هدف از این همه هیاهو چه بود؟ توافق آمریکا و ایران، رقبای دیرینه را به نقطهی اول بازگرداند. تعیین مجدد ضربالاجلی تازه که فرصتی ۶۰ روزه را برای بازگشت ایران به میز مذاکره جهت دستیابی به توافق هستهای ایجاد کرده، در شرایطی مطرح میشود و مقامات آمریکا از امیدواری خود میگویند که رهبران تهران لحنی سرسختانه به خود گرفتهاند و اسرائیل نیز بر اقدام نظامی بیشتر پافشاری میکند.
چرخهی ناکام ضربالاجل ۶۰ روزه ایران و آمریکا
آشنا به نظر میرسد؟ هرچند پدیدهی «آشناپنداری» (دژاوو) از نظر علمی خطای ذهن است، اما این سناریو دقیقاً یک بار دیگر هم تکرار شده است. این وضعیت هم توصیف امروز خاورمیانه است و هم تصویری از آوریل ۲۰۲۵؛ یعنی همان هفتههای منتهی به بالا گرفتن احتمال یک درگیری نظامی جدید و تکرار سناریوی حمله سال گذشتهی اسرائیل به تأسیسات هستهای در ایران. شاید روابط آمریکا و ایران در سال گذشته شبیه به چرخهای به نظر برسد که دوباره به همان نقطهی اول بازگشته، اما واقعیت این است که این روند برای آمریکا و کل منطقه، یک سقوط مارپیچ به سمت بحران بوده است.
مروری بر گذشته نشان میدهد: ترامپ در مارس ۲۰۲۵ در نامهای به آیتالله علی خامنهای، رهبر وقت ایران، ضربالاجل دو ماههای را برای توافق هستهای تعیین کرد و هشدار داد که در غیر این صورت، گزینهی نظامی روی میز خواهد بود.
سپس فرستادهی او، «استیو ویتکاف»، در آوریل ۲۰۲۵ برای کلید زدن دیپلماسی به عمان رفت. اما تمام این طرح در ۱۳ ژوئن، پیش از آنکه ضربالاجلی تعیین شود یا فرصت ۶۰ روزه دیگری برای میانجیگری شکل بگیرد، زمانی که اسرائیل با عملیات «غرش شیران» مسیر نظامی را پیش گرفت، از هم پاشید و تعامل میان ایران و آمریکا را قطع کرد. در پی آن، یک جنگ ۱۲ روزه درگرفت که طی آن اسرائیل بخش بزرگی از تشکیلات امنیتی ایران را هدف قرار داد و مدعی شد به توان موشکی این کشور آسیب جدی زده است؛ پس از آن، آمریکا نیز به برنامهی هستهای ایران حمله کرد و مدعی شد آن را «نابود» کرده است.
تکرار دیپلماسی با زبان جنگ
با توجه به جان باختن هزاران نفر در سه ماه گذشته (بیش از ۳۰۰۰ نفر در ایران که طبق آمار گروههای ناظر نزدیک به نیمی از آنها غیرنظامی بودهاند، و بیش از ۳۶۰۰ نفر در لبنان که به گفتهی وزارت بهداشت این کشور بسیاری از آنان نیز غیرنظامی بودهاند) تلاش برای کپیبرداری محض از اتفاقات ژوئن سال گذشته، تکراری بیرحمانه و شاید احمقانه به نظر میرسد.
با این حال، ترامپ دقیقاً یک کار را دو بار تکرار کرده است؛ و در هر دو بار، نتانیاهو او را به سمت اقدام نظامی سوق داده است. ترامپ پس از هر دو عملیات نظامی مدعی پیروزی و وارد کردن خسارات گسترده به ایران شد؛ ادعایی که حتی برخی از نهادهای اطلاعاتی خودش نیز در صحت آن تردید دارند. با این حال، ماهیت ضربالاجل جدید و تعیین بازهی ۶۰ روزه نشان میدهد که مسیر دیپلماسی میان مقامات ایران و آمریکا که ظاهراً بخشی از تفاهمنامهی اخیر است، ممکن است باز هم دستخوش این چرخهی تکراری شود.
