سخنان اخیر دونالد ترامپ و تهدید صریح او به «بازگرداندن ایران به عصر حجر» یک بار دیگر این واقعیت را یادآوری کرد که در لحظههای بحرانی، مسئله فقط اختلاف سیاسی داخلی نیست. درواقع مسئله سرنوشت یک کشور، تمامیت ارضی آن و تواناییاش برای حفظ حق تصمیمگیری درباره آینده خود است و اینکه چگونه میتوان با مقاومت هوشمند از فشار خارجی جلوگیری کرد.
در چنین شرایطی، ایران بیش از هر زمان دیگری با یک انتخاب دشوار روبهروست: آیا باید تحت فشار خارجی به سمت پذیرش شروط تحمیلی و تغییر رژیم حرکت کند، یا راهی را برگزیند که ضمن حفظ اهرمهای قدرت، مسیر خروج سیاسی و دیپلماتیک را هم باز نگه دارد؟
مقاومت هوشمند یعنی چه؟
آنچه میتوان از آن با عنوان «مقاومت هوشمند» یاد کرد، نه به معنای جنگ بیپایان است و نه به معنای بستن همه راههای مذاکره. مقاومت هوشمند یعنی کشوری در لحظه فشار، تمام ابزارهای راهبردی خود را واگذار نکند؛ هم قدرت بازدارندگیاش را حفظ کند و هم راه حل سیاسی را کاملاً نسوزاند.
در این چارچوب، حفظ اهرمهایی مانند ظرفیت بازدارندگی، موقعیت ژئوپلیتیک و توان اثرگذاری منطقهای، در کنار باز نگه داشتن کانالهای دیپلماتیک مشروط، میتواند بخشی از یک راهبرد عقلانی و مقاومت هوشمند باشد.
در مقابل، تسلیم شتابزده به شروطی که از بیرون دیکته میشود، بدون تضمین روشن و بدون توازن قدرت، معمولاً به پایان فشار منجر نمیشود. بلکه در بسیاری از تجربههای تاریخی، طرف قویتر را به مطالبه امتیازهای بیشتر تشویق میکند.
تجربه تاریخی چه میگوید؟
تاریخ روابط ایران و آمریکا، دستکم از نگاه بخش بزرگی از افکار عمومی ایران، پر از لحظاتی است که در آنها اعتماد به تعهدات قدرتهای بزرگ با تردید جدی روبهرو شده است. از کودتای ۲۸ مرداد تا خروج یکجانبه آمریکا از برجام، این ذهنیت بارها تقویت شده که در سیاست بینالملل، اخلاق و تعهد اغلب زیر سایه منافع قدرت قرار میگیرد.
به همین دلیل، در فضای فعلی هم بسیاری این پرسش را مطرح میکنند که اگر کشوری در اوج قدرت نظامی و سیاسی قرار دارد، چه تضمینی وجود دارد که پس از گرفتن امتیازهای اصلی، فشار را متوقف کند؟
مخالفت با جمهوری اسلامی، به معنای همراهی با فشار خارجی نیست
یکی از مهمترین خطاهای تحلیلی در فضای رسانهای امروز این است که گویی فقط دو گزینه وجود دارد: یا حمایت کامل از جمهوری اسلامی، یا حمایت از فشار خارجی برای تغییر رژیم در ایران.
این دوگانه، هم از نظر سیاسی سادهسازی است و هم از نظر ملی خطرناک.
میشود منتقد جدی جمهوری اسلامی بود، از عملکرد داخلی آن ناراضی بود، و در عین حال معتقد بود که حمله خارجی، فروپاشی تحمیلی، یا تغییر رژیم در ایران توسط نیورهای خارجی، لزوماً به نفع مردم ایران تمام نخواهد شد.
در شرایط جنگی، اولویت دادن به حفظ تمامیت ارضی، ثبات سرزمینی و جلوگیری از فروپاشی ملی، الزاماً به معنای تایید همه سیاستهای حاکمیت نیست؛ بلکه میتواند ناشی از یک نگاه واقعگرایانه به هزینههای جنگ و مداخله خارجی باشد.
آمریکا دقیقاً دنبال چیست؟
سخنرانی ترامپ از این جهت مهم بود که بار دیگر نشان داد زبان اصلی قدرتهای بزرگ در لحظه بحران، زبان منافع است، نه الزاماً زبان ارزشها. در این نطق، آنچه برجسته شد، نه آزادی مردم ایران، نه دموکراسی و نه حقوق بشر، بلکه مجموعهای از مفاهیم راهبردی مانند اهداف نظامی، تنگه هرمز، نفت، بازدارندگی و تغییر رژیم در ایران با متد ترامپ نه الزاما چیزیکه ایرانیان تصور میکنند.
