تداوم بحرانها و کاهش امکان پیشبینی آینده، بخشی از سلامت روان جامعه ایران و انرژی روانی افراد را به جای برنامهریزی و ساختن زندگی، صرف کنار آمدن با نااطمینانی میکند. سخنگوی انجمن علمی روانپزشکان ایران میگوید در چنین شرایطی، نه میتوان از فروپاشی روانی جامعه سخن گفت و نه از تابآوری بدون هزینه. بلکه باید گفت مردم در حال کنار آمدن با فشارهای مداومی هستند که فرصت کافی برای بهبود و بازیابی توان روانی پس از هر بحران را به آنها نمیدهد.
وقتی بحران به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشود
«امیرحسین جلالی ندوشن»، سخنگوی انجمن علمی روانپزشکان ایران، در گفتگو با خبرنگار ایلنا دربارهی سلامت روان جامعه ایران در یک سال گذشته گفت برای ارزیابی وضعیت روانی یک جامعه باید با احتیاط سخن گفت. زیرا واکنش افراد به شرایط یکسان نیست و دادههای کافی برای صدور حکمی کلی دربارهی کل جامعه وجود ندارد.
با این حال، به گفتهی او، طولانی شدن فشارها و تداوم عدمقطعیت میتواند در بخشی از مردم به افزایش خستگی روانی، نگرانی دربارهی آینده، کاهش احساس کنترل بر زندگی و محدود شدن افق برنامهریزی منجر شود.
جلالی ندوشن توضیح داد که در چنین دورهای، زندگی روزمره همچنان جریان دارد. مردم کار میکنند، درس میخوانند، رابطه برقرار میکنند، فرزند بزرگ میکنند و برای آینده تصمیم میگیرند. با این حال، بخشی از توان روانی آنها به جای فعالیتهای معمول زندگی، صرف سازگاری با شرایط بیثبات میشود.
او تاکید کرد که تصویر دقیقتر از وضعیت جامعه، نه فروپاشی روانی همگانی است و نه تابآوری بدون آسیب. بلکه جامعهای است که افراد آن با هزینههای متفاوت در حال سازگار شدن با شرایط هستند.
چرا بحرانهای تکراری فرسایندهترند؟
به گفتهی این روانپزشک، اثر بحرانهای پیدرپی فقط به شدت هر اتفاق محدود نمیشود؛ مسالهی مهمتر، از دست رفتن فرصت بازیابی میان رویدادهاست. افراد ممکن است هنوز در حال کنار آمدن با پیامدهای یک بحران باشند که با مسالهای تازه یا دورنمایی نامطمئن روبرو شوند.
در این وضعیت، مرز میان بحران و زندگی عادی به تدریج کمرنگ میشود. افراد باید همزمان مسئولیتهای شغلی و خانوادگی خود را انجام دهند، تصمیمهای مهم بگیرند و روابطشان را حفظ کنند. در حالی که بخشی از ظرفیت روانی آنها پیوسته درگیر ارزیابی خطرها و سازگار شدن با تغییرات است.
جلالی ندوشن خاطرنشان کرد که چنین شرایطی لزوما به بروز اختلال روانپزشکی منجر نمیشود، اما هزینهی روانی انجام کارهای روزمره را افزایش میدهد.
کاهش اعتماد به آینده و تغییر شیوه تصمیمگیری
یکی از پیامدهای تکرار بحرانها، تغییر نگاه افراد به آینده است. جلالی ندوشن توضیح داد که ذهن انسان برای تصمیمگیری، برنامهریزی و ارزیابی خطر به تصویری نسبتا قابل اتکا از آینده نیاز دارد. وقتی واقعیت بارها پیشبینیهای فرد را بیاعتبار میکند، طبیعی است که او در برنامهریزی بلندمدت محتاطتر شود و توجه بیشتری به خطرهای نزدیک نشان دهد.
به گفتهی او، این سازگاری میتواند شکلهای متفاوتی داشته باشد؛ از افزایش نگرانی و قرار گرفتن در وضعیت آمادهباش گرفته تا کوتاه کردن افق زمانی تصمیمگیری. در چنین شرایطی، ممکن است فرد به جای برنامهریزی برای چند سال آینده، تصمیمهایش را به چند هفته یا چند ماه محدود کند.
در برخی افراد نیز فاصله گرفتن هیجانی یا کاهش حساسیت نسبت به اخبار و رویدادها دیده میشود. این واکنشها بهخودیخود به معنای ابتلا به بیماری روانی نیستند. زیرا ممکن است تلاشی برای ادامهی زندگی در شرایطی باشد که قابلیت پیشبینی کاهش یافته است.
با این حال، جلالی ندوشن هشدار داد زمانی که این شیوههای سازگاری انعطافپذیری خود را از دست بدهند و خواب، روابط اجتماعی، کار یا توان تصمیمگیری فرد را مختل کنند، مساله جدیتر میشود.
سلامت روان در جامعه ایران فقط مسئولیت فردی نیست
سخنگوی انجمن علمی روانپزشکان تاکید کرد که نمیتوان سلامت روان در جامعه را صرفا مسالهای فردی دانست یا مسئولیت حفظ آن را به طور کامل بر دوش اشخاص گذاشت. هر فرد ظرفیتها، آسیبپذیریها و شیوههای خاص خود را برای مواجهه با دشواریها دارد، اما این ویژگیها مستقل از محیط اجتماعی عمل نمیکنند.
امنیت اقتصادی، کیفیت روابط اجتماعی، امکان پیشبینی آینده، اعتماد به نهادها، دسترسی به خدمات، شرایط اشتغال و مسکن و میزان ثبات زندگی از جمله عواملی هستند که بر بهزیستی روانی اثر میگذارند.
او توضیح داد که وقتی فشارهای محیطی برای مدتی طولانی افزایش پیدا میکنند، نمیتوان هر اضطراب، خستگی یا افت عملکرد را به ضعف فرد در مدیریت خود نسبت داد. در مقابل، توجه به نقش عوامل اجتماعی نیز به معنای نادیده گرفتن مسئولیت فردی نیست. سلامت روان از تعامل میان امکانات و محدودیتهای محیط و نحوهی مواجههی هر شخص با آنها شکل میگیرد.
ترمیم روان در شرایطی که بحران پایان مشخصی ندارد
جلالی ندوشن دربارهی امکان بازیابی سلامت روان در دورههای طولانی بیثباتی گفت نمیتوان ترمیم را صرفا به زمانی موکول کرد که همهی بحرانها پایان یافته باشند. زیرا ممکن است چنین نقطهی روشنی در دسترس نباشد.
به گفتهی او، ترمیم روان باید در بطن زندگی روزمره و از طریق بازسازی بخشهایی از زندگی که هنوز قابل اتکا هستند، دنبال شود. این رویکرد بر این واقعیت استوار است که در شرایط تداوم بحران، انتظار برای بازگشت کامل ثبات ممکن است افراد را از توجه به نیازهای فعلی و ظرفیتهای در دسترس بازدارد. در چنین وضعیتی، حفظ بخشهای قابل اتکای زندگی میتواند زمینهای برای ادامهی فعالیتهای روزمره و سازگاری با شرایط نامطمئن فراهم کند.
منبع: ایلنا