میراث ترور؛ ظهور تندروهای انتقامجو در تهران
اکنون دو سؤال کلیدی پیش روی کاخ سفید است: از یک سال خشونت در خاورمیانه چه دستاوردی حاصل شده، و آیا هر دور از این خشونتها، احتمال دستیابی ایران به سلاح هستهای را بیشتر کرده است یا کمتر؟
پاسخ به سؤال دوم آسانتر است. قطعاً ایران پس از ترور رهبر و بخش بزرگی از اعضای ارشد کابینهی امنیتیاش، در کنار حملهی گسترده به تسلیحات خود، اکنون بیش از هر زمان دیگری خواستار سلاح هستهای است. اما دستیابی به آن احتمالاً نسبت به آوریل ۲۰۲۵ بسیار دور از دسترستر شده است؛ یعنی زمانی که غنیسازی ایران در اوج خود بود، تأسیساتش آسیبی ندیده بودند و متخصصان علمیاش اکثراً در قید حیات بودند.
هرگونه تلاشی برای ساخت بمب در حال حاضر باید با عجلهی فراوان و زیر ذرهبین شدید مراجع بینالمللی انجام شود. با توجه به بالا گرفتن احتمال رفتارهای پیشبینینشده، هرگونه اقدام نظامی یا اصرار بر حمله از سوی اسرائیل به همراهی آمریکا علیه ایران، استفاده از تجهیزاتی که از زیر آوار بیرون کشیده شدهاند را سختتر میکند. باید به خاطر داشت که ساخت بمب نیازمند سطح کاملاً جدیدی از پیچیدگی فنی است؛ امری که موفقیت تهران در مدیریت آن بعید به نظر میرسد.
تغییرات سیاسی و دشواری توافق
اما سؤال اول و گستردهتر، پیچیدگیهای بیشتری دارد و پاسخ آن چندان برای کاخ سفید خوشایند نیست.
ترامپ اکنون با بازماندگان و جانشینان دشمنان کشتهشدهی خود روبهروست و باید امیدوار باشد که خشونت، آنها را برای توافق انعطافپذیرتر کرده باشد. با این حال، افزایش احتمال پافشاری بر رفتارهای تحکمی و وقوع هرگونه اقدام نظامی جدید، سایهی حمله های پیدرپی را سنگینتر میکند؛ پدیدهای که در زمان «مجتبی خامنهای»، رهبر جدید ایران، باعث میشود تا پاسخهای سختی از سوی اسرائیل به همراهی غرب طراحی شود و در چنین شرایطی، دستیابی به یک مصالحهی سریع با ایران بعید به نظر میرسد. ایالات متحده پیش از این در افغانستان نیز با همین مشکل روبهرو شده بود؛ جایی که حملات شبانهی بیپایان علیه رهبران طالبان، پسرانی خشمگین و انتقامجو را به مسند قدرت رساند و هنگام مذاکره، دیگر بزرگان میانهروتری در صحنه باقی نمانده بودند.
درسِ حملات با هدف حذف رهبران در جریان عملیاتهای فوریه و مارس آموخته نشد؛ اسرائیل و ایالات متحده یا نمیدانستند چه کسانی جایگزین رهبران کشتهشده میشوند، یا برایشان اهمیتی نداشت و یا عمداً ترجیح دادند چهرههای نسبتاً میانهرو را حذف کنند. این روند جانشینی عملاً باعث شده تا تندروهای بیشتری در ایران به قدرت برسند؛ یا دستکم در میان آشفتگی و تدابیر امنیتی شدیدی که رهبران ایران صرفاً برای زنده ماندن به آنها وابستهاند، اعمال نفوذ کنند. بیانیههای تحقیرآمیز و کجدار و مریز دربارهی یک توافق نسبی، گواهی بر همین ادعاست. ترامپ مجبور شده اعتراف کند که سلسله مراتب فرماندهی در ایران آشفته است و همین امر باعث شده توافقی که این «معاملهگر بزرگ» به دنبالش بود، دستمایهی حدود ۴۰ بیانیهی مختلف دربارهی نزدیک بودن توافق شود.
