ورود ناوگروه ضربتی هواپیمابر «آبراهام لینکلن» به حوزهی مسئولیت فرماندهی مرکزی آمریکا، در نزدیکی آبهای ایران، این نگرانی را افزایش داده که ممکن است یک رویارویی گسترده در حال شکلگیری باشد. این استقرار، که همزمان با گستردهترین و خشنترین سرکوب اعتراضات در دی ماه ۱۴۰۴ رخ داده، نشان میدهد واشنگتن و تهران تا چه حد به یک تقابل مستقیم نزدیک شدهاند؛ نزدیکتر از هر زمان دیگری در سالهای گذشته.
ایران در تنگنای دوگانهی داخلی و خارجی
رهبران ایران خود را میان دو فشار سنگین میبینند: از یک سو جنبش اعتراضی که هرچه بیشتر خواستار کنار رفتن کل نظام است و از سوی دیگر رئیسجمهور ایالات متحده که عمدا نیتهای خود را مبهم نگه داشته و این امر نه تنها در تهران بلکه در سراسر منطقهای که از پیش ناپایدار است، اضطراب ایجاد کرده است.
واکنش مقامات جمهوری اسلامی به حمله نظامی آمریکا به ایران ممکن است دیگر از الگوی آشنای گذشته، یعنی پاسخهای حسابشده و محدود، پیروی نکند.
تهدیدهای اخیر دونالد ترامپ، که در بستر سرکوب خشن ناآرامیهای داخلی ایران مطرح شده، در مقطعی صورت میگیرد که جمهوری اسلامی تحت فشار داخلی بیسابقهای قرار دارد. در نتیجه، هرگونه حمله نظامی آمریکا به ایران در شرایط کنونی با خطر بسیار بالاتری از تشدید سریع تنشها، هم در سطح منطقهای و هم در داخل ایران، همراه خواهد بود.
الگوی گذشته؛ پاسخهای محدود و حسابشده
در سالهای اخیر، تهران تمایل داشته واکنشهایی با تأخیر و محدود نشان دهد. پس از حملات آمریکا به تأسیسات هستهای ایران در ۲۱ و ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵، ایران روز بعد با شلیک موشک به پایگاه هوایی العدید در قطر ـ که تحت بهرهبرداری آمریکا است ـ پاسخ داد.
به گفتهی ترامپ، ایران پیشاپیش دربارهی این حمله هشدار داده بود. همین امر به پدافند هوایی اجازه داد بیشتر موشکها را رهگیری کند و گزارشی از تلفات انسانی منتشر نشد. این تبادل حملات به طور گسترده به عنوان تلاشی حسابشده از سوی جمهوری اسلامی برای نشان دادن عزم خود، بدون کشاندن اوضاع به یک جنگ فراگیر، تفسیر شد.
الگویی مشابه در ژانویه ۲۰۲۰ و در دورهی نخست ریاستجمهوری ترامپ دیده شد. پس از ترور قاسم سلیمانی، فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران، توسط آمریکا در نزدیکی فرودگاه بغداد در ۳ ژانویه، ایران پنج روز بعد با شلیک موشک به پایگاه عینالاسد آمریکا در عراق تلافی کرد. در آن مورد نیز هشدار قبلی داده شده بود. اگرچه هیچ نیروی آمریکایی کشته نشد، دهها نفر بعدا از آسیبهای مغزی ناشی از ضربه خبر دادند. این رویداد هم این برداشت را تقویت کرد که تهران به دنبال مدیریت تشدید تنش است، نه تحریک آن.
شرایط امروز چرا متفاوت است؟
اما شرایط کنونی به طور محسوسی متفاوت است. ایران از یکی از جدیترین موجهای ناآرامی داخلی از زمان تأسیس جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹ عبور میکند.
اعتراضهایی که در اواخر دسامبر و اوایل ژانویه آغاز شد، با سرکوبی شدید و خشونتبار مواجه شد. سازمانهای حقوق بشری و کادر درمانی داخل کشور گزارش دادهاند که چند هزار نفر کشته شدهاند. همچنین شمار بسیار بیشتری زخمی یا بازداشت شدهاند.
به دلیل قطع دسترسی و خاموشی اینترنت که بیش از سه هفته ادامه داشته، امکان راستیآزمایی این آمار وجود ندارد.
اگرچه از آن زمان دامنهی اعتراضهای خیابانی کاهش یافته، اما پایان نیافته است. نارضایتیها همچنان پابرجاست و شکاف میان بخشهای بزرگی از جامعه و نظام حاکم به ندرت تا این اندازه عمیق به نظر میرسیده است.
گزارشها حاکی از آن است که در ۸ و ۹ ژانویه، نیروهای امنیتی برای مدتی کنترل بخشهایی از چند شهر و محله در کلانشهرها را از دست دادند. سپس با استفاده از نیروی قهریه گسترده دوباره اقتدار خود را برقرار کردند. این از دست رفتن کوتاهمدت کنترل، ظاهرا مقامها را به شدت نگران کرده است. آرامشی که پس از آن برقرار شد، بیشتر تحمیلی بود تا حاصل گفتگو. همین موضوع وضعیت را بهشدت انفجاری نگه میدارد.
