رکاب در مسیر درمان، چالشی بزرگ و خطرناک در درمان سرطان و یک تفکر با سها ابراهیم زندی

449
سها ابراهیم زندی
سها ابراهیم زندی



گزارشگر – گاهی در زندگی با موضوعاتی روبرو می‌شویم که اثری عمیق بر مسیرِ ما در زندگی می‌گذارد. یکی از این موضوعات اثرگذار غول ترسناک سرطان است. اتفاق ناخوشایندی که برای سها در سال‌های کودکی و بعد جوانی او تاثیر گذار بود که باعث شد او دست به یک چالش بزند. متنی را که در ادامه می خوانید حاصل گفتگوی اختصاصی رسانه هدهد با سها ابراهیم زندی است.

سها در معرفی خود می گوید: تا سن 26 سالگی مشغول درس و زندگی مانند همه بودم و زندگی عادی داشتم اما کم کم به این فکر بودم که وقتی این همه می گوییم خدابزرگ است ولی در زندگی معمولی خود هیچگاه این بزرگی نمی بینم و من تصمیم گرفتم این موضوع را به چالش بکشم و ایده دوچرخه سواری در دور دنیا از این فکر شکل گرفت و با خودم می گفتم وقتی روزها و زندگیم ناشناخته شد من می توانم بزرگی خدا را ببینم و اگر قرار است اتفاق بزرگی بیفتند در این مسیر این اتفاق خودش را به من نشان میدهد.

سال 2012 از ترکیه شهر استانبول چالش خود را آغاز کردم که خدا هم به لطف داشت و از بزرگی اش دختری را در مسیر راه من قرار داد که قرارمان بود فقط بعنوان دو همسفر این چالش را آغاز کنیم و قرار گذاشتیم در مدت 3 سال دور دنیا را رکاب بزنیم که در ادامه تصمیم به ازدواج با یکدیگر راهم گرفتیم.

 

سها ی عزیز، هدف اصلی از شروع سفر دور دنیا چه بود؟

هدف اصلی من با چالش اینکه آیا خدا بزرگ است و ما می توانیم کارهای ناممکن را ممکن سازیم شروع شد، که من اعتقاد داشتم می شود و محدودیت هایی که در زندگی داریم تنها عواملی است که خودمان ایجاد کرده ایم. قابلیت های جسمی و ذهنی هر انسانی بی نهایت است و من می خواستم بروم و ببینم. به همین دلیل پروژه دور دنیا را آغاز کردم و علاقمند بودم که جریان های سفرم را با کودکان به اشتراک بگذارم به خصوص کودکان بی سرپرست.

 

دلیل انتخاب کودکان برای اشتراک گذاری چه بود؟

کودکان ذهن باز دارند و اگر من به یک فرد مسن بگوییم تو می توانی فراتر از محدودیت های خودت هر ناممکنی را ممکن سازی، حرف من را پذیرا نیست. اما وقتی تجربیات خودم را با کودکان به اشتراک بگذارم آنها خواهند دید که محدودیت ها وجود ندارند و به همین خاطر اسم پروژه خود را گذاشتیم Dream Makers .

در طول سفر برای کودکان برنامه های مختلفی میذاشتیم از جمله اینکه کمک می کردیم تا آرزوهای خود را نقاشی کنند و در بعضی کشورها مانند نپال و یا قرقیزستان برنامه های متنوع بیشتری هم برای کودکان ایجاد کردیم.

 

سفر دور دنیا شما تمام شد؟

خیر، در طول این مسیر طولانی ویزای کانادای من آمد که نتوانستم سفر خود را تمام کنم و پس از رکاب زدن مسافتی بیش از پانزده هزار کیلومتر در طی دوسال و شش ماه مجبور به توقف سفر شدیم. اما این دوسال نیم نگاه من و همسرم را به زندگی تغییر داد.

 

سها در ابتدا به من گفتی: می خواهم ببینم خدا چقدر بزرگ است؟ آخر این سفر چه دیدی؟

من فهمیدم و دیدم که خدا بی نهایت است، اینقدر ناشناخته است که عمر انسان خیلی کم است تا بتواند این ناشناخته ها را جستجو کند و چقدر حیف است که انسان یک زندگی معمولی داشته باشد و از جستجوی این ناشناخته ها غافل باشد.

من در این مدت به سمت یوگا و مدیتیشن روی آوردم و همزمان به گیاه خواری روی آوردم و در چین نیز طب های سنتی را دیدم. ما درمانگر نیستیم اما همگی در اطراف خود افرادی را می شناسیم که بیماری آنان را رنج میدهد؛ سرطان، دیابت، مشکل چربی و…

 

طب، بیماری، درمان. متوجه نمی شوم که چه چیزی فهمیدی برایم بیشتر توضیح بده؟

من فهمیدم که درمان امروزی تمرکز زیادی بر روی جسم انسان می کند و در تلاش برای درمان فیزیک شما است، این درحالی است که ما ماشین نیستیم! ما ترکیبی از ذهن و جسم هستیم و درست این چیزی است که درمان نوین امروزی ما را بعنوان یک ماشین می شناسد و به همین نسبت هم مانند یک ماشین در تلاش برای درمان ما است. که این موضوع باعث شد که دید خوبی نسبت به زندگی پیدا کنم. به خصوص وقتی فهمیدم برادرم سرطان دارد!

