هیچکس نمیداند پس از تغییر رژیم در ایران چه اتفاقی رخ خواهد داد؛ اما آنچه در سال ۱۹۷۹ اتفاق افتاد سرنخهایی به ما میدهد. شباهتهای میان شرایط کنونی و رویدادهایی که به تبعید شاه انجامید چشمگیر است.
در عمان، «عباس عراقچی»، وزیر امور خارجهی جمهوری اسلامی و تیم همراهش، گفتگوهای غیرمستقیمی را با یک هیات بلندپایهی آمریکایی آغاز کردهاند. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که شکاف میان دو طرف عمیقتر از آن است که پر شود و درگیری، اجتنابناپذیر است. همین آخر هفته، «دونالد ترامپ» پس از تهدید به اقدام نظامی، اعلام کرد که تغییر رژیم در ایران و سرنگونی حکومت «بهترین اتفاقی است که میتواند» رخ دهد. تنشها و خطرات رو به افزایش است.
به نظر میرسد هدف نهایی ایالات متحده، تغییر رژیم در ایران باشد. موضوعی که شاید در عمل هماکنون آغاز شده باشد. در دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶، گستردهترین موج اعتراضات از اوایل دههی ۱۹۸۰ میلادی ایران را فرا گرفت و صدها هزار نفر از مشهد تا آبادان به خیابانها آمدند.
نبض اقتصاد؛ محرک مشترک اعتراضات
چنین صحنههایی، بسیاری را به یاد روزهای پایانی حضور شاه در ایران انداخت. زمانی که میلیونها نفر به خیابانها سرازیر شدند. در حالی که ما این وقایع معاصر را تجربه میکنیم، شباهتهای چشمگیری میان آن زمان و امروز وجود دارد که باید در بحث دربارهی آنچه ممکن است رخ دهد و جهتدهی به امیدها و هراسهای ما راهگشا باشد.
یکی از شباهتهای آشکار، نقش محوری اقتصاد است. تورم افسارگسیخته محرک اصلی اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ بود.
چرخهی «چهلم»؛ میراثی که دوباره جان گرفت
دومین شباهت در حال ظهور است: چرخهای از سرکوب، سوگواری و اعتراض که مشابه همان روندی است که منجر به سقوط شاه شد. در سال ۱۹۷۸، این چرخه زمانی آغاز شد که یک روزنامهی محافظهکار ایرانی مقالهای توهینآمیز دربارهی روحالله خمینی منتشر کرد و باعث اعتراضات گستردهی هواداران او شد.
در شهر مذهبی قم، صدها طلبه به خیابانها ریختند. همچنین به نمادهای حکومت شاه و مدرنیزاسیونی حمله کردند.
«ریشارد کاپوشچینسکی»، خبرنگار مشهور لهستانی، توصیف کرده است که چگونه خانواده، دوستان، همسایگان و آشنایان – «تمام خیابان، تمام روستا، انبوهی از مردم» – در خانهی فرد متوفی جمع میشدند. او نوشت: «اگر مرگ طبیعی بود، این تجمع شامل چند ساعت تخلیهی روحی هیجانی و سوزناک بود و سپس حالوهوایی از تسلیم فروتنانه و بیحسی حاکم میشود.» اما «اگر مرگ خشونتآمیز بود و توسط کسی تحمیل شده بود»، آنگاه «عطش انتقام مردم را فرا میگرفت و آنها نام قاتل، یعنی مسبب غم خود را بر زبان میآوردند. همچنین باور بر این بود که حتی اگر او دور باشد، در آن لحظه بر خود خواهد لرزید.»
دقیقا ۴۰ روز پس از اعتراضات قم در ژانویه ۱۹۷۸، تظاهرات جدید شکل گرفت و به دنبال آن مراسمهای سوگواری و راهپیماییهای یادبود دیگری برگزار شد که ناگزیر به اعتراضات گستردهی جدید تبدیل شدند. این اعتراضات نیز به نوبهی خود باعث سرکوبهای بیشتری شدند. این چرخه شدت یافت تا اینکه در ژانویه ۱۹۷۹ شاه، ایران را ترک کرد و هرگز به وطن خود بازنگشت.
سایهی سنگین کشتار بر مذاکرات دیپلماتیک
آن چرخه دوباره تکرار شد اما با شدت بیشتر. پنجشنبهی گذشته، وال استریت ژورنال گزارش داد که بازاریان بازار بزرگ تهران از همتایان خود در سراسر ایران خواستهاند تا در پایان دورهی سنتی ۴۰ روزهی سوگواری برای کشتهشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، به خیابانها بازگردند.
