صرفنظر از آنچه پرزیدنت ترامپ ممکن است دربارهی احتمال دستیابی به یک «توافق خوب» با ایران بگوید، خودداری از حمله ایالات متحده به ایران پس از هفتهها هشدارهای شدید، احتمالا تهران را متقاعد خواهد کرد که میتواند در دل سایر دولتها ترس ایجاد کند.
پیامدهای عقبنشینی ایالات متحده از حمله به ایران
در کنار تحلیلهای مهم دربارهی گزینههای حمله ایالات متحده به ایران و پیامدهای احتمالی آن، تامل در این باره نیز ارزشمند است که اگر حملهای از سوی آمریکا صورت نگیرد، چه تبعاتی به دنبال خواهد داشت. این موضوع با توجه به گزارشهای گوناگونی که میگویند مذاکرات چندجانبهای که امروز در عمان برگزار شد، ممکن است صرفا بر مسائل هستهای متمرکز باشد نه طیف وسیعی از مسائل دیگر که محور سیاست ایالات متحده در قبال ایران است. (از نگرانیهای حقوق بشری که انگیزهی تهدیدهای نظامی ترامپ بود تا نگرانیهای امنیتی دیرینهی آمریکا دربارهی گسترش موشکها و بیثباتسازی منطقه).
چالش ترامپ در بازنمایی پیروزی
هر اتفاقی که بیفتد، عملکرد گذشتهی ترامپ قویا نشان میدهد که او موفقیت را مستقیما به تهدیدهای خود به استفاده از زور گره خواهد زد. همچنین مدعی پیروزی خواهد شد. با این حال، دولت برای نشان دادن هرگونه گام کوچکی که از دور جدید مذاکرات حاصل شود به عنوان یک پیروزی برای آمریکا، با چالشهای بزرگی روبرو خواهد بود.
مردم ایران، رهبران رژیم و ناظران در سراسر خاورمیانه احتمالا چنین ادعاهایی را در برابر این تصور میسنجند که هدف واقعی آمریکا سقوط جمهوری اسلامی است. اتفاقی که بسیار بعید است به زودی رخ دهد. بنابراین، مقامات آمریکایی باید انتظار تردیدهای گستردهای را داشته باشند. نگرانیهایی مورد اینکه آیا تهران – یا در واقع واشینگتن – به هرگونه توافق هستهای اصولی که در روزهای آینده حاصل میشود، پایبند خواهد ماند یا خیر.
ترس از توانمندیهای ایران
تهران دلیل خوبی دارد که باور کند میتواند در دل سایر دولتها ترس ایجاد کند. طی ماه گذشته، «بنیامین نتانیاهو» اعلام کرده است که کشورش در حال حاضر به ایران حمله نخواهد کرد. همچنین بسیاری از دولتهای دیگر منطقه از جمله مصر، عمان، قطر و عربستان سعودی، با تکرار موضع اورشلیم، از ایالات متحده خواستهاند که اکنون حمله نکند. ریاض و امارات متحده عربی برخلاف سکوت عمومیشان پیش از جنگ دوازدهروزهی تابستان گذشته، به طور علنی استفاده از حریم هوایی یا قلمرو خود را برای هرگونه اقدام نظامی تهاجمی علیه ایران رد کردند. (گزارش شده است که واشینگتن در آن عملیات نیز به درخواست آنها از تاسیسات این دو کشور استفاده نکرد).
روزنامهی نیویورک تایمز دقیقا به هدف زد وقتی نوشت: «مقامات اسرائیلی و عرب میترسند که ایران با حمله به کشورهایشان تلافی کند.» به عبارت دیگر، اگر ایالات متحده گزینهی عدم حمله را انتخاب کند، تهران در این نتیجهگیری محق خواهد بود که توانمندیهای نظامیاش (به ویژه موشکهایش) عامل مهمی در آن تصمیم بوده است.
