نویسنده: محمد وحیدی راد
این نوشته صرفاً تحلیل شخصی نگارنده آن بر اساس اطلاعات موجود تا سیزدهم فوریه ۲۰۲۶ نوشته شده است.
شاید خیلیها مثل من آرزو داشتند مانند ترامپ بلد باشند هنر معامله کردن را. چیزی که از دیدگاه اقتصادی او را متمایز میکند نه ثروت است و نه پول؛ بلکه هنر استفاده از قدرت برای معامله است.
ترامپ بهصراحت اعلام کرده که «مذاکره برای مذاکره» را نمیپذیرد. او با اشاره به عملیات «Midnight Hammer» (چکش نیمهشب) در ژوئن ۲۰۲۵، به ایران هشدار داده که اگر ظرف یک ماه آینده توافقی حاصل نشود، آمریکا وارد «فاز دوم» خواهد شد؛ مرحلهای که او آن را «بسیار دردناک و دشوار» توصیف کرده است.
موضع نتانیاهو درباره مذاکرات آمریکا و ایران (تردید استراتژیک)
نتانیاهو در راه بازگشت به اسرائیل، آشکارا از روند مذاکرات آمریکا و ایران عمان ابراز بدبینی کرد. او معتقد است هر توافقی که شامل محدودسازی موشکهای بالستیک و نفوذ منطقهای ایران نباشد، فاقد اعتبار است. با این حال، ترامپ با جملهی کلیدی «در نهایت تصمیم با من است»، به نوعی استقلال رأی خود را به رخ متحد دیرینهاش کشیده است.
سیگنالهای تهران
در داخل ایران، با وجود فشارهای اقتصادی و اعتراضات، تمایل به بازگشت به میز مذاکره برای جلوگیری از فاز دوم دیده میشود. اما «خط قرمز» همچنان بر سر مسائل موشکی باقی مانده است.
نسخه تکاملیافته «هنر معامله» در ۲۰۲۶
ترامپ در سال ۲۰۲۶ نسخه تکاملیافتهتری از «هنر معامله» (Art of the Deal) را اجرا میکند. تحلیل روانشناختی رفتار او نشاندهنده چند الگوی مشخص است:
الف) الگوی «ابهام سازنده»
ترامپ از یک سو از «رابطه خوب» و «تمایل به توافق» حرف میزند و از سوی دیگر از «عواقب وحشتناک». این تضاد، نوعی شکنجه روانی برای طرف مقابل است تا آنها را در وضعیت «آمادگی برای بدترین سناریو» نگه دارد و در لحظه آخر، آنها را به پذیرش حداقلها وادار کند.
ب) استفاده از ترومای گذشته
تکرار نام عملیات نظامی ژوئن ۲۰۲۵ (Midnight Hammer) در صحبتهای او تصادفی نیست. او از یادآوری درد بهعنوان ابزاری برای تسلیم استفاده میکند. از نظر روانشناسی، او میخواهد به رهبران ایران القا کند که «من قبلاً این کار را کردهام و دوباره هم میتوانم».
ج) کیش شخصیت (The Great Arbiter)
ترامپ میخواهد تنها قهرمان داستان باشد. او با تحقیر غیرمستقیم توصیههای نتانیاهو، میخواهد نشان دهد که نه تحت تأثیر لابیها، بلکه بر اساس «عقلانیت شخصی» خودش عمل میکند. او به دنبال توافقی است که برند “Trump” روی آن باشد. حتی اگر محتوای آن تفاوت بنیادینی با توافقات قبلی نداشته باشد.
د) فاکتور بیصبری (ضربالاجل یکماهه)
او از نظر روانی تحمل فرآیندهای فرسایشی را ندارد. ضربالاجل یکماهه نشان میدهد که میخواهد این پرونده را سریعاً ببندد تا به اولویتهای داخلی و رقابت با چین بپردازد.
الگوهای رفتاری در مذاکرات آمریکا و ایران
الگوی ۱: «ترکیب درِ باز + چماق بزرگ»
ترامپ همزمان میگوید:
- «ترجیح من توافق است و مذاکرات آمریکا و ایران ادامه پیدا کند.»
- «اگر نشود، پیامد خیلی traumatic خواهد بود.»
این دقیقاً تکنیک کلاسیک فشار در مذاکره است: طرف مقابل باید احساس کند راه خروج دارد (توافق)، اما هزینه خروج از توافق سنگین است.
