پیامدهای امروز به روشنی ثابت میکند که جنگ ترامپ علیه ایران با شکستی کامل همراه بوده و هیچ دستاوردی نداشته است؛ توافق فعلی گواه این مدعاست.
هیچکس برای پایان دادن به جنگی که خودش آغاز کرده، جایزه صلح نوبل نمیگیرد؛ چه رسد به یک جنگ تجاوزکارانه و بیهدف که اهداف ادعایی شروع درگیری را هم به عقب رانده است. هیچ مقداری از فضاسازیهای «دونالد ترامپ» نمیتواند این واقعیت را پنهان کند که توافق تازه اعلامشده او با ایران، درس بزرگی است درباره اینکه چرا این جنگ هرگز نباید آغاز میشد.
متن این توافق که یک یادداشت تفاهم ۱۴ مادهای است، بر پوچ بودن آن صحه میگذارد.
توافق ایران و آمریکا؛ میراث اوباما و ناکامی ترامپ
چالش سیاسی ترامپ این است که نشان دهد توافق او بهتر از توافقی است که «باراک اوباما» در سال ۲۰۱۵ بر سر آن مذاکره کرد و ترامپ در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد؛ یعنی نشان دهد بمبارانهای او نتیجهای برتر از دیپلماسی اوباما به همراه داشته است. اما مشکل ترامپ این است که چنین اتفاقی رخ نداده و او عملکرد ضعیفتری داشته است.
ترامپ احتمالاً روی دو «پیروزی» ادعایی مانور خواهد داد. اول اینکه ایران «مجدداً تاکید میکند که هرگز سلاح هستهای تولید نخواهد کرد». اما ایران این تعهد را در توافق اوباما و بارها پس از آن نیز مطرح کرده بود. مسأله کلیدی این است که آیا گامهایی که میتوانند به ساخت سلاح هستهای منجر شوند، محدود شدهاند یا خیر.
در همین راستا، اوباما محدودیتهای شدیدی را بر برنامه هستهای ایران اعمال کرد. ترامپ تنها میتواند امیدوار باشد که در جریان مذاکراتی که قرار است ظرف ۶۰ روز آینده نهایی شوند، به محدودیتهای مشابهی دست یابد. اما بعید است چنین مسائل پیچیدهای به این سرعت حلوفصل شوند و این توافق اجازه میدهد که ضربالاجل با توافق دوجانبه تمدید شود.
پیروزیهای توخالی در پرونده هستهای
مسائلی که هنوز باید حل شوند عبارتند از اینکه آیا و تا چه زمانی ایران آنچه را که «حق» خود برای غنیسازی اورانیوم مینامد محدود خواهد کرد، آیا نیم تن اورانیوم با غنیسازی بالای خود را صادر یا رقیق میکند، و آیا برنامه هستهای خود را برمیچیند یا خیر. در این متن تنها آمده است که در توافق نهایی، چنین مسائلی با «توافق دوجانبه» حل خواهد شد که به هیچ وجه تعهدی محکم به شمار نمیرود. ترامپ رفع تحریمها را به امتیازدهی ایران در این موارد مشروط خواهد کرد، اما این کار بدون متوسل شدن به جنگ و از طریق دیپلماسی نیز قابل دستیابی بود.
کارت بازی جدید تهران در تنگه هرمز
دوم اینکه ترامپ بر این نکته تاکید خواهد کرد که ایران با بازگشایی تنگه هرمز موافقت کرده است؛ جایی که محدودیتهای اعمالشده از سوی ایران بر تردد حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز جهان، منجر به افزایش سرسامآور قیمتها و جهش تورم جهانی شد. اما ایران تنها زمانی تنگه را بست که ترامپ جنگ انتخابی خود را آغاز کرد. اکنون تهران قدرت این سلاح جدید را درک کرده است. غول از چراغ جادو خارج شده و به این راحتیها به درون آن بازنخواهد گشت.
ترامپ اعلام کرد که این تنگه برای همیشه «بدون عوارض» خواهد بود، اما در متن منتشرشده توافق چنین چیزی نیامده است. مقامات ایرانی حق دریافت هزینه برای خدمات نامشخص را برای خود محفوظ دانستهاند که ممکن است معنایی جز «خدمتِ» شلیک نکردن به کشتیهای در حال عبور نداشته باشد. جنگ ترامپ وضعیت تجارت جهانی را وخیمتر کرده است.
