عباس عراقچی این متن را در یادداشتی که روز سهشنبه در روزنامهی گاردین منتشر شد، مطرح کرد. نامه عراقچی به ترامپ، یک روز پس از گفتگوی نتانیاهو با رئیسجمهور آمریکا منتشر شد.
عراقچی با درخواستی مستقیم از ترامپ، از او خواست تا هشدارهای اسرائیل را کنار بگذارد. همچنین درک کند که پنجرهای محدود برای شروع مجدد مذاکرات با ایران باز شده است. نامه عراقچی به ترامپ یکی از مستقیمترین درخواستهای او از واشینگتن برای ازسرگیری گفتگوها و گنجاندن ایران در نظم نوین منطقهای محسوب میشود.
محورهای اصلی نامه عراقچی به ترامپ
خطاب به رئیسجمهور ترامپ: شما هرگز ما را در ایران شکست نخواهید داد؛ اما با مذاکرات واقعی، هر دو میتوانیم پیروز شویم
رئیسجمهور ایالات متحده فریب خورده است که اسرائیل را یک متحد قابل اعتماد و تهران را دشمن میبیند. ما میگوییم او باید شواهد را بررسی کرده و در رویکرد خود تجدیدنظر کند.
در حالی که «بنیامین نتانیاهو» در اوایل سال جاری به رویای خود یعنی کشاندن ایالات متحده به یک رویارویی نظامی با ایران دست یافت، این اتفاق هزینهی سنگین و بیسابقهای برای اسرائیل به همراه داشت. با دیدن نتانیاهو که از دونالد ترامپ التماس میکند تا او را از این باتلاق نجات دهد، تعداد فزایندهای از آمریکاییها آشکارا اذعان میکنند که اسرائیل نه یک متحد، بلکه یک بار اضافی است. در ماه سپتامبر، متحدان عرب آمریکا نیز به همان نتیجهای رسیدند که ما ایرانیها همیشه بر آن تأکید کردهایم: بیاحتیاطی و ماجراجویی اسرائیل تهدیدی برای همه است.
در ادامه نامه عراقچی به ترامپ آمده است: «این واقعیت در حال هموار کردن راه برای روابط کاملا جدیدی است که میتواند منطقهی ما را متحول کند. دولت آمریکا اکنون با یک دوراهی روبروست: میتواند به امضای چکهای سفید برای اسرائیل با دلارها و اعتبار مالیاتدهندگان آمریکایی ادامه دهد، یا بخشی از یک تغییر ساختاری به سمت بهبودی باشد. برای دههها، سیاست غرب در قبال منطقهی ما عمدتا توسط افسانههایی شکل گرفته است که منشأ آنها اسرائیل بوده است.
جنگ ماه ژوئن از چندین جهت حائز اهمیت بود؛ از جمله اینکه به غرب نشان داد وقتی به جای واقعیتهای استراتژیک، بر پایهی افسانهها و تصورات غلط تصمیمگیری میکند، چه هزینهی سنگینی باید بپردازد. اسرائیل و گروههای وابسته به آن ادعای پیروزی قاطع دارند. همچنین آنها معتقدند ایران تضعیف و بازداشته شده است. با این حال، عمق استراتژیک وسیع ما (کشوری با وسعت اروپای غربی و جمعیتی ده برابر اسرائیل) به این معنا بود که بیشتر استانهای ما از تجاوز اسرائیل در امان ماندند. در مقابل، تمام اسرائیلیها قدرت نظامی ما را تجربه کردند. روایت شکستناپذیری که هستهی اصلی ماشین افسانهسازی اسرائیل بود، در هم شکسته است.
بحران ساختگی بر سر برنامهی هستهای ایران نمونهای از این است که چگونه داستانپردازیهای تلآویو که توسط واسطههای اسرائیل ترویج میشود، به تقابلی غیرضروری دامن زده است. برای دههها، ما ایرانیها تأکید کردهایم که به دنبال سلاح هستهای نیستیم. این یک ادعای تاکتیکی نیست، بلکه یک دکترین استراتژیک است که ریشه در ملاحظات مذهبی، اخلاقی و امنیتی دارد. با این حال، در دورهی اول ریاستجمهوری ترامپ، دولت آمریکا به اشتباه باور کرده بود که ایران در آستانهی فروپاشی است. همچنین توافق هستهای ۲۰۱۵ طناب نجاتی برای ماست و خروج از این توافق ما را مجبور به تسلیم سریع خواهد کرد. آن افسانهها واشینگتن را تشویق کرد تا یک چارچوب دیپلماتیک کارآمد را به نفع فشار حداکثری رها کند. سیاستی که تنها مقاومت حداکثری را به دنبال داشت.
