«استاد بهرام بیضایی»، کاگردان مشهور ایرانی در روز پنجم دی، مصادف با تاریخ زادروزش، چشم از جهان فرو بست و جامعه هنری ایران و جهان را سوگوار کرد. بیضایی از بدو تولد در خانوادهای هنرمند متولد شده بود و همواره در حوزههای مختلفی که فعالیت میکرد سبک خاص خودش را داشت.
هایده؛ خواننده آهنگهای خاطرهانگیز
تولد در خانوادهای فرهنگی و ادیب پرور
بهرام بیضایی در پنجم دیماه ۱۳۱۷ در تهران زاده شد. مادرش «نیّره موافق» و پدرش «میرزا نعمتالله بیضائی آرانی»، متخلّص به «ذکائی»، شاعر و تذکرهنویس و کوچکترین برادرِ «ادیب بیضائی» بود. ذکائی در سال ۱۳۰۶ از آران یا کاشان به تهران کوچ کرد و در ادارهٔ ثبت اسناد به خدمت دولتی پرداخت. او اندکی بعد با شاگرد خود، نیّره موافق، ازدواج کرد و بهرام دومین فرزند این خانواده بود.
ذکائی از نیمهٔ سال ۱۳۲۶ به دعوت «محمدتقی بهار» در نشستهای هفتگی انجمن ادبی فرهنگستان ایران شرکت میکرد و در سال ۱۳۳۰ انجمن ادبی تهران را بنیان نهاد که جلسات آن دوشنبهها در خانهاش برگزار میشد. داستان «نقاش» اثر بهرام بیضایی در زمستان ۱۳۳۷ در نخستین جزوهٔ همین انجمن منتشر شد.
در زمان تولد بهرام، پنج سال از درگذشت ادیب گذشته بود. هرچند دیگر عموهایش هنوز در قید حیات بودند. به روایت مادرش، هنگام تولد او، عموها از آران به تهران آمده بودند.
بخشی از خاطرات بهرام بیضایی از زبان خود
بهرام بیضایی درباره خاطرات و تجربههای کودکی خود آورده است: «در دوران کودکی من چند رویداد مهم رخ داد که شاهد مستقیم آنها بودم. یکی مهاجرت، و در واقع گریز خانوادهٔ پدریام از آران بود. در جریان بلوای معروف «محمدتقی فلسفی»، به خانهها هجوم بردند، آنها را ویران کردند و مغازهها را به آتش کشیدند. بسیاری از کسانی که در باورهای دینیشان مورد تردید بودند، به ناچار به تهران گریختند. همان کسانی که پیشتر تعزیههای آن منطقه را اداره میکردند. خانوادهٔ بیضایی در آران از محترمترین خانوادهها به شمار میرفتند. چراکه اهل آموزش بودند، شعر میگفتند و با ادبیات آشنایی عمیق داشتند. اما اکنون سخنی که فردی بر منبر گفته بود، همه را یکباره در جایگاه دشمن قرار داده بود.»
بیضایی در تهران، دور از زادگاه نیاکانش و نیز جدا از آموزشهای سنتی و تعزیهای که در این خاندان پیشینهای دیرینه داشت، پرورش یافت. همزمان با پایان جنگ جهانی دوم به مدرسه رفت و با نظام آموزشی نوین آموزش دید. هرچند شاگردی ممتاز به شمار نمیآمد، اما همراه با گروهی از نویسندگان و هنرمندان آینده، از جمله «داریوش آشوری»، «عبدالمجید ارفعی»، «نادر ابراهیمی» و «نوذر پرنگ»، همدرس بود.
او نویسندگی را از همان سالها آغاز کرد. همچنین آثاری ماندگار چون «آرش» را، با الهام از زبان شعر «مهدی اخوان ثالث» و در واکنش به «آرش کمانگیر» «سیاوش کسرایی»، پدید آورد. با وجود آنکه آموزش ادبی و مذهبی به شیوهٔ قدیم ندیده بود، همواره در فضای خانه با شعر مأنوس بود. بهرام بیضایی بعدها گفت: «سخن ارث پدری من است.»
