«ترامپ» بار دیگر با حمله و بمباران مجدد، رویه آمریکا در فشار به ایران و تکرار اشتباهات گذشته را پیش گرفته است؛ او درک درستی از دشمن خود ندارد. رئیسجمهور آمریکا بهگونهای رفتار میکند که گویا میدان نبرد تغییر نکرده است، اما اوضاع دگرگون شده؛ ایران اکنون اهرمهای فشار خود را دارد و بهخوبی از این موضوع آگاه است.
آغاز دوباره جنگ؛ حمله مجدد آمریکا به ایران و سقوط تفاهمنامه
بار دیگر جنگ آغاز شد. پس از یک دوره آتشبس و وقفه، با حمله جدید صورتگرفته، مرحله مجدد بمباران هوایی توسط ارتش آمریکا ضرباتی را به ایران وارد کرده و دونالد ترامپ اکنون وارد دومین روز از این درگیریها شده است. ارتش آمریکا ادعا میکند که در ۴۸ ساعت گذشته، ۱۷۰ هدف متعلق به ایران را مورد حمله قرار داده است.
این اتفاق غیرمنتظره نبود. دونالد ترامپ این هفته در نشست ناتو در آنکارا اعلام کرد که از نظر او، تفاهمنامه میان آمریکا و ایران به پایان رسیده است. او رهبران ایران را «افرادی شرور و بیمار» توصیف کرد و تهدید کرد که اقدام نظامی دوباره و حتی محاصره جدید بنادر ایران را در دستور کار قرار خواهد داد؛ اما در عین حال، راه را برای مذاکرات بیشتر نیز کاملاً نبست. این اظهارات پس از اقدام تهران در کنترل رفتوآمد در تنگه حیاتی هرمز و موضعگیریهای سختگیرانه ترامپ مطرح شد؛ حملاتی که پس از اقدام تهران در هدف قرار دادن کشتیهای تجاری در حال عبور از بخش جنوبی تنگه هرمز (خارج از کریدور کشتیرانی تعیینشده توسط ایران) صورت گرفت و خود پیشدرآمدی بر حملات بعدی بود. اواخر روز چهارشنبه، گزارشهایی از وقوع انفجار در سه نقطه دیگر در ایران منتشر شد. از این پس، درگیری احتمالاً تنها تشدید خواهد شد. رئیسجمهور آمریکا در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «این حمله در تلافی بمباران کشتیها توسط ایران در روز گذشته انجام شد. اگر دوباره چنین اتفاقی بیفتد، اوضاع بسیار بدتر خواهد شد!»
بحران بیاعتمادی در دیپلماسی تهران و واشینگتن
اما فروپاشی تفاهمنامه از این هفته آغاز نشد. این توافق تقریباً از همان لحظه امضا شدن شروع به از هم گسیختن کرد؛ زیرا احتمال وقوع هرگونه حمله یا فشار مجدد از سوی آمریکا همواره خطری مستقیم به ایران و دیپلماسی شکننده میان طرفین محسوب میشد و هیچ مبنای قابل اعتمادی برای اعتماد متقابل وجود نداشت. تهران دلیل چندانی نداشت تا باور کند واشینگتن گشایشهای اقتصادی پایدار ایجاد میکند، استراتژی دیرینه خود مبنی بر فشار و تغییر حکومت را کنار میگذارد، یا پس از آنکه ایران اهرمهای اصلی خود را واگذار کرد، دوباره به همان سیاستها بازنمیگردد. به همین دلیل است که نبرد بر سر تنگه هرمز، به جای یک مسئله حاشیهای، به چالش تعیینکننده این تفاهمنامه تبدیل شده است.
بر روی کاغذ، این تفاهمنامه مسیری را برای کاهش تنشها پیشنهاد میکند که منطقی گامبهگام دارد: کشتیرانی در تنگه بینالمللی هرمز تحت تدابیر ایران از سر گرفته میشود و ترامپ نیز محاصره علیه ایران را لغو خواهد کرد، تهران معافیت نفتی دریافت کرده و به بخشی از داراییهای مسدودشده خود دسترسی پیدا میکند، تهدیدها متوقف میشود و جنگ در لبنان پایان مییابد. قرار بود این گامها در کنار هم، حداقل بستر اعتماد را پس از جنگ ایجاد کنند و مسیر را برای مذاکره درباره برنامه هستهای ایران هموار سازند.
اما این منطق به یک فرض شکننده وابسته بود؛ اینکه واشینگتن و تهران به اجرای نیمی از توافق، به عنوان پلی برای رسیدن به یک توافق بزرگتر نگاه کنند، نه فرصتی برای حفظ اهرمهای فشار و سنجش اراده طرف مقابل. در عمل، هیچیک از دو طرف باور نکرد که طرف مقابل به تعهدات کلیدی خود پایبند است.
