نادر گلچین هم رفت!

0
نادر گلچین

نازنین گلچین – فرزند این هنرمند ، ضمن تایید این خبر، اظهار کرد: پدرم (نادر گلچین) حدود یک‌ماه در بیمارستان هتل گاندی تهران بستری بود.

او دلیل بستری شدن پدرش در بیمارستان را تشدید بیماری ریوی او دانست و افزود: امروز (جمعه، ۳۱ شهریورماه) پدرم ایست قلبی کرد و متاسفانه پزشکان نتوانستند او را احیا کنند.

نادر گلچین – خواننده – در سال ۱۳۱۵ در شهر رشت متولد شد. او پس از آمدن به تهران در سال ۱۳۳۹ با اداره هنرهای زیبا و وزارت فرهنگ و هنر همکاری کرد. گلچین همچنین از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۶۲ در رادیو ایران فعالیت داشت.

در کانال تلگرام رسانه هدهد کانادا رسم بر این است که هر شب یک #شب_آهنگ ی را منتشر می کنیم و همین چند وقت پیش بود  که نوبت به نادر گلچین رسیده بود، در آن شبآهنگ اینطور نوشته بودیم:

ظهر روز سه شنبه است. از اتاق که میزنم بیرون صدایی را از توی تلویزیون می شنوم که سالهاست نشنیده ام… “مرغ سحر ناله سر کن… داغ مرا تازه تر کن…” نادر گلچین است که می خواند. صدای نادر گلچین را از دوران سازآموزیم به یاد می آورم.

وقتی دبیر ادبیات دوران راهنمایی توی کلاس حرف از موسیقی ایرانی می زد و من قند در دلم آب می شد. دبیر رو به کلاس پرسید: موسیقی ایرانی اصلا گوش می دید شماها؟ اصلا سه تا خواننده ی ایرانی میشناسید؟ و همه به نشانه ی “بله” سر تکان می دادند و دبیر برای اینکه ثابت کند راست نمی گوییم پرسید: مثلا نادر گلچین رو می شناسید؟ و یک چیزی توی شکم من رها شد. یک چیزی مثل گریه ی ناگهانی که آدم از توی شکمش بکند. می دانستم نادر گلچین را کسی جز من نمی شناسد. صدایش را نشنیده و مهم هم نیست برایش ماهور می خواند که بخندد یا دشتی که همصدا با او گریه کند. برای من اما مهم بود. من تمام احساساتم را توی دوازده تا صندوق کوچک ریخته بودم و با خودم این ور و آن ور می بردم و هر گاه دلم می خواست یکی را باز می کردم و آنچه تویش بود می پرید توی بغلم و مرا قلقلک می داد.

بله. نادر گلچین بود که می خواند. آن هم توی تلویزیون *.چهره ی پیر، آرام و متین گلچین [و چه شباهت عجیبی داشت حس چهره اش با گرمای صدایش] را تماشا می کردم که با صداقت و گاه تنگی خلق  به سوالات پرسشگر جواب می داد، به یاد این بیت از عماد خراسانی افتادم که شرح حال لحظه بود: در فصل گُلم آن کاو در کنج قفس افکند، می برد ز یادم کاش شب های گلستان را…

خوب است که چند ده نفر نادر را ببینند. صدایش را بشنوند. همین غنیمت است. همین چند نفری که نادر گلچین را و کسانی مثل او را که روزگاری بلبلان خوش الحان همزبان ما و پدران و مادران ما بوده اند، بشناسند و بشنوند. اما گویی همیشه دریغ و افسوس با ما همسایه ی دیوار به دیوار بوده. تمام کارهای مارا زیر ذره بین می گیرد و با ما همدردی می کند. هم دردی که می دانید چیست.برای امثال نادر و نادرها خیلی خیلی دیر است که بزرگداشت و مستند بسازیم و بخواهیم تا قدرشان را بدانیم.

مستند دارد به پایانش نزدیک می شود و پرسنده به گلچین می گوید: میخوایم بریم سراغ آهنگ کوچه باغ راز اگه موافق باشید… تو چه دستگاهی هست این آهنگ؟ نادر شروع می کند به زمزمه ی تکه ای از آهنگ تا به خاطر بیاورد… “دشتی. دشتیه.” تصنیف آغاز می شود: چشای تو نور کوچه باغ رازه… چشای من ظلمت شب نیازه…با همدیگه راز و نیازی داشتیم… حکایت دور و درازی داشتیم… چشمانم پر می شود. بلند می شوم. خشم و غصه را باز هم توی گلویم باد می کنم و می روم توی اتاق.

برنامه ی نغمه ها برنامه ای یک ساعته است که در سالهای گذشته از شبکه ی 4 ایران پخش می شده و در هر قسمت سراغ یکی از آهنگسازان و اهالی موسیقی رفته و به بررسی آثارشان می پرداخته است. کسانی مثل لوریس چکناوارایان، پیمان سلطانی، هوشنگ ظریف، جلال ذوالفنون محمد سریر، علی رهبری و حمید متبسم از جمله مهمانان این برنامه بوده اند.

سه آهنگ را از نادر گلچین برایتان انتخاب کرده ایم:

من دیگه بچه نمیشم با آهنگی از عماد رام

کوچه باغ راز با آهنگی از حسن یوسف زمانی

نوای کاروان با آهنگ عباس خوشدل

باهم این سه آهنگ را اینبار به یاد مرحوم نادر گلچین بار دیگر می شنویم

ترانه کوچه باغ راز با صدای نادر گلچین

چشای تو نور کوچه باغ رازه چشای من ظلمت شب نیازه باهم دیگه رازونیازی داشتیم حکایت دورودرازی داشتیم اما پس ازاون آشنایی اون هم دلی اون هم زبانی از گردراه اومد جدایی رفتی وچشم برام گذاشتی تواین قفس تنهام گذاشتی حالانمیدونم کجایی …

چهره ها