الگوی ۲: «ضربالاجل مبهم» برای افزایش اضطرار طرف مقابل
عبارتی مانند “over the next month… something like that” دو کار انجام میدهد:
- اضطرار میسازد. (ایران باید سریع تصمیم بگیرد)
- انعطاف را برای خودش نگه میدارد. (اگر خواست عقب یا جلو کند، نگفته دقیقاً روز و ساعت)
الگوی ۳: «ابهام عمدی درباره نوع پاسخ»
او نمیگوید دقیقاً چه میکند؛ فقط شدت پیامد را توصیف میکند (“very traumatic”). این ابهام برای بازدارندگی مفید است. زیرا طرف مقابل بدترین سناریو را در ذهنش شبیهسازی میکند.
الگوی ۴: «نمایش قدرت با اقدام قابل مشاهده»
فرستادن ناو دوم دقیقاً مکمل همین زبان است. تهدید زمانی اثر دارد که «هزینهاش واقعی» به نظر برسد.
تحلیل روانشناختی مبتنی بر فکتهای موجود
بر اساس صحبتهای ترامپ (از مصاحبهها، پستها و بیانیهها تا ۱۳ فوریه ۲۰۲۶)، میتوان الگوهای زیر را استخراج کرد. این تحلیل بر پایه فکتهای موجود و با الهام از روانشناسی سیاسی ارائه شده، بدون حدسزنی شخصی:
۱. سبک معاملهگر (Deal-Maker Mindset)
ترامپ ایران را به عنوان یک «شریک تجاری بالقوه» میبیند که تحت فشار میتواند تسلیم شود. او مکرراً میگوید «فکر میکنم میخواهند توافق کنند» و «احمقانه است اگر نکنند»؛ که نشاندهنده اعتماد به نفس بیش از حد (overconfidence) و نگاه تجاری به مذاکره است، نه ایدئولوژیک.
۲. استفاده از تهدید برای کنترل (Power Projection)
جملاتی مانند «نیروی عظیمی به سمت ایران میرود» یا «دفعه قبل قدرت هستهایشان را از بین بردیم، این بار بیشتر» نشاندهنده رویکرد چماق و هویج است. از منظر روانشناسی، این میتواند نشانه narcissism باشد؛ اما همزمان درِ مذاکره را باز نگه میدارد («ترجیح میدهم توافق کنیم»)، که نشانه pragmatism است.
۳. اعتماد به غریزه شخصی (Intuition-Driven)
ترامپ میگوید «باید ببینیم نتیجه چه میشود» بدون ارائه جزئیات قطعی. این نشاندهنده تصمیمگیری مبتنی بر غریزه و نوعی optimism bias است؛ با این باور که فشار او نهایتاً نتیجه خواهد داد.
۴. اجتناب از تعهد قطعی (Strategic Ambiguity)
او «هیچ چیز قطعی» نمیگوید و گزینهها را باز نگه میدارد. این انعطافپذیری، بخشی از تاکتیک مذاکرهای اوست و در گذشته نیز تکرار شده است.
در مجموع، گفتار ترامپ ترکیبی از تهدید، اعتماد به نفس و عملگرایی است. او جنگ را آخرین گزینه میبیند، اما از سایه آن برای تقویت موقعیت مذاکره استفاده میکند.
سناریوی پیش رو: جنگ اعصاب یا جنگ گرم؟
احتمال وقوع یک جنگ تمامعیار (Total War) در کوتاهمدت ـ یعنی طی یک ماه آینده ـ بسیار پایین است. ترامپ بهشدت از درگیر شدن در یک جنگ فرسایشی دیگر گریزان است و آن را برای اقتصاد آمریکا سم میداند.
اما احتمال «ضربات جراحیگونه و محدود» (Surgical Strikes) در صورت شکست مذاکرات بین آمریکا و ایران در پایان ماه فوریه، بالا (بیش از ۶۰٪) ارزیابی میشود. برای حفظ اعتبار «فاز دوم»، ممکن است به یک حمله محدود به تأسیسات بازسازیشده فردو یا نطنز متوسل شود تا ایران را پای قرارداد نهایی بیاورد.
در آخر:
فعلاً در مرحله «جنگ اعصاب» هستیم، نه جنگ گرم.
ماه مارس ۲۰۲۶، ماه سرنوشتساز برای تعیین تکلیف این تقابل خواهد بود.
