یادداشت تفاهم جدید میان واشینگتن و تهران، شکلگیری یک توافق بسیار مبهم میان ایران و آمریکا را در تاریخ معاصر نشان میدهد که یکی از عجیبترین اسناد بینالمللی است. این سند ۲ صفحهای که جزئیات چندانی ندارد، ادعا میکند امتیازات اولیه و چشمگیری از سوی آمریکا به ایران واگذار میکند و در ازای آن، تنگهٔ هرمز بازگشایی میشود؛ همان تنگهای که پیش از جنگ آغاز شده توسط رئیسجمهور «دونالد ترامپ» در ماه فوریه باز بود و او اکنون امید دارد به آن پایان دهد.
مفاد این تفاهمنامه سراسر ابهام که در قالب ۱۴ بند و مادهای مختصر تنظیم شده، با انتقادهای تند و تیز بسیاری از جمهوریخواهان مواجه شده است، در حالی که دموکراتها با لحنی طعنهآمیز، آن را با برجام در دوران «اوباما» مقایسه میکنند؛ توافقی ۱۵۹ صفحهای که محدودیتهای مشخصی را بر برنامهٔ هستهای ایران اعمال میکرد.
یک متن و دو تفسیر متفاوت از توافق مبهم ایران و آمریکا
در همین حال، تفسیر ایران از این تفاهمنامه به گونهای است که حتی شامل دسترسی بدون مانع به تنگهٔ هرمز هم نمیشود؛ یعنی همان تنها موضوعی که دولت ترامپ در وهلهٔ اول آن را به عنوان دلیل اصلی این توافق عنوان کرده بود. ایران به سمت کشتیهای تجاری که تفسیرش از این توافق را نقض کرده بودند، پهپاد شلیک کرده است. آمریکا نیز در پاسخ و برای دفاع از تفسیر خود از توافق، اهدافی را در داخل خاک ایران هدف قرار داد.
تقریباً هر چیزی که واشینگتن ادعا میکند معنای اصلی این توافق است، به دلیل مناسبات مبهم جاری میان ایران و آمریکا (از آزادسازی داراییها گرفته تا لغو تحریمها)، از سوی تهران به شکل کاملاً متفاوتی تعبیر میشود. ایران معتقد است توافق معنای متفاوتی دارد؛ هیچ محدودیتی برای نحوهٔ خرج کردن اموال آزاد شده وجود ندارد و لغو تحریمها پیششرط هرگونه مذاکرهٔ بعدی است.
گره کور مفاد توافق مبهم ایران و آمریکا در جنوب لبنان
اوضاع از این هم بدتر میشود. پاراگراف اول توافق، آتشبس در لبنان را اعلام میکند؛ بدون هیچ جزئیاتی. ایران این بند را به این معنا تفسیر کرد که اسرائیل باید جنوب لبنان را تخلیه کند؛ منطقهای که از سال ۲۰۲۴ و بر اساس یک توافق آتشبس قبلی در آنجا حضور دارد. اسرائیل از این کار سر باز زده است. سپس هفتهٔ گذشته، اسرائیل و لبنان توافق مجزایی را امضا کردند که بر اساس آن، اسرائیل تنها پس از آنکه ارتش لبنان بتواند حزبالله را از این مناطق بیرون کند، عقبنشینی خواهد کرد.
ایران میگوید این توافق جدید ناقض اصل تفاهمنامه است اما آمریکا میگوید این اقدام صرفاً بازتابدهندهٔ همان موضوعاتی است که از قبل در این سند ۱۴ مادهای گنجانده شده بود. برای توجیه این سردرگمی، معاون رئیسجمهور «جی دی ونس» که مذاکرهکنندهٔ ارشد این توافق بود، اظهار داشته که «کلمات اهمیتی ندارند»، در حالی که ایران این تفاهمنامه را معادل یک معاهدهٔ الزامآور میداند.
به راحتی میتوان این رفتارهای سینوسی را به عنوان یک سوءمدیریت دیپلماتیک تمامعیار به تمسخر گرفت. برای اولین بار در تاریخ، رئیسجمهور ایالات متحده توافقی را با جمهوری اسلامی ایران امضا کرده است، اما به نظر میرسد هیچکس دربارهٔ متن این تفاهمنامه یا حتی هدفی که قرار است محقق کند، اتفاق نظر ندارد.
دیپلماسی پنهان در دوحه پیرامون بندهای تفاهمنامه ۱۴ مادهای
قرار بود این هفته در دوحه، تیمهای آمریکایی و ایرانی با یکدیگر دیدار کنند تا انتظارات متقابل را شفافتر کرده و شاید مذاکرات هستهای را که هنوز راکد مانده و تفاهمنامه مسیر آن را به سمت یک توافق جامع پیشبینی کرده، آغاز کنند. اما مذاکرهکنندگان ترامپ به جای ایرانیها با میانجیهای قطری دیدار کردند و حتی بر سر اینکه آیا مذاکراتی در سطوح پایینتر در جریان است یا خیر، اختلاف نظر وجود دارد.
چه این مذاکرات انجام شود و چه نشود، نباید انتظار دستاورد چندانی داشت. اگر این تفاهمنامه مبهم در زمان رونمایی اولیه نامفهوم بود، در مرحلهٔ اجرا و بررسی مفاد ۱۴ مادهای آن حتی پیچیدهتر هم شده است. در مرحلهٔ اجرا حتی مبهمتر هم شده است.
عقبنشینی مصلحتی برای نجات اقتصاد
با این حال، در مهمترین آزمون یعنی زمان و حفظ حق انتخاب، به نظر میرسد این تفاهمنامه دارد کار خود را انجام میدهد. «هنری کیسینجر» زمانی گفته بود: «وقتی سیاستمداران میخواهند زمان بخرند، پیشنهاد مذاکره میدهند.»