بندهای ناپدیدشده در توافق ایران و آمریکا
این سند بیش از هر چیز، ابعاد شکست جنگ ادعایی ترامپ علیه ایران را آشکار میکند؛ زیرا از نظر آنچه شامل نمیشود، حائز اهمیت است و هیچ بندی درباره برنامه موشکهای بالستیک، حمایت نظامی ایران از متحدان منطقهایاش مانند حزبالله، حماس و حوثیها، و هیچ برنامهای برای تغییر رژیم در تهران وجود ندارد. اینها همگی دلایلی بودند که ترامپ برای آغاز جنگ به آنها استناد میکرد. در این زمینهها، بمبارانهای او هیچ دستاوردی نداشت.
حملات موشکی او حتی نتیجه عکس داد و به جای تغییر رژیم، به سختتر و منسجمتر شدن حکومت کمک کرد؛ چرا که بمبافکنهای آمریکایی و اسرائیلی رهبران روحانی ایران را ترور کردند و مقامات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در رأس امور باقی گذاشتند.
در این میان، دولت ایران میتواند پیروزیهای خود را به رخ بکشد. این توافق اسرائیل را ملزم میکند که به حملات خود در لبنان پایان دهد. این امر با توجه به تلاش «بنیامین نتانیاهو» برای تداوم جنگ با ایران، به او فرصت نقشآفرینی به عنوان خرابکار را میدهد. اما شاید نتانیاهو جرأت این کار را نداشته باشد. ترامپ آشکارا خشم خود را از نخستوزیر اسرائیل نشان داده و او را «دیوانه لعنتی» و «آدمی بسیار سخت» نامیده است؛ او صراحتاً از گرایش نتانیاهو به حمله به کل مجتمعهای مسکونی به بهانه هدف قرار دادن یک عضو حزبالله انتقاد کرده است (هرچند همین انتقاد را میتوان به حملات نامتناسب اسرائیل در غزه نیز وارد دانست که ترامپ به آنها کمک و از آنها حمایت کرد).
پاداش برای بازگشت به نقطه صفر
به محض اینکه امضای نهایی پای این توافق جدید بنشیند، آمریکا متعهد است معافیتهای گستردهای برای صادرات نفت ایران صادر کند. این پاداشی است تنها برای بازگشت به وضعیت موجود در ماه فوریه، یعنی پیش از آنکه ترامپ بمباران را به مذاکره ترجیح دهد.
سپس، بر اساس «پیشرفت مذاکرات» به سمت توافق نهایی، ترامپ با آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران موافقت میکند. پس از دستیابی به توافق نهایی، ترامپ متعهد میشود که تمام تحریمهای این کشور را لغو کند. علاوه بر این، توافق شامل یک صندوق خصوصی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای «بازسازی و توسعه اقتصادی ایران» است.
تمامی این انگیزههای اقتصادی برای امضای توافق میان ایران و آمریکا، در ماه فوریه نیز بدون نیاز به درگیری در دسترس بود و بمبارانها هیچ تغییر مثبتی ایجاد نکرد.
درس پرهزینه؛ بازگشتِ ناگزیر به دیپلماسی
اگر نکته مثبتی در این ناکامی بزرگ وجود داشته باشد، این است که آشکار شدن شکست مطلق جنگ و ماجراجویی نظامی ترامپ علیه ایران ممکن است باعث شود او پیش از اقدام به تکرار آن، کمی درنگ کند. (همین حرف را میتوان درباره تهاجم فاجعهبار «ولادیمیر پوتین» به اوکراین نیز زد.) متوسل شدن به نیروی نظامی اغلب بسیار پیچیدهتر از برکناری سریع «نیکلاس مادورو» در ونزوئلا توسط ترامپ است. در دیدگاه سادهانگارانه ترامپ، حق با قدرتمند است، اما قدرت لزوماً پیروزی را تضمین نمیکند. در نهایت مشخص شد که دیپلماسی هم جایگاه خود را دارد.
منبع: گاردین