تا روز ۱۲ آوریل ۲۰۲۶، جهان در نقطهای ایستاده که نه میشود اسمش را صلح گذاشت، نه میشود گفت جنگ به همان شکل قبلی ادامه دارد. تصویر واقعی این است که همه بازیگران اصلی، از آمریکا و اسرائیل تا ایران، روسیه، چین، بریتانیا و دولتهای خلیج فارس، وارد مرحلهای شدهاند که در آن بیش از هر چیز میخواهند هزینهها را مهار کنند. آتش بس ایران و آمریکا اعلام شده، اما بر سر دامنه واقعی آن اختلاف جدی وجود دارد؛ در اوکراین هم پوتین آتشبس کوتاه عید پاک ارتدوکس را اعلام کرده است. این یعنی در دو بحران بزرگ، منطق غالب فعلاً «توقف موقت برای بازچینی» است، نه حلوفصل نهایی.
پشتپرده آتش بس ایران و آمریکا
برای فهم دقیق ماجرا، باید یک سوءتفاهم را از همان ابتدا کنار گذاشت: آتش بس فعلی ایران و آمریکا پایان بحران نیست. این آتشبس بیشتر شبیه یک ترمز اضطراری است؛ ترمزی که به این دلیل کشیده شده که ادامه جنگ میتوانست هم بازار انرژی را منفجر کند، هم کشتیرانی و بیمه دریایی را بههم بریزد، هم به سیاست داخلی آمریکا، اروپا و کل منطقه ضربه بزند.
به همین دلیل است که بریتانیا و اتحادیه اروپا آشکارا گفتهاند لبنان باید در فرمول آتشبس دیده شود. همچنین تردد در تنگه هرمز باید بدون اخلال ادامه پیدا کند. یعنی از نگاه غرب، این فقط یک مسئله نظامی نیست؛ یک بحران همزمانِ امنیتی، اقتصادی و سیاسی است.
آتشبس از نگاه آمریکا؛ توقفی برای خرید زمان
از نگاه آمریکا، مسئله فقط ایران نیست. برای ترامپ، جنگ زمانی خطرناک میشود که از تلویزیون و نقشههای نظامی وارد زندگی روزمره آمریکاییها شود؛ یعنی وقتی قیمت سوخت بالا برود، بازارها مضطرب شوند و رأیدهنده حس کند کشور وارد یک باتلاق تازه شده است.
نظرسنجی رویترز در اواخر مارس نشان داد محبوبیت ترامپ به ۳۶ درصد رسیده و اکثریت پاسخدهندگان با ادامه جنگ مخالفاند. همین عدد بهتنهایی توضیح میدهد چرا ترامپ امروز بیشتر از آنکه دنبال «پیروزی اخلاقی» یا «براندازی ایدئولوژیک» باشد، دنبال یک توقف قابلفروش است؛ توقفی که بتواند به افکار عمومی بگوید هزینهها مهار شده است.
اما این به معنی عقبنشینی کامل واشنگتن نیست. آمریکا هنوز میخواهد همزمان چند هدف را جلو ببرد: فشار بر ایران، باز نگه داشتن هرمز، اطمینان دادن به متحدان خلیج فارس، مهار شوک انرژی، و در همان حال مدیریت پروندههای بزرگتری مثل روسیه و چین.
مشکل از همینجا شروع میشود: این اهداف همیشه با هم سازگار نیستند. وقتی آمریکا به آتشبس نیاز دارد اما اسرائیل میخواهد در لبنان ضربه آخر را بزند، شکاف ایجاد میشود. وقتی بازار به ثبات نیاز دارد اما میدان جنگ هنوز آرام نشده، نوسان باقی میماند. بنابراین واشنگتن امروز نه در موقعیت رها کردن بازی است و نه در موقعیت پیشبردن آزادانه یک جنگ بیپایان؛ بلکه در حال حرکت روی لبه تیغ است.