تعداد فزایندهای از آمریکاییها (به ویژه کسانی که میخواهند بر بازسازی مذاکرات ایران و آمریکا تمرکز کنند) اکنون علنا به چیزی اعتراف میکنند که پیشتر تابو بود: اینکه پذیرش بدون نقدِ روایتهای اسرائیل، منابع آمریکا را هدر داده، اعتبار آن را تضعیف کرده و ایالات متحده را در درگیریهایی گرفتار کرده است که در خدمت منافع آمریکا نیست. طی دو سال گذشته، تلآویو دهها هزار فلسطینی بیگناه را در غزه کشته است. همچنین به لبنان، سوریه، ایران، یمن و حتی قطر حمله کرده است. تقریبا هر کشور دیگری در منطقه تهدید شده است. هیچ فرد مسئولیتپذیری این تجاوز را دفاع از خود نمینامد.
پیامد مثبت دیگری نیز در رویدادهای اخیر وجود دارد: انگیزهی جدید در منطقهی ما برای مهار تهدید مشترک اسرائیل. این امر تیر آخری بر تابوت به اصطلاح پیمانهای ابراهیم بود و در را به روی همکاریهای نوین باز کرد.
من مطلع شدهام که تمایل بیسابقهای در میان دوستان مشترک وجود دارد تا مذاکرات ایران و آمریکا را تسهیل کرده و اجرای کامل و قابل راستیآزمایی هر نتیجهی مذاکرهای را تضمین کنند. این امیدوارکننده به نظر میرسد. علیرغم حملهی اسرائیل به دیپلماسی در میانهی مذاکرات هستهای ایران و آمریکا، ایران همچنان پذیرای توافقی است که بر پایهی احترام متقابل و منافع مشترک بنا شده باشد.
تحقق این هدف منوط به این است که ایالات متحده بپذیرد مذاکره با دیکته کردن شرایط تسلیم، متفاوت است. مردم ما به خوبی میدانند که پرزیدنت ترامپ اولین رئیسجمهور آمریکا نیست که به آنها حمله میکند. همچنین تجربیات فاجعهباری از تعامل با آمریکا را شاهد بودهاند. اگر پرزیدنت ترامپ میخواهد اعتماد آنها را جلب کند و به وعدههای خود به حامیانش در داخل عمل کند، باید کاری را انجام دهد که هیچ یک از پیشینیانش موفق به انجام آن نشدهاند: پایان دادن به یک بحران غیرضروری از طریق پیگیری صلح از مسیر دیپلماسی.
اولین قدم، خطاب قرار دادن ملت ایران با زبان احترام و بدون اگر و اما است. ایران هرگز خواهان جنگ با آمریکا نبوده است. خویشتنداری ژنرالهای ما در ماه ژوئن (که تنها دلیل سالم ماندن تأسیسات نظامی آمریکا در منطقه است) این موضوع را ثابت میکند. آن خویشتنداری نباید با ضعف اشتباه گرفته شود یا همیشگی فرض شود.
جهان همچنین باید بداند که ایرانیان هرگز از حقوق خود دست نخواهند کشید. این حقوق که تمامی امضاکنندگان پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) از آن برخوردارند، شامل دسترسی به تمام ابعاد فناوری صلحآمیز هستهای است. ما ایرانیها از مذاکرات جدی برای دستیابی به یک معاملهی عادلانه نمیهراسیم. چنین توافقی باید شامل لغو ملموس و قابل راستیآزماییِ تحریمها باشد. تغییرات در منطقهی ما میتواند اجرای تفاهمها را به شیوهای کاملا جدید ممکن سازد.
برای کسانی که جرأت دارند قدم در راههای نرفته بگذارند، پنجرهی فرصت کوتاهی وجود دارد. بخت با شجاعان یار است و شکستن یک چرخهی شیطانی، بسیار بیشتر از تداوم بخشیدن به آن، جرأت میخواهد.
منبع: دگاردین
