مدونا همیشه ضد نوستالژی بود، اما نگاهی به گذشته در آلبوم اعترافات ۲ (Confessions II)، جان تازهای به موسیقی او بخشیده است. این ستارهی کهنهکار پاپ برای حرکت به جلو در آلبوم جدیدش، دکمهی بازگشت به عقب را فشار داده است؛ زیر پوست این آهنگهای پرانرژی، انبوهی از خاطرات پراحساس غلیان میکند.
ملکهی تغییر؛ فرار از سایهی نوستالژی
«لیز روزنبرگ»، مدیر روابط عمومی وقت شرکت وارنر، در سال ۲۰۰۵ در گفتگو با گاردین گفت: «مدونا هیچ وقت به پشت سر نگاه نمیکند، او همیشه در حال حرکت به جلو است.» این درست زمانی بود که مدونا پس از چند ماه خانهنشینی کلافهکننده ناشی از حادثهی اسبسواری، مثل گلولهای که از تفنگ شلیک شود، با آلبوم درخشان و دیسکو-محور Confessions on a Dance Floor دوباره ظهور کرد؛ آلبومی که بیشترش را با همکاری استوارت پرایس تهیه کرده بود. مدونا همیشه سرسختانه با نوستالژی مخالفت کرده است؛ چرا که بازآفرینی مداوم خود، بخش حیاتی هویت هنری اوست.
سالهای سرگردانی در بازار ترندها
با این حال، میتوان گفت که آن آلبوم تا پیش از هفتهی گذشته، آخرین اثر شاهکار او بود. تلاش مداوم برای جلو رفتن همیشه هم برای مدونا جواب نداده است. همکاری با تهیهکنندگان متعدد و سبکهای گوناگون در آثار دهه ۲۰۱۰ او اغلب ناهماهنگ و گیجکننده از آب درآمد؛ از سبک فانکِ زمخت در آلبوم «هارد کندی» (۲۰۰۸) گرفته تا پاورپاپ شلوغ آلبوم «قلب سرکش» (۲۰۱۵) و آلبوم جهانوطنی «مادام اکس» (۲۰۱۹).
جدایی او از شرکت «وارنر رکوردز» در سال ۲۰۰۷ آغاز این دوران افول بود. مدونا قراردادهای بسیار سودآوری با «لایو نیشن» و «اینترسکوپ» بست، اما فشار برای بازگشت آن سرمایهگذاریهای سنگین باعث شد او در کار خود دست به سازش بزند و با سیستم جدید موسیقی پاپ همگام شود: کارگاههای ترانهسرایی گروهی و تولیدات تیمی. مدونا در سال ۲۰۱۵ در گفتگو با مجلهی «رولینگ استون» گله کرده بود که از کار کردن با افرادی که نمیتوانند گوشیهایشان را کنار بگذارند، مدام توئیت میزنند، تمرکز ندارند و نمیتوانند یک آهنگ را تمام کنند خسته شده است.
بازگشت به خانه و بیداری در مرز مرگ
قرارداد دوبارهی او با وارنر در سال ۲۰۲۱، آزادی عمل را به او بازگرداند. به ویژه اینکه این توافق حق امتیاز کل آثار گذشتهاش در سراسر جهان را دوباره به او میبخشید. مدونا با آلبوم تازه منتشرشدهی اعترافات ۲ (Confessions II)، بالاخره دست از دنبال کردن ترندهای روز برداشت و تن به کاری داد که مدتها در برابرش مقاومت میکرد: تامل در گذشته، بازگشت به موسیقی رقص که در دیانای او جاری است و یافتن آزادی خلاقانه در نگاه به گذشته.
آلبوم اعترافات ۲ (Confessions II) حاصل روندی است که با پروژه فیلم زندگینامهای او برای یونیورسال (که اکنون بایگانی شده) و تور هنری «سلبریشن» در سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ آغاز شد؛ توری تاثیرگذار و باشکوه که بیش از آنکه نمایش پیروزمندانهی آهنگهای محبوب قدیمیاش باشد، مراقبهای دربارهی پیری، عشق و فقدان بود. یکی از لحظات کلیدی این تور، اجرای آرام و شهوانی آهنگ «به عشقم مشروعیت بده» (Justify My Love) بود که در آن مدونا گویی در خوابی دوردست، برای جوانی خود میخواند.
انجام این کارها انگار دریچهای را رو به گذشته باز کرد. او اخیرا گفت: «حس میکنم مغزم روی موج خاطرات تنظیم شده است.» شاید این واقعیت که او در سال ۲۰۲۳ به دلیل یک عفونت شدید باکتریایی تا پای مرگ رفت، باعث شد بفهمد که همیشه آیندهای برای حرکت به سمت آن وجود ندارد. همکاری دوبارهی او با «استوارت پرایس»، تهیهکنندهی اصلی آلبوم Confessions II و مدیر موسیقی تور «سلبریشن»، به او کمک کرد تا خاطراتش را به طلا تبدیل کند.
دو نفرههای جادویی و بازگشت به شور و حال نیویورک
مدونا بهترین آهنگهایش را زمانی میسازد که به صورت دونفره با یک تهیهکننده کار میکند و اجازه میدهد احساساتش از طریق فرایندی، که پرایس آن را یادداشتنویسی و خاطرهنگاری مینامد، جاری شوند. او این کار را با «پت لئونارد» در آلبوم «مثل یک نیایش» (۱۹۸۹)، با «ویلیام اوربیت» در آلبوم «پرتو نور» (۱۹۹۸) و با «میرویس» در آلبوم «موسیقی» (۲۰۰۰) انجام داده بود. این جستجوگری بداهه در اعترافات ۲ کاملا مشهود است.