 

کی فهمیدی برادرت سرطان داره؟ وقتی در کانادا بودی؟

خیابان سن دنی در مونترال را در حال رکاب زدن بودم که همسر برادرم با من تماس گرفت و گفت در مری برادرت غده ای پیدا شده که پزشکان در حال آزمایش روی آن هستند و باعث دگرگونی من شد تا چند ماه بعد که فهمیدم سرطان پیشرفت کرده است.

 

برادرت ساکن کجا است؟

برادر من در هامبورگ آلمان زندگی می کند. من خودم هم آلمان زندگی کردم. تقریبا هشت سال از دوران کودکی خودم را درآلمان زندگی کردم که متاسفانه آلمان برای من یادآور خاطرات تلخ هم هست و من مادر خودم را در آلمان از دست دادم.

 

سها من متوجه نمیشوم، چرا مادرت؟

من مادرم را به دلیل ابتلا به بیماری سرطان خون در دوران کودکی از دست دادم که چندین سال تحت درمان بود و من هیچ وقت نتوانستم او را ببینم و تمام خاطرات دوران کودکی من این بود که برادرم همیشه درکنارم بود و مادرم همیشه بیمارستان تحت شیمی درمانی بود. برادر من نقش یک برادر، دوست، پدر و مادر را برای من بازی می کرد و فقط من از بین رفتن مادرم را در مسیر شیمی درمانی دیدم.

برادر من به یک سمبل بزرگ در زندگی من تبدیل شد و غافل از اینکه سرطان دوباره به زندگی ما به من برگشت. برادرم تصمیم گرفته است مسیری را که مادرم در درمان رفت یعنی شیمی درمانی را طی نکند! شاید به دلیل آنکه من و برادرم شاهد این بودیم که چطور مادرم ازبین رفت و چطور شیمی درمانی کم کم مادرم را کم توان کرد و از بین برد و برادر من نمی خواهد این اتفاق تکرار شود. برای آنکه نمی خواهد دو دخترش شاهد همچین اتفاقاتی باشند و می خواهد تا آخرین لحظه یک سمبل قوی یک پدر قوی در خانواده باشد و به همین دلیل مسیر “پرتو درمانی” را انتخاب کرد. من هم خوشحال هستم که شیمی درمانی را انتخاب نکرد، شما هیچ جایی در دنیا نمی توانی صلح داشته باشی وقتی حمله می کنی و شیمی درمانی هم یک حمله است و به بدن شما حمله می کند، پس چطور شما می خواهید بدن به صلح و آرمش برسد، غیر ممکن است.

من مقاله ای می خواندم که در آن نوشته شده بود پنجاه درصد افرادیکه از بین میروند به خاطر خود شیمی درمانی است که می میرند.

از درمان برادرت بیشتر بگو.

پس از مدتی پرتو درمانی هم قطع شد به دلیل آنکه سیستم ایمنی بدنش ضعیف شد و الان تمام تلاش من این است که بتوانم از طریق درمان های جایگزین برادرم را درمان کنم و من خیلی جستجو کردم که در نهایت درمان از روش گرسون تراپی را انتخاب کردیم.

سها ی عزیز برگردیم به سال 2017 و پروژه ای که برایم تعریف کردی.

دوران سخت این بحران روحی را سعی کردم تمام کنم و تلاشی دوباره را آغاز کنم. تمام زندگی من دوچرخه است و به خودم گفتم اگر من کاری باید بکنم آن کار با دوچرخه است!

باید حرکت کرد و باید کارهای مثبت کرد. به همین دلیل احساس کردم باید یک چالش بزرگ را آغاز کنم. چراکه برادر من هر روز زندگی اش چالش است و انتخاب من پروژه مونتریال به تورنتو بود و این دوشهر در واقع دو کلانشهر کاناداست، مسافت زیادی دارد و من تابحال این 600 کیلومتر را رکاب نزده ام و البته که می شود این مسافت را ظرف سه الی چهار روز رکاب زد. کاری که در ورزش دوچرخه سواری عرف است. اما من در این چالش می خواهم این مسافت را ظرف 30 ساعت رکاب بزنم.

در این 30 ساعت قرار نیست بخوابم، قرار نیست استراحت کنم و قرار نیست بایستم.

 

شوخی می کنی، مگر ممکن است مسافت مونترال به تورنتو را بدون توقف و بدون استراحت ظرف 30 ساعت رکاب زد؟!

همانطوریکه گفتم ذهن نامحدود است و من همیشه معتقدم ذهن نیمی از مسیر است. احساس می کنم می شود اگر روی ذهن و بدن همزمان کار کنم می شود. هیچ ایده ای بیشتر از این ندارم. شاید پایم روی زمین در یک توقف دو دقیقه ای قرار بگیرد ولی نمی خواهم توقف کنم.

من امیدوارم بتوانم زیر 30 ساعت بتوانم اینکار را بکنم و حرکتی باشد که به برادرم بگوییم من هم با تو هستم.

