اونجا ساعت چنده؟

14



ماني باغباني – چند سالي است كه يكي، دو روز قبل از آغاز جشنواره فيلم فجر، اين ديالوگ از فيلمي كه نام نمي برم مدام در سرم بازخواني مي شود: اگر نيت صدساله داريد، انسان تربيت كنيد. سينما انسان تربيت مي كند. دليل اين يادآوري سالانه يا اين سالگشتگي فلسفي چيست؟ بعيد مي دانم كه نگران تعليم و تربيت و اينجور چيزها باشم اما به احتمال زياد آن بخش از ذهن كه طراح اين سوال است، بيشتر از هرچيزي به خود سينما فكر مي كند. سينما سرحال است؟ راحت حرفش را مي زند؟ سينما هنوز مهم ترين هنر است؟در سينماي بي قصه، ضد قصه و كم قصه ما، سال هاست كه «قهرمان» غايب است. بله فيلمنامه هايتان قهرمان دارد اما فيلم هايمان نه. در بهترين حالت هم كه مدام شاهد دگرديسي همان كاراكترهاي قبلي فيلم هاي سال هاي پيش هستيم. «قيصر» تغيير شكل يافته، «حاج كاظم» تغيير شكل يافته، «هامون» تغيير شكل يافته، «نرگس» تغيير شكل يافته و در آخر «ليلا» تغيير شكل يافته. كاري هم به موارد استثنا و خاص ندارم. اين يك بحث كلي است. مدت هاست كه نخبگان و خواص در سينماي ايران جايي ندارند. مملكتي با اين همه سابقه و تمدن، در آخر دست به دامن طبقه متوسطي شده كه براي چند تكه نان بيشتر، در يك نمايش رئاليستي سرهم كلاه مي گذارند يا در جهاني ريامدار، به هم لطف مي كنند. به سينماي امريكا نگاه كنيد. در سال چند فيلم در مورد شخصيت هاي برجسته (حالامثبت يا منفي) تاريخ شان مي سازند؟ خلق و بازسازي جذابيت هاي دراماتيك هم قطعا راه و روش هايي دارد. آقا اين مملكت اين همه شخصيت خاص و نخبه دارد. چه در بخش خوب هاي تخته سياه و چه در بخش بدها. كم كم، دست از سر اين طبقه متوسط كه يواشكي خيانت مي كند و روياي مهاجرت دارد برداريد. اين جور مواقع به ياد «آلكس» فيلم پرتقال كوكي مي افتم كه مي گفت: احمق ها فكر مي كنند، باهوش ترها الهام مي گيرند. يكي از دلايل اقبال سينماي نسل جديد هم اين است كه قهرمانان خاص خودشان را دارند. «پرويز» يك نمونه كامل از مدل قهرمان تازه سينماي نسل جوان است. اما اين را هم نمي شود انكار كرد كه همين پرويز هم به شدت قابليت تكرار و دستمالي شدن دارد. از طرفي حواس مان به اين موضوع باشد كه بازسازي يك موقعيت واقعي، براي تماشاچي هم جذاب است. تماشاچي سينما، دوست دارد از قبل داستان فيلم را بداند. سينماي هنري و روشنفكرانه هم كه تكليفش روشن است. فقط ظاهرا مشكلي كه سرراه وجود دارد اين است كه عده يي خاص اجازه فيلم ساختن در مورد خواص را دارند ولي فراموش نكنيم كه جداي از سياستمداران و انسان هاي تاريخ ساز اين مملكت كه هركسي اجازه ورود به جهان دراماتيك شان را ندارد، از دل همين طبقه متوسط هم مي توان آدم هاي خاص و متفاوت كه رابطه مستقيمي با فرهنگ عامه دارند، پيدا و بازسازي كرد. تصور كنيد كسي فيلم «خفاش شب» را بسازد. بخشي از پروسه تبليغات و پخش، خود به خود انجام شده است. خلاصه اينكه همه چيز را گردن مخاطب نيندازيد. مخاطب قصه و قهرمان دوست دارد. خطوط قرمزي هم در كار باشد كه بهتر.