بیضایی در دوران مدرسه با «اسماعیل نوری علا» و «داریوش آشوری» و در سالهای جوانی با «م. آزاد»، «اکبر رادی»، «جلال آل احمد»، «محمدعلی سپانلو» و «مهرداد صمدی» معاشرت داشت. او تحصیلات متوسطه را در دبیرستانهای ابومسلم و دارالفنون گذراند. همچنین در سالهای پایانی دبیرستان دو نمایشنامه با زبانی تاریخی نوشت.
ورود به دنیای کار
بیضایی از دوران نوجوانی بهطور جدی به مطالعهٔ تاریخ ایران، متون اسطورهای و نمایشهای سنتی روی آورد. هرچند تحصیل او در رشتهٔ ادبیات فارسی دانشگاه تهران کوتاهمدت بود، اما نقشی تعیینکننده در مسیر فکریاش داشت. چراکه خیلی زود دریافت آموزش رسمی پاسخگوی کنجکاوی و عطش پژوهشی او نیست.
او در سالِ ۱۳۳۸، پس از یک سال ماندن پشتِ کنکورِ دانشگاه و شاهنامه خواندن و با معافی از خدمتِ سربازیِ عمومی در قرعهکشی، دانشجوی ادبیاتِ فارسی دانشکدهٔ ادبیاتِ دانشگاهِ تهران شد. همچنین سرِ درسِ استادانی از جمله «محمّد معین» و «پرویز ناتل خانلری» هم نشست و از طرفی هم به استخدامِ ادارهٔ کلِّ ثبتِ اسناد و املاکِ دماوند درآمد. ولی نه درسش به جایی رسید و نه کارمندیش.
ترک دانشگاه برای بیضایی نه گسستی ناگهانی، بلکه آغاز مسیری مستقل بود. مسیری که او را به پژوهشی بنیادین دربارهٔ تئاتر ایران و همچنین سنتهای نمایشی شرق آسیا رهنمون ساخت.
ازدواجها و همسران بهرام بیضایی
بهرام بیضایی در سال ۱۳۴۴ با «منیراعظم رامینفر» و در سال ۱۳۷۱ با با «مژده شمسایی»، از بازیگران سینما ازدواج کرد.
بهرام بیضایی و سینمای موج نوی ایران
نخستین تجربهٔ سینمایی بهرام بیضایی فیلم کوتاه «عمو سبیلو» با بازی «صادق بهرامی» است. ورود او به سینمای بلند با فیلم مهم و متفاوت «رگبار» رقم خورد؛ اثری که جایگاهی تعیینکننده در تاریخ سینمای ایران یافت.
«رگبار» در کنار آثاری چون «قیصر»، «آرامش در حضور دیگران» و «گاو» از نخستین نمونههای موج نوی سینمای ایران است که در دورهٔ سلطهٔ بیچونوچرای فیلمفارسی ساخته شدند.
بیضایی پیش از انقلاب دو فیلم دیگر با عنوانهای «غریبه و مه» و «کلاغ» ساخت که هر دو کندوکاوی در گذشته، هویت، تاریخ و تنهایی انسان ایرانیاند.
از «باشو، غریبهٔ کوچک» تا «مرگ یزدگرد»
«باشو، غریبهٔ کوچک» از نگاه بسیاری از منتقدان نقطهٔ اوج کارنامهٔ سینمایی بهرام بیضایی به شمار میآید. این فیلم نه دربارهٔ جنگ، بلکه دربارهٔ پذیرش «دیگری» است؛ دربارهٔ مادری که زبان کودک را نمیفهمد، اما رنج او را درمییابد.
