نویسنده: محمد وحیدی راد
این نوشته صرفاً تحلیل شخصی نگارنده آن بر اساس اطلاعات موجود تا سیزدهم فوریه ۲۰۲۶ نوشته شده است.
تاریخنگاران آینده شاید سال ۲۰۲۴ را نه آغاز یک جنگ نظامی کلاسیک، بلکه نقطه شروع «جنگ جهانی هیبریدی» بنامند؛ جنگی که در آن موشکها جای خود را به تعرفهها دادهاند، ناوها به ابزار چانهزنی اقتصادی تبدیل شدهاند و میدان نبرد از تنگهها و مرزها به بازار طلا، اوراق قرضه و زنجیرههای تأمین منتقل شده است.
نظم پسا–۱۹۴۵ که بر پایه سلطه بیچونوچرای دلار شکل گرفته بود، اکنون در فوریه ۲۰۲۶ زیر فشار رقابتهای ساختاری آمریکا و چین، بدهی فزاینده واشنگتن، تنوعبخشی ذخایر پکن و بازگشت انرژی به مرکز ژئوپلیتیک جهان، در حال تغییر شکل است. پرسش کلیدی اینجاست: در این شطرنج بزرگ، ایران گروگان است یا بازیگر کلیدی؟
بخش اول: استراتژی «چکش و سندان»؛ چرا خلیج فارس؟
حضور ناوگروههای «جرالد فورد» و «آبراهام لینکلن» در نزدیکی آبهای ایران، اگرچه در ظاهر با پرونده هستهای تهران توجیه میشود، اما صرفاً یک نمایش نظامی علیه ایران نیست. خلیج فارس امروز نه فقط یک جغرافیا، بلکه یک اهرم است.
ایران به مثابه ریه تنفسی چین
چین در سال ۲۰۲۵ حدود ۱.۳۸ میلیون بشکه نفت خام و میعانات گازی در روز از ایران دریافت کرده است؛ رقمی که حدود ۱۳ درصد واردات نفت دریایی چین را تشکیل میدهد و در برخی دورهها بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت ایران به مقصد چین بوده است. این رابطه، تهران و پکن را به یکدیگر گره زده است. اما نه به شکل وابستگی مطلق؛ چین از روسیه، عربستان، عراق و دیگر تولیدکنندگان نیز نفت وارد میکند. با این حال، نفت ایران برای چین «نفت ارزانِ تحریمی» است؛ عنصری که هزینه تولید صنعتی را پایین نگه میدارد.
وقتی آمریکا نفت کشهای ایران را توقیف میکند یا شرایط ونزوئلا که همه به خوبی از آن آگاه هستید، تنها پیام به تهران نمیفرستد. بلکه در حال مهندسی هزینه انرژی برای پکن است.
ناوهای آمریکایی؛ مأموران وصول یا ابزار بازدارندگی؟
از منظر اقتصادی مستقیم، استقرار دو ناو هواپیمابر در منطقه، میلیاردها دلار هزینه عملیاتی دارد و سود اقتصادی فوری برای آمریکا ایجاد نمیکند. اما از منظر راهبردی، این حضور میتواند قیمت بیمه دریایی و ریسک ژئوپلیتیک را بالا ببرد. عاملی که برای واردکنندگان بزرگ انرژی مانند چین، حساستر از تولیدکنندهای مانند آمریکاست که خود به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت جهان تبدیل شده است.
این حضور نظامی، بیش از آنکه یک طرح اقتصادی سودآور باشد، یک ابزار فشار و بازدارندگی است. اهرمی برای حفظ اعتبار، مدیریت بازار انرژی و ارسال پیام به رقبا.
بخش دوم: آیا ایران ابزار یک «معامله بزرگ» است؟
مذاکرات غیرمستقیم در مسقط ـ با میانجیگری عمان و فشار دولت ترامپ برای دستیابی به توافقی سریع ـ نشان میدهد که پرونده ایران همچنان اولویت امنیتی واشنگتن است. اما این پرونده در خلأ رخ نمیدهد؛ بلکه در دل رقابت گستردهتر با چین معنا پیدا میکند.
آمریکا با بدهی عمومی بیش از ۳۸ تریلیون دلار و نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی بالای ۱۰۰ درصد، با چالش ساختاری مواجه است. کسری بودجه سالانه در حدود ۱.۹ تریلیون دلار برای ۲۰۲۶ پیشبینی شده است. این ارقام نگرانکنندهاند، اما به معنای فروپاشی قریبالوقوع نیستند. دلار همچنان بیش از ۵۸ درصد ذخایر ارزی جهان را تشکیل میدهد و عمیقترین بازار مالی جهان در اختیار ایالات متحده است.
در این شرایط، آیا ایران کارت بازی آمریکا برای معاملهای بزرگ با چین است؟
پاسخ ساده نیست. ایران نه مهرهای صرف، و نه یک بازیگر حاشیهای است. تهران دارای منابع انرژی، موقعیت ژئوپلیتیک و شبکه نفوذ منطقهای است که آن را به یک «نقطه تعادل» در معادلات خاورمیانه و فراتر از آن تبدیل میکند. جدا شدن ایران از مدار اقتصادی چین، میتواند بر امنیت انرژی پکن اثر بگذارد. اما تحقق چنین سناریویی مستلزم تغییرات عمیق سیاسی و اقتصادی است.