بازدارندگی موشکی ایران و هراس متحدان منطقه
در واقع، هشدارهای متحدان دربارهی خطرات حمله ایالات متحده به ایران، در تهران به گوشهای شنوایی رسیده است. برخلاف تصورات ایالات متحده، مقامات ایرانی در تمام سطوح با صدای بلند و مکرر اعلام کردهاند که اقدامات تلافیجویانهی آنها در طول جنگ دوازدهروزه خسارات قابل توجهی وارد کرده است. اگرچه بسیاری از این اظهارات تا حدودی مبالغهآمیز است. اما یکی از استدلالهای محوری آنها را نمیتوان انکار کرد: «اینکه ایران هرگز نخواست جنگ سال گذشته متوقف شود. همچنین توقف جنگ، تصمیمی بود که از سوی طرف مقابل گرفته شد.»
علاوه بر این، آنها در اشاره به این نکته درست میگویند که اسرائیل هرگز ابعاد کامل خسارات ناشی از حملات موشکی ایران را فاش نکرده است. بخشی به این دلیل که این جزئیات را از تهران پنهان نگه دارد. آنچه اورشلیم به آن اذعان کرده این است که تنها دو مورد از آن حملات – به موسسهی علمی «وایزمن» و پالایشگاه حیفا – صدها میلیون دلار یا بیشتر هزینهی بازسازی داشته است. علاوه بر این، گزارش شده است که صاحبان خانههای اسرائیلی ۱.۵ میلیارد دلار خسارت بابت جنگ ماه ژوئن مطالبه کردهاند.
ارزیابی خسارات نظامی و بقای توان تهاجمی ایران
همچنین به نظر میرسد ایران بر این باور است که ذخایر موشکیاش بهتر از ذخایر سیستمهای ضدموشکی ایالات متحده و اسرائیل دوام آورده است. اگرچه به خسارات گسترده به سکوهای پرتاب موشک خود اذعان کرده است. بر اساس تحلیلهای مختلف اسرائیلی که به طور خصوصی فاش شده، تخمین زده میشد که ایران در زمان آتشبس تابستان گذشته تا ۸۰ درصد از سیستمهای پدافند هوایی و بیش از دو سوم سکوهای پرتاب خود را از دست داده باشد. این ارزیابیها همچنین خاطرنشان میکنند که حملات اسرائیل موشکهای بسیار بیشتری را نسبت به آنچه ایران موفق به شلیک آنها شد، نابود کرده است.
با این حال، نکتهی حیاتی اینجاست که رژیم شاید نیمی از ذخیرهی موشکهای بالستیک خود را که قادر به رسیدن به اسرائیل هستند، حفظ کرده است. به طور کلی، بسیاری از ذخایر موشکی باقیماندهی آن سیستمهای کوتاهبرد هستند که برای هدف قرار دادن اسرائیل مناسب نیستند. اما میتوانند به اهدافی در کشورهای همسایه، از جمله تاسیسات مورد استفاده ایالات متحده، برسند. تخمین زده میشود که ایران در بازگرداندن تولید موشکهای دوربرد پیشرفت قابل توجهی داشته است. اگرچه ادعاهای آن مبنی بر اینکه تولید اکنون بالاتر از زمان قبل از جنگ است، غیرمحتمل به نظر میرسد.
فرسایش زرادخانههای دفاعی آمریکا و اسرائیل
در طرف دیگر ترازوی نظامی، ایالات متحده و متحدانش در طول جنگ حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ موشک رهگیر تاد (THAAD) شلیک کردند. رقمی قابل توجه با توجه به اینکه کل ذخیرهی جهانی این مهمات ۵۰۰ تا ۶۰۰ عدد است و تولید سالانهی آن عموما بسیار کند است (مثلاً در سال ۲۰۲۳ تنها ۱۱ فروند تاد تولید شد). پنتاگون نیز مکررا هشدار داده است که ذخایر موشکهای «پاتریوت» ایالات متحده بسیار کمتر از نیازهای دفاعی در محیط تهدید جهانی فعلی است. و اگرچه اسرائیل اطلاعاتی دربارهی ذخایر ضدموشکی خود منتشر نکرده است، تخمینهای منابع معتبر حاکی از آن است که این ذخایر به طور قابل توجهی کوچکتر از زمان قبل از جنگ است.
