایران
از نخستوزیر اسرائیل شروع کنیم. نشانهی اینکه نتانیاهو از مسیر خارج شده (و رهبری سازمان اطلاعاتی مشهور اسرائیل، یعنی موساد را هم با خود به جادهی خاکی برده) در دو تصمیم کاملاً دیوانهوار او منعکس شده است؛ اولی این ایده که اسرائیل میتواند رژیم تهران را با یک ضربهی سنگین هوایی سرنگون کند، و دومی اینکه میتواند رهبر جدید ایران را خودش انتخاب کند.
قبل از توضیح اینکه این ایدهها چقدر غیرواقعبینانه بودند، کمی پیشزمینه: من [«توماس فریدمن»] از زمانی که از نزدیک دیدم چگونه شبهنظامیان مسیحی لبنانی (فالانژها) در سال ۱۹۸۲ موساد را خام کردند تا تصور کند از طریق یک تهاجم سریع میتواند «بشیر جمیل»، رهبر ضد فلسطینی فالانژها را به عنوان رئیسجمهور در بیروت منصوب کند، همواره این قاعده را در نظر داشتهام؛ اگر میخواهید کسی در بیروت یا تهران ترور شود، با موساد تماس بگیرید؛ اما اگر میخواهید روندها و تحولات سیاسی و اجتماعی بیروت یا تهران را درک کنید، به هیچ وجه سراغ موساد نروید. چرا که همان دلیلی که باعث موفقیت آنها در مورد اول میشود، دقیقاً عامل شکستشان در مورد دوم است.
موساد؛ قوی در ترور، ضعیف در تحلیل سیاسی
موساد در تعقیب و کشتن دشمنان اسرائیل بسیار ماهر است، بخش عمدهای از این موضوع به این دلیل است که در جذب شهروندان ناراضی در لبنان، ایران، کرانه باختری و سایر نقاط جهان عرب مهارت بالایی دارد؛ یعنی افرادی که از رژیمهای خود متنفرند و حاضرند برای سرنگونی آنها با اسرائیل همکاری کنند. مشکل اینجاست که همین مأموران، چه از روی کینه و چه برای پول، تمایل دارند در مورد میزان ضعف رژیم خود و آسانی سرنگونی آن غلو کنند.
آنها میخواهند اسرائیل کار کثیف را برایشان انجام دهد. نتیجه این میشود که سادهلوحی مثل ترامپ، که هیچ تاریخی نمیداند، بر اساس مشاورههای امثال نتانیاهو تصور میکند چون موساد در ترور افراد خوب است، به همان اندازه در پیشبینی آنچه فردای مرگ آنها رخ خواهد داد نیز توانمند است.
همین موضوع توضیح میدهد که چرا پس از جلسهی کاخ سفید در ماه فوریه، زمانی که نتانیاهو و «دیوید بارنئا»، مدیر وقت موساد، استدلال کردند که اگر اسرائیل و ایالات متحده رهبران ارشد ایران را ترور کنند، حکومت سقوط خواهد کرد و افراد «خوبی» جای آنها را خواهند گرفت، ترامپ آنها را از اتاق بیرون نینداخت و به آنها نخندید. رئیسجمهور ظاهراً بر این باور بود که چون موساد قدرت ترور فوقالعادهای دارد، قدرت تحلیلی فوقالعادهای هم دارد، و بنابراین همانطور که ونزوئلا با برکناری «نیکلاس مادورو» به دامنش افتاد، ایران هم به سادگی در اختیارش قرار خواهد گرفت.
«مگی هابرمن» و «جاناتان سوان» در کتاب مهم خود «تغییر رژیم» گزارش دادند که «جان رتکلیف»، رئیس سیا، سناریوهای نتانیاهو دربارهی تغییر رژیم در ایران را با یک کلمه توصیف کرد: «مضحک». ترامپ که مطمئن بود بهتر میداند، او و دیگران را نادیده گرفت و از آن زمان تاوانش را پس میدهد.
