چالش مهاجرت و مفهوم آگاهی

276
آگاهی

محمد مهدی محمدزاده – چالش برانگیزترین مقوله مهاجرت حفظ ارزش های جامعه مبداء و رعایت ارزش های جامعه مقصد می باشد. به زعم بسیاری از اندیشمندان اجتماعی این چالش را می توان با آموزش و کسب مهارتهای لازم مدیریت کرد و جلو بسیاری از همپاشیدگی های خانوادگی را گرفت. انسان موجودی بی اختیار نیست که نتواند آینده خود را مدیریت کند. این پاراگراف پایان بخش قسمت گذشته مقاله بود در این قسمت عیناً تکرار شده است چرا که به زعم نگارنده بزرگترین چالش مهاجرت را یادآوری می کند. در ادامه مفهوم آگاهی را به منزله پاشنه آشیل مقابله با این چالش ها توضیح خواهیم داد.

مفهوم آگاهی:

درفلسفهٔ ذهن، آگاهی(به انگلیسیawareness ) با خودآگاهی (consciousness) برابر نیست بلکه هر یک تعریف جداگانه‌ای دارد. دیوید چالمرز تفاوت میان آگاهی و خودآگاهی را اینگونه بیان می‌کند. آگاهی، قرین روانشناختی خودآگاهی است.

دیوید چالمرز برای نخستین بار مسئلهٔ آگاهی را به دو مسئلهٔ دشوار و مسئلهٔ آسان تفکیک کرد. او در مقالهٔ «رویارویی با مسئلهٔ آگاهی» (Chalmers 1995) درصدد است تا دشوارترین بخش از مسئلهٔ آگاهی را بیابد ؛ برخی از مسائل آگاهی با پیشرفت‌های اخیر علمی حل شده‌اند یا دست‌کم در مقام نظر مانعی برای حل‌شان وجود ندارد.

معیار کلی برای تشخیص مسائل آسان و دشوار این است: مسائل آسان مسائلی هستند که به راحتی با روش‌های رایج علوم شناختی (مانند تبیین محاسباتی یا عصب‌شناختی) قابل حل‌اند، اما مسئلهٔ دشوار مسئله‌ای است که ظاهراً در برابر این روش‌های مرسوم مقاومت می‌کند. چالمرز پدیده‌های زیر را در زمرهٔ مسائل آسان آگاهی به حساب می‌آورد:

  1. توانایی تشخیص، طبقه‌بندی و واکنش به محرک‌های محیطی.
  2. دسترسی یک دستگاه شناختی به اطلاعات.
  3. گزارش‌پذیری حالات ذهنی.
  4. توانایی یک دستگاه برای دسترسی به حالات درونی خودش.
  5. متمرکز کردن توجه.
  6. کنترل هشیارانهٔ رفتار.
  7. تفاوت میان خواب و بیداری.

همهٔ این پدیده‌ها با مفهوم آگاهی مرتبط‌ اند؛ گاهی یک حالت ذهنی را به این خاطر آگاه می‌نامیم که دسترسی درونی به آن ممکن است یا می‌توانیم از آن گزارش دهیم. گاهی به این دلیل که یک دستگاه می‌تواند در مقابل اطلاعات دریافتی از محیط واکنشی از خود نشان دهد یا به آن اطلاعات توجه کند، یا از آن اطلاعات برای کنترل رفتار استفاده کند، آن دستگاه را آگاه می‌دانیم و گاهی یک موجود را در حال بیداری آگاه می‌نامیم. پس آگاهی با همهٔ این مفاهیم مرتبط است.

با وجود این، دربارهٔ تبیین علمی این پدیده‌ها مشکلی وجود ندارد ؛ همهٔ آنها را می‌توان به صورت محاسباتی یا عصب‌شناختی تبیین کرد ؛ برای مثال، برای تبیین گزارش‌پذیری حالات ذهنی همین اندازه کافی است که سازوکار دریافت اطلاعات مربوط به حالات درونی و عرضهٔ آن برای گزارش زبانی را مشخص کنیم. اگر آگاهی فقط همین پدیده‌ها بود، هیچ مشکلی در تبیین آن نداشتیم ؛ درست است که در حال حاضر تبیین کاملی از این پدیده‌ها نداریم و شاید تبیین تفصیلی برخی از آنها یکی دو قرن طول بکشد، اما می‌دانیم که چگونه باید آنها را تبیین کنیم، به همین خاطر این مسائل را « مسائل آسان » می‌نامیم.

چالمرز مسئلهٔ دشوار آگاهی را مسئلهٔ « تجربه » می‌نامد. به نظر او، وقتی فکر یا ادراک می‌کنیم، اطلاعاتی در ما پردازش می‌شوند، اما فکر یا ادراک به همین مقدار محدود نیست، بلکه علاوه بر آن، از یک جنبهٔ سابجکتیو subjectiveهم برخوردار است ؛ به تعبیر نیگل (Nagel 1974) کیفیت خاصی برای آگاه بودن وجود دارد. این جنبهٔ سابجکتیو subjective یا کیفی همان تجربه ‌است ؛ همان چیزی که احساس می‌شود مانند رنگی که از شیء در تجربهٔ بصری احساس می‌کنیم، بویی که از شیء در تجربهٔ بویایی احساس می‌کنیم. این احساسات بسیار متفاوت‌اند ؛ برخی از آنها کاملاً ذهنی‌اند مانند صورت‌های خیالی و برخی بدنی‌اند مانند درد و لذت‌های جسمانی. وجه مشترک همهٔ این حالات این است که قرار داشتن در هر یک از این حالات، کیفیت یا احساس خاصی به همراه دارد.