این نکته به خودی خود تازگی ندارد. در سیاست بینالملل، قدرتهای بزرگ معمولاً اول از همه به منافع خود فکر میکنند.
از همین زاویه، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که نگاه آمریکا به ایران نیز بیش از آنکه مبتنی بر رفاه مردم ایران باشد، تابع محاسبات ژئوپلیتیک، امنیت انرژی، توازن منطقهای و مهار یک بازیگر مستقل در خاورمیانه است.
اسرائیل دوست ایران نیست
به همه ثابت شده که اسرائیل هرگز «دوست مردم ایران» نبوده است. در دوران شاه، دو کشور روابط بسیار نزدیک امنیتی، اطلاعاتی و اقتصادی داشتند. اسرائیل نفت ایران را میخرید و ایران هم از اسرائیل سلاح و تکنولوژی دریافت میکرد. اما وقتی در سالهای ۵۷ و ۵۸ اعتراضات سراسری بالا گرفت و حکومت پهلوی به شدت ضعیف شد، اسرائیل اقدام مؤثری برای حفظ شاه انجام نداد.
بر اساس اسناد و روایتهای تاریخی، در ماههای پایانی حکومت شاه، اسرائیل نه تنها کمک جدی نکرد، بلکه حتی برخی کانالهای ارتباطی خود را با طیفهای مختلف مخالفان شاه نیز باز نگه داشت. این رفتار نشان میدهد که حتی نزدیکترین متحدان نیز وقتی احساس کنند طرف مقابل دیگر نمیتواند به منافعشان خدمت کند، به سرعت فاصله میگیرند.
امروز نیز این الگو ادامه دارد. اسرائیل به طور علنی و مکرر از ادامه جنگ تا نابودی کامل تواناییهای جمهوری اسلامی و تغییر رژیم در ایران حمایت میکند. این حمایت دیگر پنهان نیست؛ در رسانههای اسرائیلی و اظهارات مقامات این کشور بارها تکرار شده است.
کسی که امروز هنوز اسرائیل را «دوست بالقوه» یا «متحد طبیعی» مردم ایران میداند، باید این سؤال ساده را از خودش بپرسد: کشوری که حتی متحد دیرینهاش را در لحظه بحران رها کرد و امروز علناً خواستار بمباران گسترده ایران است، چگونه میتواند به فکر رفاه و آزادی مردم ایران باشد؟
چرا زبان تهدید مهم است؟
عبارتهایی مانند «بازگرداندن ایران به عصر حجر» فقط یک تهدید علیه حکومت نیست. چنین ادبیاتی در عمل متوجه زیرساختها، اقتصاد، امنیت ملی و زندگی روزمره میلیونها نفر است.
هرکس با هر گرایش سیاسی، اگر منافع ملی ایران برایش اهمیت داشته باشد، ناگزیر باید از خود بپرسد: کشوری که با این زبان سخن میگوید، واقعاً به دنبال نجات مردم ایران است یا در حال پیشبرد پروژه فشار حداکثری خود است؟
زبان تهدید حداکثری، زبان آزادیبخشی نیست. این زبان، در بهترین حالت، زبان تحمیل و وادارسازی است.
چرا این موضوع برای نسل جوان مهم است؟
خیلی از جوانان ایرانی امروز خستهاند. خسته از وضعیت اقتصادی، خسته از محدودیتها، خسته از وعدههایی که هیچوقت محقق نشده است. این خستگی کاملاً قابل درک است. طبیعی است که وقتی کسی از بیرون میآید و با لحن قاطع میگوید «ما میتوانیم همه چیز را تغییر دهیم»، دل آدم بلرزد و امیدواری ایجاد شود.
اما دقیقاً در همین نقطه است که باید با خودمان روراست باشیم.
وقتی ترامپ در سخنرانی دیشب حتی یک جمله درباره «آزادی مردم ایران»، «دموکراسی» یا «رفاه ایرانیها» نگفت و فقط از نفت، تنگه هرمز، اهداف نظامی و تغییر رژیم در ایران به روش خودش که برای ایرانیان قابل درک نیست حرف زد، یک واقعیت تلخ دوباره تکرار شد: قدرتهای بزرگ وقتی وارد معادلات ایران میشوند، معمولاً به فکر «ایران» نیستند، به فکر «منافع خودشان» هستند.