توهم نتانیاهو و نادیده گرفتن تاریخ معاصر ایران
نشانهی بسیار بزرگتر مبنی بر اینکه نتانیاهو و سازمان اطلاعاتیاش مست قدرت شده بودند، داستان باورنکردنی دیگری بود که نیویورکتایمز افشا کرد؛ موساد در حال آمادهسازی «محمود احمدینژاد»، رئیسجمهور سابق ایران، بود تا پس از نابودی حکومت آیتالله «علی خامنهای»، زمام امور را در دست بگیرد. همانطور که گزارش شد: «تصمیم اسرائیل برای طراحی برنامهی تغییر رژیم حول محور احمدینژاد، چرخشی خارقالعاده در روابط این کشور با رئیسجمهور سابقی است که به تسریع برنامهی هستهای ایران مشهور بود، بارها خواستار نابودی اسرائیل شده و هولوکاست را انکار کرده است.»
الو، اسرائیل؟ آیا چیزی از تاریخ معاصر ایران میدانید؟ آیا تا به حال نام «محمد مصدق» را شنیدهاید؟ او نخستوزیر منتخب مردم ایران از سال ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳ بود که پس از ملی کردن صنعت نفت ایران و انگلیس، طی کودتایی به طراحی سیآیای و امآی۶ بریتانیا برکنار شد. خشم ناشی از آن کودتا، که مهرهی غرب را در تهران بر سر کار آورد، هنوز در دل بسیاری از ایرانیان میسوزد.
این جنون محض که اسرائیل با هدف ایجاد تغییر رژیم سیاسی در ایران فکر میکرد میتواند احمدینژاد را بر سر کار بیاورد (و جامعهی سیاسی ایران او را مانند پیوند عضوی که بدن رد میکند، پس نخواهد زد) کاملاً دیوانهوار است. آیا نتانیاهو و موساد واقعاً فکر میکردند ایرانیان مغرور و میهنپرست، حتی کسانی که از روحانیون رژیم ناراضیاند، خواهند گفت: «اوه، متشکریم بیبی که رهبر بعدی ما را تعیین کردی»؟ غرور و زیادهخواهی در این تفکر که ۷.۲ میلیون یهودی اسرائیلی میتوانند تصمیم بگیرند چه کسی بر بیش از ۹۰ میلیون مسلمان ایرانی حکومت کند، حیرتآور است.
پوتین و توهم «یک ملت» در اوکراین
ترامپ و نتانیاهو در این زمینه تنها نیستند؛ پوتین هم با این تصور که اوکراینیها مشتاق پیوستن دوباره به «روسیه مادر» هستند و دولت منتخب کییف بهراحتی سقوط خواهد کرد، فریب روایتهای خود را خورد.
«رابین لرد»، تحلیلگر نظامی، سال گذشته خاطرنشان کرد: «بنیادیترین خطای پوتین باور کردن روایت خودش بود که اوکراینیها و روسها یک ملت هستند و استقلال اوکراین صرفاً یک ساختار مصنوعی غربی است. این کوری ایدئولوژیک باعث شد انتظار داشته باشد که از نیروهای روسی به عنوان نجاتدهنده استقبال شود.»
لرد توضیح میدهد که دقیقاً مانند همان اتفاقی که در ایران افتاد، سرویس اطلاعاتی روسیه نیز بیش از حد بر منابع طرفدار روسیه تکیه کرد؛ همانهایی که به جای آنکه تصویر واقعی و دقیقی از روحیه و توان رزمی اوکراینیها ارائه دهند، صرفاً آنچه را که مسکو دوست داشت بشنود به او میگفتند.
قربانی کردن صلح با اتکا به سیاستهای ترامپ و نتانیاهو
نتانیاهو با وجود تمام دستاوردهای تاکتیکیاش برای تغییر مواضع رژیم قدرتمند ایران و گروههایی چون حماس و حزبالله، نتوانسته هیچکدام را به یک دستاورد استراتژیک و پایدار برای اسرائیل تبدیل کند. رسیدن به چنین دستاوردی نیازمند آن بود که صراحتاً اعلام کند اهداف نظامیاش در غزه، لبنان و ایران، در راستای زمینهسازی برای دستیابی به صلحی پایدار میان اسرائیل و فلسطین است. در عوض، آنچه تمام دنیا میبیند تلاش نتانیاهو برای امن کردن منطقه جهت الحاق غزه و کرانه باختری به اسرائیل است؛ و اینکه او حاضر است هر چیز دیگری را (از عادیسازی روابط با عربستان سعودی، حمایت بسیاری از جوانان آمریکایی، حمایت حزب دموکرات، حمایت اروپای غربی تا استقلال دستگاه قضایی اسرائیل) برای رسیدن به این هدف قربانی کند.