اختلاف بر سر لبنان؛ تهدیدی برای فروپاشی آتشبس
اسرائیل در این میان مهمترین عامل برهمزننده آتش بس ایران و آمریکا است. از نگاه تلآویو، آتشبس با ایران نباید به فرصتی برای بازسازی توان حزبالله تبدیل شود. به همین دلیل، اسرائیل پرونده لبنان را عملاً از پرونده آتش بس آمریکا و ایران جدا میبیند. گزارشهای روز ۹ آوریل نشان میدهد اسرائیل همزمان با فشارهای بینالمللی، هم از گفتوگو با لبنان حرف زده و هم عملیات خود را ادامه داده است. معنی این رفتار روشن است: اسرائیل میخواهد زیر آتش مذاکره کند، نه بعد از توقف کامل عملیات. همین مسئله است که لبنان را به خطرناکترین گره کوتاهمدت تبدیل کرده است. اگر قرار باشد آتشبس فعلی از جایی ضربه بخورد، به احتمال زیاد از لبنان ضربه میخورد، نه از متن رسمی توافق.
بنابراین، سؤال مهم این نیست که «آیا آتشبس اعلام شده؟» بلکه این است که آیا لبنان واقعاً داخل موادر ذکر شده در آتش بس ایران و آمریکا هست یا نه؟ ایران و میانجیها میگویند باید باشد. اسرائیل و بخشی از آمریکاییها عملاً میگویند نیست. تا وقتی این اختلاف حل نشود، آتشبس همیشه در معرض تهیشدن از محتواست؛ حتی اگر روی کاغذ برقرار بماند. در چنین وضعی، یک حمله سنگینتر در لبنان، یک پاسخ نیابتی، یا یک تهدید تازه علیه هرمز میتواند بهسرعت همه معادله را به عقب برگرداند.
در همین لحظه، روسیه هم باید درست فهمیده شود. تا اینجا هیچ سند علنی و محکمی وجود ندارد که ثابت کند مسکو در یک «معامله بزرگ پنهان» ایران را تحویل آمریکا داده است. اما این هم روشن است که روسیه برای ایران نجنگیده و اولویت اصلیاش منافع خودش بوده است.
روسیه برنده پنهان جنگ ایران و آمریکا
روسیه از شوک انرژی ناشی از بحران سود برده است. همچنین طبق محاسباتی که رویترز انجام داده است درآمد نفتی اصلی این کشور در آوریل جهش کرده است. همزمان، پوتین با اعلام آتشبس عید پاک در اوکراین تلاش کرده ابتکار سیاسی را هم دوباره در دست بگیرد. پس تحلیل دقیق این نیست که روسیه الزاماً خیانت آشکار کرده؛ تحلیل دقیق این است که روسیه منفعتمحور، سرد و فرصتطلب عمل کرده است. همچنین از بحران خاورمیانه برای نفسکشیدن در جبهه اوکراین هم بهره برده است.
اینجا نقش جنگ اوکراین مهم میشود. پوتین آتشبس را دوست دارد، اما نه از سر انساندوستی. او آتشبس را دوست دارد چون به او زمان میدهد؛ زمان برای تثبیت خطوط میدانی، زمان برای فشار سیاسی بر کییف، و زمان برای مدیریت همزمان اقتصاد جنگی روسیه. وقتی خاورمیانه میسوزد و بازار انرژی بالا میرود، روسیه هم درآمد میگیرد و هم توجه غرب تقسیم میشود. به همین دلیل، آتشبس کوتاه در اوکراین و آتشبس شکننده در خاورمیانه، در سطح ژئوپلیتیک کاملاً به هم متصلاند: هر دو به مسکو امکان میدهند با هزینه کمتر، موقعیت خود را بازیابی کند.
استراتژی چین در بحران انرژی جهانی
چین هم در ظاهر آرام است، اما نقش آن کلیدی است. پکن از بیثباتی انرژی و اخلال در تجارت جهانی ضرر میکند. هم در پرونده ایران و هرمز، هم در پرونده ونزوئلا، چین به جریان پایدار نفت و حملونقل نیاز دارد.
رویترز گزارش داده که کنترل آمریکا بر درآمدهای نفتی ونزوئلا، ترتیباتی را که قبلاً بخشی از بازپرداخت بدهی به چین از مسیر نفت انجام میشد، مختل کرده است. بنابراین چین در این دور نه در حال نجات ایران است و نه همراهی با آمریکا؛ چین در حال دفاع از این اصل است که منطقه باید به نقطهای برسد که نفت و کالا دوباره قابل پیشبینی شوند. برای همین موضع رسمی پکن بر گفتوگو، ثبات انرژی و مخالفت با گسترش بیشتر زور استوار مانده است.