به نظر میرسد این فرمول در حال حاضر برای هر دو کشور صدق میکند. بنبست طولانیمدت در تنگهٔ هرمز به همه آسیب میرساند. ارتش آمریکا بنادر ایران را محاصره کرده و اقتصاد این کشور را تحت فشار شدید قرار داده بود و در مقابل، ایران نیز با تهدید کشتیرانی تجاری، اقتصاد جهانی را به گروگان گرفته بود.
این تفاهمنامه به هر دو طرف اجازه داد تا گامی به عقب بردارند و نفسی تازه کنند. ترامپ زمانی که گفت جایگزین این تفاهمنامه یک رکود اقتصادی جهانی خواهد بود، برگهای خود را رو کرد. رهبران ایران نیز که از این توافق حمایت میکنند، به منافع اقتصادی آن برای کشور اشاره کردهاند.
اما برای قضاوت در مورد اینکه این زمان خریدهشده به نفع کدام طرف تمام خواهد شد، هنوز زود است. اگر ۲ هفته پیش و در نگاه اول به این توافق نگاه میکردید، به نظر میرسید یک پیروزی روشن برای ایران باشد. آمریکا در ازای باز شدن تنگهٔ هرمز، امتیازات زیادی داده بود.
۵ عاملی که ورق را به نفع واشینگتن برگرداند
اما نگاههای مقطعی، بهویژه در خاورمیانه، بهندرت تمام واقعیت را بازگو میکنند و این داستان هنوز به پایان نرسیده است. اکنون برخی عوامل حتی به نفع واشینگتن رقم میخورند:
۱. ایران اورانیوم غنیسازی نمیکند. ظرفیت غنیسازی ایران آسیب دیده و بازسازی نشده است. بندهای این تفاهمنامه، تهران را ملزم میکند که بر اساس توافق ۱۴ مادهای مذکور، این وضعیت موجود را حفظ کند و این امر ساخت بمب را تقریباً غیرممکن میسازد. در حال حاضر، این حادترین تهدید همچنان خنثی مانده است.
۲. اقتصاد ایران تحت فشار شدید است. صندوق بینالمللی پول اخیراً گزارش داده که اقتصاد ایران بیش از ۶ درصد کوچکتر خواهد شد. این شدیدترین رکود از دههٔ ۱۹۸۰ به این سو است و بخشی از آن به دلیل جنگ اخیر رخ داده است. علاوه بر این، پیشبینی میشود نرخ تورم به طور میانگین به نزدیک ۷۰ درصد برسد و گشایشهای تحریمی پیشبینیشده در تفاهمنامه، در بهترین حالت، تنها یک بهبود تدریجی و کند را به همراه خواهد داشت.
۳. فشارهای اقتصادی بر آمریکا در حال کاهش است. از زمان امضای تفاهمنامه، قیمت جهانی نفت بیش از ۲۰ درصد سقوط کرده است. این امر فشارهای اقتصاد کلان را کاهش داده و با آغاز فصل سفرهای تابستانی، قیمت بنزین را برای آمریکاییها پایین آورده است. ترامپ شب گذشته با انتشار پستی در رسانههای اجتماعی بار دیگر تأیید کرد که این یکی از اهداف اصلی او بوده است: «قیمت بنزین بهزودی به همان رکوردهای پایینی بازخواهد گشت که آمریکاییها قبل از ماجراجویی بسیار موفقیتآمیز ما در ایران از آن بهرهمند بودند.»
۴. محور منطقهای ایران تحت فشار قرار گرفته است. خوانش پیروزمندانهٔ ایران از تفاهمنامه در ابتدا جانی تازه به حزبالله و دیگر گروههای نیابتی در سراسر منطقه بخشید. با این حال، توافق اخیر لبنان با اسرائیل، جشن پیروزی تهران را خراب کرد و حتی در عراق (یعنی جایی که شبهنظامیان به جنگ ایران علیه کشورهای حوزهٔ خلیج فارس پیوسته بودند) دولت جدید در حال سرکوب آنهاست و خواستار آن شده که تمام سلاحها تحت کنترل دولت قرار گیرند.
۵. وابستگی به تنگهٔ هرمز کاهش یافته است. ایران با بستن تنگهٔ هرمز بازی را به نفع خود تغییر داد و همچنان بر حاکمیت خود بر رفتوآمدهای آتی پافشاری میکند که این یک مشکل جدی است. اما اقدامات تهران واکنشهای متقابلی را به همراه داشته است، از جمله احداث خطوط لوله و بنادر جدیدی که تنگهٔ هرمز را به طور کامل دور میزنند. حملات اخیر این کشور به کشتیهای تجاری نیز تأثیر چندانی بر قیمتهای جهانی نداشت.
آیندهٔ مبهم توافق و چشمانداز آرامش موقت
بنابراین، این وضعیت ما را به کجا میرساند؟ هیچکس نمیتواند با قطعیت نظر بدهد. احتمالاً شرایط فعلی برای مدتی حفظ خواهد شد؛ دستکم تا زمان برگزاری انتخابات پاییز امسال هم در اسرائیل و هم در آمریکا.
در حال حاضر، آنچه میدانیم این است که درگیریهای بزرگ فروکش کرده، فشارهای اقتصادی کاهش یافته و کانالهای دیپلماتیک هرچند سردرگم و نوپا، اما باز هستند. با توجه به همهٔ این مسائل، حصول این توافق هرچند مبهم در روابط ایران و آمریکا یک گام رو به جلو است؛ زیرا در خاورمیانه، همیشه اوضاع میتواند به مراتب بدتر از این باشد!
منبع: ادیشن