چالش بازدارندگی آمریکا و احتمال حمله نظامی اسرائیل به ایران
تردیدی نیست که به ایران آسیب وارد شده است. رهبران آن قطعاً تحت فشارند، در غم و اندوه به سر میبرند، خواب راحتی ندارند و زیر بار تحریمها و حملات هوایی ضربه خوردهاند. اما ایالات متحده نیز به چهار دلیل عمده آسیب دیده است:
اول: قدرت بازدارندگی نظامی آمریکا نسبت به چهار ماه پیش کمرنگتر به نظر میرسد. به گفتهی فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، بیش از ۱۳۰۰۰ هدف مورد اصابت قرار گرفته است، اما هنوز توانایی ایران برای ایجاد آشوب از طریق پهپادها، مینها و موشکها چیزی است که آمریکا و متحدانش آشکارا از آن هراس دارند؛ نه به خاطر خسارات مادی، بلکه به دلیل آسیبهای اقتصادی ناشی از بالا رفتن قیمت سوخت و رکود انرژی در جهان. آستانهی تحمل پایین آمریکا در برابر سختیها برملا شده است؛ این کشور واقعاً تحمل ماهها بنزین گران را ندارد. در مقابل، تندروهای ایران ترسی ندارند از اینکه دوباره هدف بمبارانهای هوایی و تسلیحات هدایتشوندهی دقیق قرار بگیرند.
دوم: رابطهی ایالات متحده با کلیدیترین متحد منطقهای خود به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است. به نظر میرسد نتانیاهو با مطرح کردن احتمال خطر تهران، توانست ترامپ را برای یک اقدام نظامی گسترده و چراغ سبز به حمله متقاعد کند تا پای اسرائیل به این منازعه بیش از پیش باز شود و جبهه جدیدی علیه ایران شکل بگیرد، اما طبق گزارش اکسیوس، کار او در ژوئن به جایی رسیده که هدف تماسهای تلفنی پر از ناسزای ترامپ قرار میگیرد. تماسهایی که در آن ترامپ به رهبر اسرائیل میگوید بدون کمک او اکنون در زندان بود. ایالات متحده که در زمان رئیسجمهور «جو بایدن» به خاطر مهار نکردن زیادهرویهای بیرحمانهی اسرائیل در غزه مورد انتقاد شدید بود، اکنون خود تلاش میکند تا اقدامات اسرائیل را در مقابله با چالش امنیتی و حیاتیتر حزبالله در شمال محدود کند؛ اتفاقی که به نوعی خود یک چرخش شگفتانگیز است.
سوم: ایران اکنون چتر امنیتی خود را تا شبکهی نیابتیاش، یعنی حزبالله در لبنان، گسترش داده است. این اقدام پس از آن صورت گرفت که ایران در ۷ ژوئن و در پاسخ به حملهی اسرائیل به ضاحیهی جنوبی بیروت (منطقه تحت نفوذ حزبالله)، به اسرائیل حمله متقابل کرد. تحلیلگران اشاره کردهاند این نخستین بار بود که ایران به خاطر حملهی اسرائیل به کشوری دیگر، مستقیماً به اسرائیل حمله کرد. شاید ایدهی اینکه ایران یک حامی و مدافع است برای بسیاری از مردم لبنان خندهدار باشد، چرا که کشورشان با اقدامات نسنجیدهی این شبهنظامیان نیابتی در جریان پیوستن به جنگ ایران علیه اسرائیل در مارس، به این منازعه کشیده شد. اما حملهی ۷ ژوئن ایران نشاندهندهی اوج اعتماد به نفس استراتژیک تهران بود، آن هم در شرایطی که قاعدتاً باید در ضعیفترین وضعیت خود میبود.
چهارم: آسیب به اعتبار شخصی ترامپ است. او جنگی را به انتخاب خود آغاز کرده که حمایت بدنهی سیاسی حامیانش (جنبش مگا) را کاهش داده، در آستانهی انتخابات میاندورهای به شدت به معیشت مردم آمریکا ضربه زده، فرصت معرفی خود به عنوان مصلح خواهان جایزهی نوبل را از او گرفته و او را در موضعی قرار داده که برای بازگرداندن ایرانیها به میز دیپلماسی (که خودش دو بار با بمباران آن را قطع کرده) کمی مستأصل به نظر برسد.
هیچ شک و تردیدی در حفظ قدرت نظامی ایالات متحده وجود ندارد. سؤال اصلی – در حالی که شاید با یک ضربالاجل جدید و تعهدات ۶۰ روزه، بار دیگر مناسبات میان ایران و آمریکا پیش از اقدام نظامی وارد همان چرخهی تکراری گفتگوها شود – این است که آیا این سیاستِ تکراری درست است، یا اینکه خاورمیانه، اسرائیل و آمریکا را ناامنتر کرده و نیازمند یک بازنگری اساسی است.
منبع: ادیشن