خطر تشدید تنش یا فرو رفتن در هرجومرج
در چنین فضایی، ماهیت هرگونه حمله نظامی آمریکا به ایران اهمیت حیاتی پیدا میکند. یک حملهی محدود ممکن است به واشنگتن اجازه دهد ادعای موفقیت نظامی کند و در عین حال از جنگ فوری منطقهای بپرهیزد. اما میتواند بهانهای در اختیار مقامهای جمهوری اسلامی بگذارد تا دور تازهای از سرکوب داخلی را آغاز کنند.
چنین سناریویی خطر تشدید برخوردها، بازداشتهای گسترده و صدور احکام سنگینتر ـ از جمله احکام اعدام ـ برای معترضان بازداشتشده را در پی دارد.
در نقطهی مقابل، اگر آمریکا دست به یک عملیات نظامی گسترده بزند و ساختار حکومت ایران را به طور جدی تضعیف یا فلج کند، ممکن است کشور را تا مرز هرجومرج و بیثباتی کامل پیش ببرد. فروپاشی ناگهانی اقتدار مرکزی در کشوری با بیش از ۹۰ میلیون جمعیت بعید است به انتقالی سریع و منظم بینجامد. در عوض، احتمال دارد بیثباتی طولانیمدت، خشونت جناحی و پیامدهای سرریزکننده در سراسر منطقه را به دنبال داشته باشد. پیامدهایی که مهار آنها شاید سالها طول بکشد.
این خطرات تا حدی توضیح میدهد که چرا لحن تهران هرچه بیشتر بیمصالحه شده است. فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و نیروهای مسلح، به همراه مقامهای سیاسی بلندپایه، هشدار دادهاند که هرگونه حمله نظامی آمریکا به ایران، فارغ از اندازهی آن، بهعنوان اقدام جنگی تلقی خواهد شد.
خطر گسترش درگیری فراتر از مرزها
چنین مواضعی همسایگان ایران، به ویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس که میزبان نیروهای آمریکایی هستند، را نگران کرده است. پاسخ سریع ایران میتواند این کشورها و اسرائیل را صرفنظر از میزان دخالت مستقیمشان، فورا در معرض خطر قرار دهد. همچنین احتمال گسترش درگیری به فراتر از ایران و آمریکا را افزایش دهد.
ترامپ نیز با محدودیتهایی در رابطه با حمله نظامی آمریکا به ایران روبروست. رئیسجمهور ایالات متحده بارها به مقامهای جمهوری اسلامی نسبت به استفاده از خشونت علیه معترضان هشدار داده است. همچنین در اوج ناآرامیها به ایرانیان گفته بود «کمک در راه است». این اظهارات به طور گسترده در داخل ایران پخش شد و انتظاراتی را در میان معترضان ایجاد کرد.
بازی خطرناک لبهی پرتگاه
هر دو طرف از تصویر کلان راهبردی آگاهاند. ترامپ میداند ایران از نظر نظامی ضعیفتر از قبل از جنگ ۱۲روزهی تابستان گذشته است. همچنین تهران نیز آگاه است که او تمایل چندانی به یک درگیری تمامعیار و طولانیمدت ندارد.
این آگاهی متقابل شاید تا حدی اطمینانبخش باشد، اما میتواند به سوءبرداشتهای خطرناک نیز بینجامد. جایی که هر طرف توان چانهزنی خود را بیشازحد برآورد کند یا نیت طرف مقابل را نادرست بفهمد.
برای ترامپ، یافتن نوعی توازن ـ هرچه که باشد ـ حیاتی است. او به نتیجهای نیاز دارد که بتواند آن را پیروزی جلوه دهد، بیآنکه ایران را به چرخهای تازه از سرکوب یا به ورطهی هرجومرج بکشاند.
برای رهبران ایران، خطر در زمانبندی و برداشتها نهفته است. الگوی پیشینِ واکنشهای نمادین و با تأخیر شاید دیگر کافی نباشد، اگر آنان به این جمعبندی برسند که برای بازسازی بازدارندگی در خارج و کنترل اوضاع در داخل کشوری که از شدت ناآرامیهای اخیر به لرزه افتاده، سرعت عمل ضروری است. با این حال پاسخ سریع، خطر محاسبهی غلط را به شدت افزایش میدهد. همچنین میتواند بازیگران منطقهای را به درگیریای بکشاند که کمتر کسی توان پرداخت هزینههای آن را دارد.
در شرایطی که هر دو طرف زیر فشار شدید قرار دارند و فضای مانور اندکی دارند، بازی فرسایشیِ نزدیک شدن به لبهی پرتگاه ممکن است به خطرناکترین لحظهی خود نزدیک شده باشد. لحظهای که هزینهی برهم خوردن توازن نه فقط بر دوش دولتها، بلکه بر زندگی میلیونها ایرانی و کل منطقه سنگینی خواهد کرد.
منبع: بیبیسی