بیضایی تأثیر تجربههای شخصی کودکیاش را در شکلگیری «باشو» چنین توضیح میدهد: «از وقتی خودم را شناختم، شاهد رفتار نامعمول با خودم بودم. بهخاطر عقاید پدر و مادرم، بهخاطر رنگ چشمم، بهخاطر نوع و منطق حرف زدنم، بهخاطر اینکه درس را دوست نداشتم اما سینما را دوست داشتم. نمیدانم چرا؛ وقتی کسی شبیه ما نیست، برایمان سؤال میشود. این در باشو دیده میشود.»
فیلم «شاید وقتی دیگر» چند سال پس از توقیف «باشو» و با بازی «سوسن تسلیمی»، بازیگر محبوب بیضایی، ساخته شد. این فیلم داستان خواهران دوقلویی است که از وجود یکدیگر بیخبرند. همین غیاب، بهانهای برای بازخوانی مسئلهٔ هویت، خاطره و گذشتهٔ فراموششده میشود.
در «مسافران»، مرگ و آیین دستاویزی برای نقد مناسبات اجتماعی در ساختاری بهشدت نامتعارف است؛ آنجا که «هما روستا» در آغاز فیلم رو به دوربین میگوید: «ما میریم تهران برای عروسی خواهر کوچکترم. ما به تهران نمیرسیم. ما همگی میمیریم.»
فیلم بعدی او، «سگکشی»، با محوریت زنی جستوجوگر، تصویری تیره از فساد ساختاری در جامعهای مردسالار ارائه میدهد. فیلمی که در سال ۱۳۸۰ به پرفروشترین فیلم سال بدل شد. «وقتی همه خوابیم» آخرین فیلم بیضایی پیش از ترک ایران است. اثری تلخ و انتقادی دربارهٔ وضعیت سینما و مناسبات قدرت حاکم بر آن.
فیلم «مرگ یزدگرد» که بر اساس نمایشنامهای به همین نام از خود بیضایی ساخته شده، اثری مینیمال و دیالوگمحور است.
فاصلههای طولانی میان فیلمهای بهرام بیضایی، نشاندهندهٔ درگیری مداوم و فرسایندهٔ او با سانسور حکومتی و رد مکرر فیلمنامههایش در نهادهای نظارتی سینمای ایران است.
مهاجرت بهرام بیضایی به آمریکا
مهاجرت بهرام بیضایی به ایالات متحده و آغاز دورهای تازه از تحقیق و تدریس در دانشگاه استنفورد، نتیجهٔ سالها محدودیت حرفهای و فشارهای ساختاری در ایران بود.
در پانزده سال اقامت خارج از ایران، همزمان با پژوهش و تدریس، نمایشنامههای متعددی را به صحنه برد. از جمله «جانا و بلادور» (۱۳۹۱)، «برخوانی آرش» (۱۳۹۲)، «گزارش ارداویراف» (۱۳۹۴)، «طربنامه» یک و دو (۱۳۹۵) و «چهارراه» در فروردینماه (۱۳۹۷). تقریباً همهٔ آثار این دوره، بهنحوی متکی بر درونمایههای اسطورهای و تاریخی بودند.
در اول تیرماه ۱۳۹۶ (۲۲ ژوئن ۲۰۱۷)، دانشگاه سنتاندروز اسکاتلند به پاس شش دهه فعالیت گسترده در عرصهٔ فرهنگ و هنر، دکترای افتخاری ادبیات را به بهرام بیضایی اعطا کرد.
خاکسپاری بیضایی در ایران در هالهای از ابهام
درپی درگذشت بهرام بیضایی در خارج از کشور موضوع خاکسپاری وی نیز مطرح شده است. در همین حال به گفته سخنگوی وزارت فرهنگ و ارشاد مانعی برای بازگشت پیکر بهرام بیضایی به ایران و برگزاری مراسم تشییع و تدفین او وجود ندارد.