امید به تغییر سریع رژیم در ایران از بیرون، احساسی بسیار قوی و انسانی است. اما تاریخ ایران به ما نشان داده که هر بار این امید با واقعیت میدان برخورد کرده، هزینهاش را مردم عادی پرداختهاند. نه کسانی که در خارج از کشور شعار میدهند.
سؤال سخت این است: اگر قرار باشد ایران در این فرآیند به یک کشور ضعیف، وابسته یا حتی تجزیهشده تبدیل شود، آیا «آزادی» مورد نظر ما محقق خواهد شد؟ یا فقط نام و شکل دیگری از همان وابستگی و ناامنی خواهد بود؟
جنگ فقط در میدان نیست؛ در روایت هم جریان دارد
در بحرانهای بزرگ، جنگ فقط با موشک و عملیات نظامی پیش نمیرود؛ همزمان یک نبرد سنگین رسانهای و روایتی هم در جریان است. بازیگران منطقهای و بینالمللی برای اثرگذاری بر افکار عمومی، شکل دادن به برداشتها و هدایت احساسات جامعه، هزینههای عظیم رسانهای و تبلیغاتی میکنند. از رسانههای بینالمللی گرفته تا شبکههای اجتماعی، اتاقهای فکر، اینفلوئنسرها و روایتسازانی که به زبان فارسی تولید محتوا میکنند.
در چنین فضایی، طبیعی است که بخشی از افکار عمومی در معرض روایتهای جهتدار، ناقص یا احساسی قرار بگیرد. روایتهایی که گاهی واقعیت میدان را سادهسازی میکنند و گاهی منافع بازیگران خارجی را در قالب واژههای جذاب و فریبنده بازتعریف میکنند.
به همین دلیل، هر ایرانی (فارغ از گرایش سیاسی) یک مسئولیت مهم بر عهده دارد: اینکه تا حد ممکن، شرایط را دقیق، منصفانه و به دور از هیجانزدگی توضیح دهد. نه با خشم، نه با نفرت، نه با ذوقزدگی نسبت به فشار خارجی. بلکه با تکیه بر منافع ملی، حافظه تاریخی و فهم درست از توازن قدرت.
یک نکته مهم درباره روایتهای برونگرا
اتفاقات اخیر بار دیگر نشان داد که بخشی از جریانهای رسانهای برونگرا، وقتی با واقعیت سخت میدان روبهرو میشوند، دچار تناقض و آشفتگی در روایت میشوند. در چنین لحظههایی، برای مخاطب ایرانی مهم است که میان تبلیغات، آرزو و واقعیت سیاسی تفاوت بگذارد.
رفتار و ادبیات اخیر ترامپ همچنین نشان داد که بسیاری از نیروها و چهرههایی که امید خود را به تغییر رژیم در ایران با کمک فشار خارجی گره زده بودند، در عمل با واقعیتی تلخ روبهرو شدهاند. قدرتهای بزرگ در لحظه تصمیمگیری، نه بر اساس وفاداری سیاسی، بلکه صرفاً بر اساس منافع خود عمل میکنند.
ایران امروز در موقعیتی حساس قرار دارد؛ موقعیتی که در آن، هیجان سیاسی و نفرت از وضع موجود میتواند قدرت تحلیل را تضعیف کند. شاید مهمترین ضرورت این روزها آن باشد که میان سه چیز تفاوت بگذاریم: نقد حکومت، دفاع از منافع ملی و اعتماد به پروژههای خارجی.
میتوان با جمهوری اسلامی اختلاف داشت، میتوان منتقد جدی آن بود، اما در عین حال به این نتیجه رسید که فشار خارجی، جنگ و تغییر رژیم در ایران از بیرون، الزاماً کشورمان را به آزادی و ثبات نمیرساند.
در چنین لحظهای، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، حفظ استقلال تصمیمگیری، تمامیت ارضی و جلوگیری از تبدیل شدن ایران به میدان تسویهحساب قدرتهای بزرگ است.
شاید به همین دلیل باشد که امروز، بیش از هر زمان دیگری، ایده «مقاومت هوشمند» برای بسیاری از ناظران جذابتر از دو سرِ افراطی ماجراست: نه تسلیم شتابزده، نه جنگ بیانتها. بلکه تلاش برای حفظ کشور، حفظ اهرمها، و باز گذاشتن راه خروجی که هزینه ملی را به حداقل برساند.