پرونده ونزوئلا هم نباید حذف شود. زیرا نشان میدهد این بحران فقط درباره خاورمیانه نیست. در ژانویه ۲۰۲۶، آمریکا با بهدست گرفتن کنترل مؤثر درآمدهای نفتی ونزوئلا، یک اهرم ژئواکونومیک تازه ساخت؛ اهرمی که هم بر بازار انرژی اثر میگذارد و هم بر موقعیت چین در آمریکای لاتین.
این به این معنا نیست که «آمریکا ونزوئلا را فقط برای جنگ ایران گرفت»، اما به این معنا هست که واشنگتن در سال ۲۰۲۶ دارد انرژی را به شکلی فعالتر وارد بازی رقابت قدرتهای بزرگ میکند. وقتی این اتفاق را کنار هرمز، روسیه و چین میگذاری، تصویر روشن میشود: نفت دیگر فقط کالا نیست؛ ابزار بازآرایی قدرت است.
نقش بریتانیا در کنترل بیثباتی منطقه
بریتانیا در این میان نقش کماهمیتی در آتش بس ایران و آمریکا ندارد. موضع لندن در روزهای اخیر نشان داده که برای بریتانیا، مسئله فقط همراهی سیاسی با آمریکا نیست؛ مسئله این است که اگر هرمز و لبنان همزمان بیثبات بمانند، هزینه مستقیم آن به اقتصاد غرب، تجارت جهانی و امنیت متحدانش برمیگردد.
نخستوزیر بریتانیا و وزیر خارجه این کشور بر باز نگهداشتن هرمز و آسیبزایی ادامه حملات اسرائیل در لبنان تأکید کردهاند. این یعنی لندن دارد نقش مهار آسیب را بازی میکند: نه رهبر جنگ است، نه طراح اصلی صلح، اما نمیخواهد هزینه بیثباتیِ آمریکامحور و اسرائیلمحور را بدون مداخله سیاسی بپردازد.
چرخش استراتژیک کشورهای حاشیه خلیج فارس
کشورهای حاشیه خلیج فارس هم دیگر مثل گذشته به صحنه نگاه نمیکنند. حملات و تهدیدها به آنها یادآوری کرده که در هر جنگ منطقهای، این خودِ آنها هستند که ممکن است بهای مستقیم بدهند؛ از آسیب به تأسیسات انرژی و اختلال در صادرات گرفته تا فرار سرمایه و بیثباتی بازار.
رویترز در گزارشهای مارس نشان داد که دولتهای خلیج به این نتیجه رسیدهاند که پایان جنگ کافی نیست؛ آنها میخواهند توان ایران برای تبدیل انرژی و هرمز به اهرم فشار هم محدود شود. پس نظم امنیتی خلیج در حال تغییر است: نه به سمت قطع رابطه با آمریکا، بلکه به سمت چانهزنی سختتر با آمریکا و تنوعبخشی به تکیهگاهها.
ایران در این صحنه نه برنده مطلق است و نه حذفشده. واقعیت این است که ایران ضربه خورده، اما هنوز مهمترین اهرمش را کاملاً از دست نداده: توان افزایش هزینه از مسیر هرمز، انرژی و جبهههای پیرامونی. همین که بریتانیا، آمریکا و دیگران اینقدر بر هرمز متمرکز شدهاند، خودش نشانه این است که تهران هنوز میتواند معادله را گران کند؛ حتی اگر نتواند آن را ببرد. بنابراین هر تحلیلی که ایران را «کاملاً تمامشده» بداند، ناقص است. همانطور که هر تحلیلی که از «پیروزی کامل ایران» حرف بزند هم با واقعیت جور درنمیآید.
آیا نظام ایران در آستانه سقوط است؟
حالا میرسیم به مهمترین سؤال داخلی: آیا نظام ایران در آستانه سقوط است؟ پاسخ واقعبینانه این است که نه، نه به شکل قطعی و قریبالوقوع. ارزیابی اطلاعاتی آمریکا که رویترز منتشر کرده میگوید حکومت جمهوری اسلامی، با وجود ضربات سنگین، در خطر فروپاشی فوری نیست. این نکته بسیار مهم است، چون نشان میدهد ضربه نظامی بهخودیخود مساوی با سقوط نظام نیست.