انزوای واشینگتن و دادن اهرمهای بیدردسر به دست تهران
در همین حال، ترامپ با شتابزدگی و بیتدبیری در همراهی با زیادهخواهیهای نتانیاهو و حمله به ایران (آن هم بدون همراهی متحدان، بدون مشروعیت بینالمللی و بدون هیچ نقشهی جایگزینی برای مهار توان تسلیحاتی تهران) آمریکا را تضعیف و منزوی کرده است. در عوض، دو اهرم فشار فوقالعاده ارزان و کارآمد برای ایجاد اختلال گسترده به دست ایران داد؛ تسلط بر تنگهی هرمز، و هدف قرار دادن متحدان منطقهای آمریکا در خلیج فارس به ازای هر بار حملهی واشینگتن به ایران.
و پوتین (بهجای انجام کار سختِ تبدیل روسیه به یک جامعهی آزاد و باز که شاید اوکراینیها واقعاً جذب آن شوند) آنچه را که یک دموکراسی ضعیف روسی بود به یک حکومت کاملاً پلیسی با یک اقتصاد نفتی آسیبپذیر تبدیل کرده است. امروز روسیه هیچ جایی در انقلاب هوش مصنوعی ندارد. انگار تازه خودرو اختراع شده باشد و پوتین بگوید ترجیح میدهد روی اسبهای بیشتر سرمایهگذاری کند؛ و روی رویای قرن نوزدهمی خود از یک میهن واحد روسی.
آنچه امروز با آن روبرو هستیم، سه رهبر هستند که همگی سعی دارند با بمباران راه خود را از یک بنبست تاریک باز کنند.
چالشهای داخلی و بیاثری راهبرد ترامپ در کنار نتانیاهو
اما نباید از یاد برد که حاکمانی که از سال ۱۹۷۹ سکان ادارهی ایران را در دست دارند نیز خود در بنبستی خودساخته گرفتار شدهاند. حاکمان ایران بهجای شکوفاسازی ظرفیتهای جامعهی بااستعداد خود، ترجیح دادند طی ۴۷ سال گذشته با سرکوب منتقدان و هدر دادن میلیاردها دلار در پروژهی نابودی اسرائیل، صندلیهای قدرت را حفظ کنند.
تکاندهندهترین گزارش دربارهی آیندهی ایران هفت ماه پیش توسط تحلیلگرانی در مجلهی معتبر «بولتن دانشمندان اتمی» منتشر شد و حتی اشارهای به سلاح هستهای نداشت، بلکه فقط به بحران شدید آب کشور پرداخت که ممکن است بیش از مجموع اقدامات اسرائیل و آمریکا، نهادهای ایرانی را تعطیل کرده باشد.
تحلیلگران گفتند: «در تابستان سال ۲۰۲۵، ایران موج گرمای استثنایی را تجربه کرد که دمای روزانه در چند منطقه از جمله تهران به حدود ۵۰ درجهی سانتیگراد رسید و باعث تعطیلی موقت ادارات دولتی و بانکها شد. در این دوره، مخازن اصلی تامین آب تهران به پایینترین سطح تاریخی خود رسیدند … و مقامات رسمی هشدار دادند که اگر چارهای برای احیای منابع آبی اندیشیده نشود، پایتخت ناگزیر به تخلیهی کامل خواهد بود.»
پایان جنگهای بیسرانجام
کلام آخر این است که سناریوهای خیالی برای تغییر دادن ساختار رژیم سیاسی در ایران نهایتاً بینتیجه خواهد بود و در نهایت تمامی این مناقشات به مذاکره ختم خواهد شد، زیرا هیچیک از این رهبران نمیتوانند جنگهای احمقانهی خود را تا ابد ادامه دهند. تنها سوال این است که چه زمانی مجبور میشوند گارسون را صدا بزنند و بگویند: «لطفاً بشقاب اذعان به شکست و بلعیدن غرورمان را بیاور.»
منبع: نیویورکتایمز