به طور گستردهتر، هشدارهای متحدان دربارهی توانمندیهای تلافیجویانهی ایران – از جمله از سوی اسرائیل – گویای نکات زیادی دربارهی نگاه منطقه به موازنهی قدرت فعلی است. اگرچه واشینگتن حق دارد که از نحوهی پیروزی اسرائیل در نبرد اولیهی ژوئن گذشته (مثلا کشتن بسیاری از مقامات ارشد نظامی و هستهای ایران؛ عملیات تا حد زیادی بدون مانع در حریم هوایی ایران) تحت تأثیر قرار بگیرد، اما این تمام داستان نیست. التماسهای منطقه به واشینگتن نشاندهندهی نگرانیهای آشکار دربارهی کارهایی است که ایران میتواند در دورهای بعدی درگیری انجام دهد.
ناامیدی در میان مردم ایران
حتی پس از کشتارهای سطح بالای رژیم علیه معترضان در ۸ و ۹ ژانویه، پرزیدنت ترامپ از ایرانیان خواست به راهپیمایی ادامه دهند. او در ۱۳ ژانویه پست کرد: «میهنپرستان ایرانی، به اعتراض ادامه دهید. نهادهای خود را پس بگیرید. کمک در راه است.» او همچنین هشدار داد که عاملان «کشتار بیمعنا… بهای سنگینی خواهند پرداخت.» همچنین مدعی شد: «روز حسابرسی و مجازات فرا میرسد.»
با توجه به چنین اظهاراتی، جای تعجب نیست که بسیاری از ایرانیانی که از رژیم متنفرند – به ویژه پس از کشتارهای اخیر به حمله ایالات متحده به ایران امیدوارند. تنش در داخل جمهوری اسلامی بالا است. همانطور که از شایعات گسترده مبنی بر اینکه یک حملهی خارجی پشت انفجارهای تصادفی اخیر در مکانهای مختلف بوده (که اکنون با توجه به سوءمدیریت و زیرساختهای رو به زوال کشور اتفاقی رایج است) مشهود است. گمانهزنیها مبنی بر اینکه ایالات متحده قصد کشتن رهبر، آیتالله علی خامنهای را دارد نیز بیداد میکند. به طوری که منابع رژیم با صدای بلند دربارهی پیامدهای وخیم هرگونه تلاش اینچنینی هشدار میدهند. اما صداهای مردمی ابراز امیدواری میکنند که این اتفاق بیفتد.
تکرار تجربه تلخ سال ۱۳۸۸ برای ایرانیان
اگر ایالات متحده پس از تمام این هشدارها، وعدهها و شایعات هیچ اقدامی انجام ندهد، بسیاری در ایران به شدت ناراضی خواهند شد. برخی از مفسران غربی ممکن است با سال ۱۹۹۱ (زمانی که تصور میشد واشینگتن عراقیها را به سرنگونی صدام حسین تشویق میکند) یا ۱۹۵۶ (زمانی که مقامات آمریکایی به طور غیرمستقیم مجارها را به مقاومت در برابر اشغال شوروی ترغیب کردند) مقایسه کنند. اما مقایسهی زندهتر برای بسیاری از ایرانیان، سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) خواهد بود. زمانی که ایالات متحده برای تشویق جنبش اعتراضی تودهای که در اثر انتخابات ریاستجمهوری مهندسیشدهی رژیم جرقه خورده بود، کار چندانی انجام نداد. حتی آن دسته از غیرنظامیانی که آگاهی چندانی از پیشینههای تاریخی ندارند، احتمالا ناامید و خشمگین خواهند شد که حرفهای ترامپ به عمل منجر نشد، در حالی که رژیم بدون شک عقبنشینی ایالات متحده را به عنوان «سندی» بر پذیرش ریشههای عمیق جمهوری اسلامی توسط واشینگتن جلوه خواهد داد.