طبق گفتهی یک صنف کارگری بازار که وال استریت ژورنال از کانال تلگرامی آنها نقل کرده، هدف از این اعتراض «زنده نگه داشتن یاد کشتهشدگان بیگناه اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ و ادامهی قیام ملی به طور همزمان در شهرهایشان» خواهد بود. هدف این است که «انتقام بزرگترین قتلعام خیابانی در تاریخ ایران» گرفته شود.
اگر همانطور که انتظار میرود گفتگوها با شکست مواجه شود، این موضوع میتواند چالشی بسیار بزرگتر از تهدید حملات ایالات متحده برای رژیم باشد. برخی بر این باورند که در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، ممکن است تا ۳۰ هزار نفر کشته شده باشند. این به معنای تعداد زیادی سوگوار و تعداد زیادی مراسم چهلم در هفتههای پیش رو است.
شکاف اطلاعرسانی در عصر فیلترینگ
کاپوشچینسکی به همراه صدها خبرنگار و عکاس بینالمللی در سال ۱۹۷۸ در ایران حضور داشت. اما امروز معادل آنها وجود ندارد و رژیم همچنان به محدود کردن اینترنت ادامه میدهد. این امر تشخیص دقیق اینکه چه کسانی در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ بودند را دشوار میکند.
اینکه ناآرامیها، گسترده و بیانگر خشم و بیگانگی عمیق و واقعی بوده، آشکار به نظر میرسد. اما زندگینامههای تراژیک قربانیانی که منتشر شده، تنها نگاهی گذرا و تکهتکه به هویت کسانی میدهد که به نام آزادی، خطر مرگ و جراحت را به جان خریدهاند.
میدانیم که جنبش انقلابی ۱۹۷۸ ائتلافی گسترده بود. این ائتلاف شامل روحانیون تندرو پیرو خمینی و میلیونها ایرانی غالبا فقیر و با تحصیلات کمتر بود که آیتالله تبعیدی را، گاهی به معنای واقعی کلمه، پاسخی به دعاهای خود میدیدند.
ائتلاف ناهمگون؛ رویای مشترک و چشماندازهای متفاوت
در سالهای ۱۹۷۸ و ۱۹۷۹، لیبرالها و ملیگرایان با هر گرایش ایدئولوژیک ممکن، سوسیالیستها و فمینیستها، روحانیون میانهرو و شاگردانشان و حتی تعدادی از کمونیستهای قدیمی در خیابانها حضور داشتند. نمایندگان اقلیتهای قومی، زبانی و مذهبی ایران نیز حضور داشتند. این تنوع، مزایا و معایبی داشت. همانطور که کاپوشچینسکی نوشت: «اقلیت با شاه مخالف بودند و میخواستند او را برکنار کنند. اما هر کس آینده را به شکلی متفاوت تصور میکرد.»
حتی اگر تغییر رژیم در ایران اتفاق بیافتد، جهتگیری جدید ممکن است بلافاصله روشن نشود؛ چرا که شایان ذکر است خمینی پس از بازگشت، فورا قدرت را قبضه نکرد. چندین سال طول کشید تا حاکمیت او به طور کامل تثبیت شود، روندی که بر پایهی جنگ با عراق، نهادهای جدید، قانون اساسی جدید و نیروهای امنیتی جدید مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج بنا شد.
فراتر از سقوط؛ آغاز نبردی تازه برای آزادی
در این تجربه درسی برای مردان و زنان شجاع ایرانی که امروز در پی براندازی حاکمان خود هستند وجود دارد. اکنون نیز مانند آن زمان، پیروزی آنها تنها از مسیر بسیج میلیونی و شکلدهی یک ائتلاف گسترده ممکن است. اما در حالی که اهداف مشترک زیادی خواهند داشت، به همان اندازه که در سال ۱۹۷۹ دیدگاههای متفاوتی دربارهی آیندهی ایران وجود داشت، امروز نیز چشماندازهای گوناگونی مطرح خواهد بود. آن زمان، همین تنوع بیش از حد به نقطهضعف تبدیل شد و به یک جناح اجازه داد حاکمیتی اقتدارگرا و دیدگاهی تندرو را به بهای حذف دیگران تحمیل کند.
بنابراین حتی اگر حکومت سقوط کند، آینده همانقدر نامعلوم خواهد بود که ۴۷ سال پیش بود. مردم ممکن است پیروز شوند، اما پیروزی، آغاز نبرد واقعی برای دستیابی به آزادی، رفاه و امنیت است. مسیر طولانی و پرچالش هنوز در پیش است و باید برای آن آماده بود.
منبع: دگاردین