 

سها برای من کمی ترسناک است! ممکن است سلامتی تو به خطر بیفتند؟ بدون استراحت؟ بدون آب و غذا؟ امنیت جاده ای تو چه می شود؟

من هم تکرار می کنم که نیمی از مسیر ذهن است و من می خواهم خودم را به چالش بکشم. استراحت نخواهم کرد، یکی از دوستان عزیزم داوود که در این مسیر به من کمک می کند با ماشین من را در جاده اسکورت خواهد کرد و قرار است آب و غذا را هم در طول مسیر بدون توقف بخورم.

 

سها من فهمیدم که بصورت زنده هم می خواهی روی دوچرخه خودت دوربینی نصب کنی و در اینستاگرام و فیسبوک پخش کنی تا مردم همراهت باشند، آیا این درست است؟

بله من در صفحه اینستاگرام خودم و اگر همزمان بصورت تکنیکی بشود بر روی پیج فیسبوکی ام بصورت زنده تمام این 30 ساعت را نمایش میدهم و امیدوارم که مورد تشویق هموطنان خودم هم قرار بگیرم.

 

نام این پروژه را چه گذاشتی؟

رکاب در راه درمان Ride the Cure است و  از تمامی هموطنان می خواهم در اینستاگرام و فیسبوک مرا دنبال کنند و سری به وب سایت من بزنند و همچنین از طریق وب سایت Generosity در حال جمع آوری کمک های مردمی برای درمان برادرم هستم.

اینستاگرام

فیسبوک

وب سایت

وب سایت دونیشن

سها متوجه شدم اسپانسری هم برای این برنامه نداری، آیا فقط روی فاندها و کمک های هموطنان و دیگر مردم دنیا برای کمک به درمان برادرت حساب کرده ای؟

درست است من اسپانسری ندارم، اما از هموطنانم در سراسر دنیا مطمئن هستم و من برای درمان برادرم به پول نیاز دارم و همچنین به دلیل اینکه برادرم مخارج زندگی را تامین می کند و کارش با ماشین است در این مدت درمان نمی تواند مخارج را تامین کند. که من مبلغ 20 هزار دلار برای این منظور در نظر دارم که بتوانم بدست بیاورم. تا برای بخشی از درمانیکه بالا گفتم برادرم را به مجارستان برود که هزینه 7500 یورویی را دربر دارد و باقی نیز بتواند مخارج زندگی خانواده اش را در زمان درمان تامین کند.

 

سها بعنوان یک ایرانی چه توقعی از هموطنان خودت در سراسر دنیا داری؟

من دوست دارم این حرکت را این مسیری که من میرم را با من هم رکاب شوند. هم رکاب شدنشان این است که بتوانند این پیغام را پخش بکنند، در موردش بنویسند. کمک کنند تا این پیغام به مردم دنیا به ایرانیان سراسر دنیا برسد. من دوست دارم همه بدانند که برای درمان سرطان احتیاجی به تکنولوژی های پیشرفته امروزی نیست. ما برای سرطان باید ذهن و جسم را درمان بکنیم. دلم می خواد که با این ایده هم رکاب هم فکر هم باشیم.

من توقعی از لحاظ ساپورت مالی ندارم، در نهایت من دوست دارم این شروعی باشد تا بتوانیم درمان های طبیعی را برای مردم جا بیاندازیم و علم را به شکل یک خدا نبینند! شنبه 20 می از مونترال حرکت می کنم و دوست دارم در زمان حرکت هموطنانم را درکنارم ببینم و آنها با انرژی خودشان به من نیرو و قدرت این چالش را بدهند.

 

سها ی عزیز برایت آرزوی سلامتی و موفقیت را داریم و بدان که همه ما درکنار تو هستیم. پخش زنده 30 ساعت را در تمام مدت و در تمام پیج های فیسبوکی متعلق به رسانه هدهد برای تو عزیز به اشتراک خواهیم گذاشت. ما در کنار تو هستیم و قطعا تمامی خوانندگان این مطلب هم درکنار تو هستند.


در تاریخ شنبه 20 می 2017 ساعت شروع برنامه چالش سها در مونترال 10 صبح به وقت مونترال کانادا از مرکز Yoga Bliss مونترال به آدرس 3545 cote des Neiges است که سها ی عزیز راس ساعت 11 صبح چالش خود را آغاز می کند و انرژی حضور شما دلگرمی بزرگی برای این حرکت بزرگ است.

سها ابراهیم زندی عقیده دارد که می تواند زیر 30 ساعت این چالش را به پایان برساند.

آدرسی که در تورنتو می توانید به استقبال سها ی عزیز بروید مرکز PUR Yoga Studio شهر تورنتو به آدرس 2245 Queen St E می باشد. زمان برآورد شده برای رسیدن به تورنتو ساعت 7 بعد از ظهر 21 می است.

با آروزی موفقیت برای سها در این چالش بزرگ

 کپی و باز نشر این مطلب برای هر وب سایت و یا رسانه ای حتی بدون ذکر منبع مجاز است و شامل قوانین بازنشر رسانه ای هدهد نمی گردد.