هزینهی اعتبار و ضرورت مدیریت انتظارات
بحثهای ایالات متحده دربارهی اقدام بعدی باید بر اساس درک واقعبینانه از نحوهی نگاه تصمیمگیرندگان در ایران و باقی خاورمیانه به نتایج استفادهی قبلی آمریکا از زور باشد. واشینگتن ممکن است جنگ دوازدهروزه را یک فاجعهی کامل برای ایران بداند. اما پیامهای اسرائیل و سایر دولتها نشان میدهد که آنها همچنان برای توان نظامی ایران احترام قائل هستند.
البته، این عامل ادراکی تنها یکی از چندین عنصری است که باید زیربنای تصمیم ایالات متحده برای حمله به ایران باشد – و لزوما مهمترین عنصر نیست. به عنوان مثال، اگر مشاوران آمریکایی باور نداشته باشند که حمله ایالات متحده به ایران در این زمان دستاورد زیادی خواهد داشت، بهتر است هزینههای اعتباری حمله نکردن را بپذیرند تا اینکه با پیامدهای بالقوهی بدتر ناشی از حملاتی روبرو شوند که تأثیر کمی دارند و یا هیچ تأثیری ندارند.
اگر پرزیدنت ترامپ تصمیم بگیرد حمله نکند، دولت او میتواند با برجسته کردن جنبههای خاصی از آسیبپذیری مداوم ایران، آسیب به اعتبار نظامی ایالات متحده را محدود کند. همچنین میتواند با برداشتن گامهای ملموس برای حمایت از معترضان، مانند اقدامات قویتر برای کمک به ارتباطات آنها در میان قطع اینترنت و سرکوبهای رژیم، به ناامیدی مردم ایران رسیدگی کند.
از بسیاری جهات، مشکلاتی که ممکن است در اثر عدم حمله ایالات متحده به ایران ایجاد شود، محصول شعارهای بلند دولت ترامپ دربارهی اینکه آیا و چرا اقدام خواهد کرد، است. توصیهی معمول دربارهی چنین حملاتی این است که پیشاپیش سکوت کنند. اما در پشت صحنه به رقیب هشدار دهند که حمله قریبالوقوع است مگر اینکه شرایط خاصی برآورده شود.
چالشهای ترامپ میان تهدید حمله ایالات متحده به ایران
با این حال، این رویکرد همیشه برای سیاستمداران آمریکایی جذاب نیست. وقتی ترامپ نوشت: «زمان برای حمله ایالات متحده به ایران رو به پایان است… حملهی بعدی بسیار بدتر خواهد بود»، او تنها آخرین نفر از سلسله رؤسای جمهور ایالات متحده بود که اولتیماتومهای عمومی جسورانهای به رقبای خود دادند. موارد اخیر شامل پرزیدنت اوباما که در سال ۲۰۱۳ تاکید کرد بشار اسد «باید برود.» همچنین در سال ۲۰۱۵ هشدار داد که استفادهی اسد از سلاحهای شیمیایی از «خط قرمز» عبور خواهد کرد.
هرچقدر هم که مشاوران و تحلیلگران نسبت به چنین رویکردی هشدار دهند، سیاستمداران آمریکایی اغلب این ملاحظات را نادیده میگیرند. چالش فعلی این است که واکنشهای احتمالی به عدم اقدام نظامی ایالات متحده را با این توضیح شکل دهند که واشینگتن همچنان دست برتر را دارد. در حالی که ایران طرفی است که آسیبپذیر باقی مانده است.
منبع: washingtoninstitute