این یعنی محتملترین سناریو در کوتاهمدت و میانمدت این نیست که حکومت یکباره سقوط کند و فردای آن روز یک نظم تازه مستقر شود. محتملتر این است که جمهوری اسلامی، به نسخهای سختتر، امنیتیتر و سپاهیتر برای منطقه تبدیل شده و برای مردم خود به نسخهی آزادتر و بسیار متفاوتتر از گذشته تبدیل شود؛ یا برای بقا وارد یک عقبنشینی کنترلشده و معاملهای شود. این تغییر لزوماً به معنی ثبات نیست، اما به معنی بقای یک ساختار سختتر در عرصه بینالمللی است. رویترز هم در گزارشهای مربوط به نقش نیروهای امنیتی و جانشینی، دقیقاً به همین سمت اشاره کرده: نظام میتواند ضربه بخورد، اما باز هم در قالبی جدیدتر و خشنتر خود را بازتولید کند.
و سؤال بعدی که تقریباً همه میپرسند این است: آیا اگر تغییری رخ بدهد، به معنی ورود رضا پهلوی است؟ پاسخ روشن است: نه، این نتیجه خودکار نیست. رضا پهلوی امروز شناختهشدهترین چهره اپوزیسیون برونمرزی است. همچنین در سطح رسانهای و سیاسی صدای پررنگی دارد. اما حمایت واقعی و سراسری از او در داخل ایران روشن نیست و اپوزیسیون خارج از کشور هم چندپاره است.
در کم احتمالترین شرایط او میتواند یکی از بازیگران هر سناریوی انتقال باشد، اما نه وارث خودکار قدرت و نه نتیجه قطعی هر تحول آینده. هر تحلیلی که سقوط نظام را معادل بازگشت فوری سلطنت بداند، بیش از آنکه مبتنی بر داده باشد، مبتنی بر آرزو یا ترس سیاسی است.
آینده ایران؛ سه سناریوی پیشرو
پس اگر بخواهیم آینده ایران را خیلی ساده و روشن در این تحلیل توضیح بدهم، سه سناریو بیشتر روی میز نیست.
سناریوی اول، که محتملترین است، بقای سخت و امنیتیتر نظام در امور بینالملل و در امور داخلی بسیار بازتر و متفاوت تر از گذشته است. یعنی حکومت میماند، اما بیشتر از قبل به هسته سخت سپاه و منطق بقا تکیه میکند.
سناریوی دوم، تغییر کنترلشده از درون است. یعنی حکومت برای بقا امتیازهایی در سیاست خارجی و شاید اقتصاد میدهد.
سناریوی سوم، گذار باز و سقوط واقعی است. سناریویی که فقط در صورت جمعشدن همزمانِ اعتراض فراگیر، ریزش در ابزار سرکوب و آلترناتیو منسجم ممکن میشود.
جهان در ۲۰۲۶
اگر بخواهیم همه این صحنه را در یک جمعبندی نهایی بفهمیم، باید بگوییم جهان در ۹ آوریل ۲۰۲۶ وارد فاز چانهزنی روی ویرانهها شده است. جنگ هنوز تمام نشده، صلح هم نیامده است.
آمریکا دنبال مهار هزینه جنگ است، نه صلح اخلاقی. اسرائیل میخواهد فرصت لبنان را از دست ندهد. روسیه از بحران برای تنفس در اوکراین بهره میبرد. چین بهدنبال ثبات انرژی و تجارت است. بریتانیا میخواهد جلوی سرریز هزینه بیثباتی را بگیرد. دولتهای خلیج میخواهند امنیت را دوباره تعریف کنند. و ایران هم، با وجود ضربه، هنوز میتواند معادله را گران کند. در داخل ایران نیز فعلاً محتملترین چشمانداز شرایط متفاوت برای مردم و آزادیهای فردی بسیار بیش از گذشته و در محیط بین الملل فضا سختتر.
آتش بس فعلی میان ایران و آمریکا بیشتر از آنکه صلح باشد، مکثی برای مهار فرسایش است.
بزرگترین خطر کوتاهمدت برای شکستن این مکث، لبنان است.
سخن پایانی
شما نیز میتوانید مطالب خود را از طریق ایمیل editor@hodhod.ca ما ارسال کنید تا نظر خودتان را آزادانه بیان کنید و آن را منتشر کنیم.
ما برای حفظ فضای امن و عجیب این روزهای پرتنش، نام شما را طبق درخواستتان محفوظ نگه میداریم. اما همچنان آزادی بیان را قوی و منسجمتر از همیشه ترویج میدهیم.
امضاء ک – م دکترای حقوق سیاست بین الملل دانشکده مک گیل