واشنگتن ممکن است از فشار حداکثری برای محدود کردن درآمدهای حاصل از نفت ایران و تضعیف پیوند تهران–پکن استفاده کند. اما شواهدی از یک «معامله پشتپرده جامع» که ایران را صرفاً ابزار چانهزنی کند، وجود ندارد. رقابت آمریکا و چین چندلایه و ساختاری است و به یک پرونده محدود نمیشود.
بخش سوم: بدهی آمریکا، تعرفهها و روایت فروپاشی
بدهی آمریکا واقعی و رو به رشد است. نسبت بدهی به GDP در سالهای اخیر از ۱۰۰ درصد عبور کرده و در برخی برآوردها در ۲۰۲۱ به حدود ۱۳۲ درصد رسیده بود. اما اقتصاد آمریکا همچنان بزرگترین اقتصاد جهان است و دلار، علیرغم چالشها، ارز ذخیره غالب باقی مانده است.
تعرفههای اعمالشده در دوره ترامپ، از یک سو درآمدزا بودهاند (برخی برآوردها از درآمدهای قابلتوجه برای خزانهداری حکایت دارد)، اما از سوی دیگر اثرات تورمی نیز داشتهاند. این سیاستها را میتوان تلاشی برای خرید زمان و بازتنظیم روابط تجاری دانست، نه درمانی قطعی برای بدهی ساختاری.
ایده «فروپاشی قریبالوقوع دلار» جذاب است، اما دادهها چنین سناریویی را در کوتاهمدت تأیید نمیکنند. دلار هنوز در تسویههای بینالمللی، ذخایر ارزی و بازارهای مالی نقش بیبدیلی دارد. هیچ جایگزین عملیاتی با همان عمق بازار و نقدشوندگی وجود ندارد.
بخش چهارم: چین، طلا و استراتژی کاهش وابستگی
چین از سال ۲۰۱۳ تاکنون بهتدریج داراییهای اوراق خزانه آمریکا را کاهش داده و این رقم در اواخر ۲۰۲۵ به حدود ۶۸۲ میلیارد دلار رسیده است؛ پایینترین سطح در سالهای اخیر. همزمان، پکن ذخایر طلای خود را به حدود ۲۳۰۸ تن افزایش داده و بیش از ۱۵ ماه متوالی به خرید طلا ادامه داده است.
این روند، بیشتر نشاندهنده تنوعبخشی ذخایر و مدیریت ریسک است تا آمادهسازی برای «به زانو درآوردن» آمریکا. چین همچنان بخش مهمی از ذخایر خود را در دلار نگه میدارد. درنتیجه اقتصاد آن به بازار آمریکا و نظام مالی دلاری وابسته است.
پیشبینیهایی مانند افزایش شدید قیمت طلا تا پایان ۲۰۲۶ (از جمله برآوردهایی که از سوی برخی مؤسسات مانند JPMorgan مطرح شده) نشان میدهد که طلا به عنوان ابزار پوشش ریسک در برابر نااطمینانیهای ژئوپلیتیک و مالی جذابتر شده است. اما افزایش قیمت طلا به معنای مرگ دلار نیست. بلکه نشانهای از جهان پرریسکتر است.
بخش پنجم: جنگ جهانی سوم؛ استعاره یا واقعیت؟
اگر «جنگ جهانی سوم» را به معنای کلاسیک آن ـ برخورد نظامی مستقیم قدرتهای بزرگ ـ تعریف کنیم، چنین جنگی در جریان نیست. اما اگر آن را به عنوان رقابت فراگیر اقتصادی، تکنولوژیک، مالی و ژئوپلیتیک تعریف کنیم، جهان بیتردید وارد مرحلهای جدید شده است.
این جنگ، در بازار نیمهرساناها، در مسیرهای انرژی، در زنجیرههای تأمین، در پلتفرمهای پرداخت و حتی در بازار طلای شانگهای و سیاستهای فدرال رزرو جریان دارد. ایران در این میان، نه گروگان، بلکه گرهای مهم در شبکه انرژی و امنیت منطقهای است.
معامله یا تنش کنترلشده؟
بر اساس شواهد تا ۱۳ فوریه ۲۰۲۶:
۱. آمریکا توان مالی و سیاسی برای یک جنگ تمامعیار دیگر را ندارد؛ افزایش هزینههای بدهی چنین گزینهای را پرهزینهتر میکند.
۲. ایران صرفاً ابزار نیست؛ بلکه نقطهای استراتژیک در معادله انرژی و رقابت قدرتها.
۳. چین در حال کاهش تدریجی وابستگی به دلار است، اما به دنبال حمله مستقیم مالی به آمریکا نیست.
۴. نظم نوین جهانی در حال شکلگیری است؛ نه با فروپاشی ناگهانی، بلکه با انتقال تدریجی قدرت و تنوعبخشی ذخایر.
جهان از نظم تکقطبی دلاری به سوی نظمی چندقطبیتر حرکت میکند؛ نظمی که در آن طلا، انرژی و فناوری وزن بیشتری مییابند. اما این انتقال، فرایندی تدریجی و پرنوسان است، نه یک انفجار ناگهانی.
در این شطرنج پیچیده، ایران نه گروگان صرف است و نه تنها بازیگر؛ بلکه یکی از خانههای کلیدی صفحهای است که واشنگتن و پکن بر سر آن رقابت میکنند. آینده، نه با جنگی بزرگ، بلکه با مجموعهای از تنشهای کنترلشده، مذاکرات پرنوسان و بازتعریف تدریجی قواعد بازی رقم خواهد خورد.
و شاید تاریخنگاران آینده بنویسند: جنگ جهانی سوم، نه با شلیک نخست، بلکه با تعرفه نخست آغاز شد.