از نقض عهد در لبنان تا لغو معافیتهای نفتی
از دیدگاه تهران، واشینگتن بلافاصله نقض بندهای کلیدی را آغاز کرد. بند اول تفاهمنامه که خواستار پایان جنگ در لبنان بود، هرگز محقق نشد؛ چرا که نیروهای اسرائیلی به عملیات خود ادامه دادند و حضور خود را در بخشهایی از این کشور حفظ کردند. همچنین گزارش شده است که آمریکا در برابر آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران در سطحی که تهران انتظار داشت، مقاومت کرده است. ترامپ به تهدیدهای نظامی خود ادامه داد، تا جایی که در دور اول گفتگوها در سوئیس، به طور علنی تهدید به ربودن مذاکرهکنندگان ایرانی کرد. سپس در ۷ جولای، آمریکا معافیت صادرات نفت ایران را لغو کرد؛ درست زمانی که تهران تلاش میکرد کنترل خود بر مسیر کشتیرانی در تنگه استراتژیک هرمز را تثبیت کند و ترامپ نیز تقابل را به اوج رساند؛ نه با بستن دائمی تنگه، بلکه با وادار کردن کشتیها به عبور از مسیر شمالی تعیینشده توسط ایران، به جای مسیر جنوبی مورد حمایت آمریکا.
اهرم فشار استراتژیک و پایدار ایران
تنگه هرمز، برخلاف مواجهه با حمله نظامی یا فشار مجدد اقتصادی از سوی آمریکا، ابزاری بنیادین و متفاوت به ایران میبخشد تا از منافع خود دفاع کند: تضمینی که کنترل آن کاملاً دست خودش است. ایران با هدایت ترافیک تجاری از طریق کریدور تعیینشده خود و احتمالاً ایجاد یک مدیریت مشترک با همسایه دریاییاش، عمان، برای جمعآوری حق عبور، رونق اقتصادی خود و هزینههای اعمال فشار بر کشورش را مستقیماً به جریان اقتصاد جهانی گره میزند. رؤسای جمهور آینده آمریکا همچنان میتوانند دیپلماسی را کنار بگذارند و کنگره میتواند تحریمها را تشدید کند، اما انجام این کار دیگر بدون هزینه اقتصادی برای آنها نخواهد بود.
دگرگونی در محاسبات تهران و تبعات حمله مجدد آمریکا به ایران
این امر نشاندهنده یک تحول گستردهتر در تفکر استراتژیک تهران است. ایران امروز سه اهرم فشار اصلی علیه آمریکا و اسرائیل در اختیار دارد. نخست، توانمندیهای نظامی و شبکه اتحاد منطقهای آن است که شامل نیروهای موشکی و پهپادی، داراییهای نیروی دریایی نامتقارن و شرکایی مانند حزبالله، حوثیها و گروههای مسلح در عراق میشود. این ابزارها میتوانند هزینههای نظامی سنگینی تحمیل کنند، اما حتی موفقیتهای میدانی نیز بعید است بتواند موازنه قوا را در برابر قدرت نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل به طور اساسی تغییر دهد. دوم، برنامه هستهای این کشور است که مدتها برگ برنده اصلی تهران در مواجهه با واشینگتن بوده و با وجود آسیبهای گسترده به تأسیسات اعلامشدهاش، هنوز گزینههای مهمی را برای ایران در صورت تصمیم به ساخت بمب باقی گذاشته است. با این حال، اهرم سوم یعنی تسلط بر تنگه انرژیبخش هرمز و مواجهه هوشمندانه با تصمیمات ترامپ، روزبهروز به ابزاری حیاتیتر و غیرقابل جایگزین تبدیل شده است.
این تغییر رویکرد حاوی درس مهمی برای واشینگتن است. مسئله صرفاً این نیست که آیا ایران آماده مذاکره است یا خیر؛ بلکه مسئله این است که آیا آمریکا میتواند توافقی پیشنهاد کند که تهران باور داشته باشد پس از واگذاری اهرمهای فشارش نیز پایدار خواهد ماند یا نه. این تفاهمنامه هرگز به این پرسش پاسخ نداد. توافق مذکور بر پایه تضمینهایی بنا شده بود که رهبران ایران آنها را بازگشتپذیر میدانستند، در حالی که از آنها میخواست یکی از معدود اهرمهای فشار پایدار خود را تضعیف کنند. این به معنای غیرممکن بودن دیپلماسی نیست، اما نشان میدهد توافقاتی که عمدتاً بر وعده لغو تحریمها در آینده استوارند، شانس زیادی برای بقا ندارند.
اگر واشینگتن درک نکند که حمله یا تهدید مجدد نظامی آمریکا، محاسبات استراتژیک مسئولان به ایران را تا چه حد دگرگون کرده است، همچنان بر اساس فرضهایی مذاکره خواهد کرد که دیگر وجود خارجی ندارند و حاصل آن توافقاتی خواهد بود که هیچکدام از طرفین باور ندارند طرف مقابل به آن پایبند بماند.
منبع: گاردین