قطعهی درخشان Danceteria در یک جلسهی شبانه شکل گرفت؛ جایی که مدونا داستانهایی دربارهی افرادی که در اواخر دههی ۷۰ و اوایل دههی ۸۰ در پاتوقهای شبانهی نیویورک میشناخت تعریف کرد، کسانی مثل «باسکیا»، «کیت هرینگ»، «ماریپول» طراح و «دبی میزار»، صمیمیترین دوستش. او به پرایس گفت: «این موضوع را به من بسپار، میروم خانه و رویش فکر میکنم.» روز بعد او با سه صفحه شعر به استودیوی پرایس در «ناتینگ هیل» برگشت، یک میکروفون قدیمیِ چسبخورده را برداشت و با دکلمهای بیپرده و همخوانی پرانرژی، به شور و حال تمامعیار آن روزها وصل شد.
آیینی برای رهایی روی پیست رقص
تصویری که او در اینجا از خود نشان میدهد، بینقص و اتوکشیده نیست. او در مصاحبهی اخیرش با «گراهام نورتون»، از این گفت که در آن روزگار چقدر احساس وصلهی ناجور بودن داشته است: «من خیلی بیدستوپا بودم، باحال نبودم. هیچکس نمیخواست با من برقصد.» اما او با رقصیدن، خجالت و خودآگاهی منفی را کنار گذاشت و در نهایت جامعه و همفکران خود را پیدا کرد. او در آهنگ One Step Away میخواند: «پیست رقص فقط یک مکان نیست، فضایی آیینی است که در آن حرکت جای زبان را میگیرد.» در تکتک قطعات، ردهایی از موسیقی «شیکاگو هاوس» و «دیترویت تکنو» با ریتمی کوبنده ترکیب شدهاند تا حس شفابخش و تخلیهی روانی موسیقی رقص را تداعی کنند.
آلبوم جدید مدونا؛ نبش قبر خاطرات
آنچه به آلبوم جدید مدونا قدرت میدهد، روشی است که او بار احساسی خاطرات خاص و پررنگ را در آنها میتند. قطعهی «عجیب» (Bizarre) یادآور «ستارهی سینما با چشمهای آبی تیره» و رانندگی سریع با خودروی «شلبی کبرا» دههی ۱۹۶۰ است که به هدیهی عروسی او به «شان پن» اشاره دارد. با اینکه سالها گذشته، اما درد یک ازدواج شکستخورده هنوز گزنده است.
او میخواند: «حالا که رفتی، احساس پوچی عمیقی میکنم.» برخی خاطرات واضح و روشن باقی ماندهاند، مثل پسر محلهی «لاور ایست ساید» با چهرهای شبیه به «مارلون براندو» در آهنگ «دختر لاور ایست ساید» (LES Girl) ، یا کینهای که نسبت به نامادری مرحومش در آهنگ خیانت ابراز میکند: «تو هیچ وقت جای مادرم را نخواهی گرفت … تو به من خیانت کردی، تو مرا اسیر خودت کردی.»
مرثیهای برای برادر
اما شاید تاثربرانگیزترین آهنگ، قطعهی «شکننده (Fragile) » باشد؛ آهنگی دربارهی برادرش «کریستوفر» که در زمان ساخت این آلبوم درگذشت. کریستوفر در سال ۲۰۰۸ کتاب خاطرات افشاگرانه و تندی به نام «زندگی با خواهرم مدونا» منتشر کرد که به سالها قهر و جدایی آنها انجامید. اما وقتی او بر اثر سرطان در حال مرگ بود، آنها با هم آشتی کردند.
مدونا در این قطعه که دربارهی جایزالخطا بودن و بخشش است، میخواند: «تو را میبینم که آنجا ایستادهای/ درون روحت را میبینم و احساس آرامش میکنم.» حس پذیرش در این آهنگ یادآور قطعهی «دختر دریاچه» در آلبوم «پرتو نور» است؛ جایی که مدونا به جای فرار از غم مرگ مادرش، با آن روبرو شد.
جادوی ایستادن در مرز زندگی و مرگ
دلایل زیادی وجود دارد که چرا هنرمندان زن، به ویژه در سنین بالاتر، ممکن است در برابر نوستالژی مقاومت کنند؛ از جمله این تصور که بهترین آثارتان مربوط به گذشته است، یا این ایده که در قالب جوانی خود منجمد شوید. اما تور «سلبریشن» نشان داد که کاوش در گذشته لزوما به معنای تکرار افتخارات قبلی نیست، بلکه میتواند فرایندی تاثیرگذار و سازنده باشد؛ شبیه به کاری که قهرمان او، «دیوید بویی»، در سال ۲۰۱۳ با آلبوم «روز بعد» انجام داد و به دوران حضورش در برلین دههی ۱۹۷۰ بازگشت. مواجهه با غم و فقدان، موسیقی مدونا را عمیقتر از ۲۰ سال گذشته کرده و در عین حال به آن زندگی بخشیده است. او در مرز میان زندگی و مرگ میگوید: «من صدایی در گوش تو هستم، با تو حرف میزنم و تو را فرا میخوانم.»
منبع: دگاردین