حال با این توضیحات به موضوع مهاجرت و چالش های آن باز می گردیم. آگاهی هر فرد از موضوع مهاجرت به تلاش او برای کسب دانش لازم در این زمینه بستگی دارد. ولی به نظر می رسد که این آگاهی را باید در زمره مسائل دشوار آگاهی قرار داد. همانطور که از زبان چالمز توضیح دادیم مسائل آسان آگاهی را می شود به راحتی تبیین کرد و در مورد آن بطور زبانی گزارش داد ، اما مسائل دشوار آگاهی را نمی توان به راحتی تبیین و در مورد آن گزارش داد. حالات ذهنی که از مهاجرت ایجاد می شود را زمانی می توان فهمید که مهاجرت را تجربه کنیم. لذا تلاش برای درک و فهم چالش های مهاجرت قبل از وقوع آن کاری دشوار و تبیین آن به مراتب دشوارتر است. گویا افزایش اطلاعات در زمینه مهاجرت فقط فرد را در شرایط بهتری قرار می دهد و زمانی که مهاجرت به واقعیت می پیوندد آنگاه فرد با مسائلی مواجه می شود که از تبیین آن ناتوان است.

چند وجهی بودن موضوع مهاجرت و پیچیدگی آن حاصل نا آشنایی مهاجر با واقعیت های جامعه مهاجر پذیر می باشد که عملاً  این موضوع را در زمره ی موضوعات حوزه دشوار آگاهی قرار می دهد. بر این اساس چطور می توان در مورد مشکلات مهاجرت صحبت کرد و آنها را به حوزه آسان آگاهی انتقال داد ؟ آیا اساساً این امکان وجود دارد که موضوعی را از حوزه دشوار آگاهی به حوزه آسان آگاهی منتقل کرد ؟ برای تفهیم این مسئله به مثال زیر توجه کنید.

ابتدا فرض می‌کنیم که شخصی در اتاقی سیاه و سفید محبوس است و از طریق تلویزیون و کتاب‌های سیاه و سفید همهٔ معلومات فیزیکی و فیزیولوژیک را دربارهٔ ادراک رنگ‌ها می‌آموزد. او می‌داند که هنگام تجربهٔ رنگ قرمز چه رویدادهای فیزیکی‌ ای رخ می‌دهند امّا خودش هنوز تجربه‌ای از رنگ قرمز ندارد. حال فرض کنیم که او از آن اتاق آزاد می‌شود و برای نخستین بار رنگ قرمز را تجربه می‌کند. آیا آن شخص پس از این تجربه «معرفت جدیدی» را به دست می‌آورد؟

هدف از طرح فلسفی موضوع چالش های مهاجرت افزایش آگاهی فرد در خصوص کسب مهارت هایی است که او را برای کنترل رفتارهای خودآگاه و ناخودآگاهش یاری می رساند. این کوتاه گریز به میدان فلسفه ما را به این نتیجه می رساند که افزایش آگاهی از ابعاد موضوع مهاجرت و انتقال آن از حوزه دشوار آگاهی به حوزه آسان آگاهی در مفهوم فلسفی آن؛ می تواند به ما کمک کند که بر چالش های آن فائق آییم.

به دیگر سخن مهاجرین افرادی هستند که باید از اتاق سیاه و سفید خارج شده و به طور واقعی با موضوع مهاجرت مواجه شده و آن را تجربه کنند. تجربه ای که معرفت جدیدی ایجاد می کند و با کسب این معرفت می توانند در جامعه جدید آینده خود را مدیریت کنند.

عوامل موثر برای ایجاد آگاهی:

  1. آگاهی و شناخت فرهنگ جامعه مهاجر پذیر:

اولین عامل اثر گذار بر رفتار مهاجر در جامعه جدید تبیین فرهنگی رفتاری است که در جامعه جدید با آن مواجه می شود. بدیهی است که رفتار بومیان متأثر از فرهنگی که سالها با آن زندگی کرده اند و تفاوت های کاملاً مشهودی در این زمینه بین مهاجر و بومی وجود دارد. آگاهی از این تفاوت های و آماده شدن برای پذیرش آن از طرف مهاجر اولین چالش جدی ای است که وجود دارد و در صورت عدم آشنایی با آن قطعاً مهاجرین را به انزوا سوق می دهد. به یقین متخصصان این عامل یکی از عوامل مؤثر در عدم جذب مهاجرین می باشد و دولتها به منظور  ایجاد هماهنگی بین مهاجرین و بومیان متقبل هزینه های زیادی می شوند.

  1. آگاهی و شناخت از قوانین و مقررات جامعه مهاجر پذیر:

دومین عامل اثر گذار بر رفتار مهاجر در جامعه جدید تبیین رفتاری است که متأثر از قوانین و مقررات حاکم بر جامعه مهاجر پذیر می باشد. مثال واضح و روشن این موضوع که نزد مهاجرین بطور عام شناخته شده است قوانین و مقررات و شیوه رانندگی در جامعه جدید می باشد. علی رغم جهانی بودن بسیاری از قوانین و مقررات رانندگی شاهد تفاوت های شدید از لحاظ رفتاری بین مهاجرین و بومیان می باشیم.

  1. آگاهی ازقوانین و مقررات حاکم بر روابط بین فردی مانند قوانین مدنی و جزایی:

تفاوت فاحشی در این قوانین بین کشورها وجود دارد، آگاهی مهاجر از این قوانین زمینه لازم را برای جذب وی در جامعه جدید فراهم می آورد. قوانین مربوط به روابط زناشویی، قوانین مربوط به فرزندان، قوانین مربوط به رابطه بین مالک و مستاجر، قوانین مربوط به رابطه بین خریدار و فروشنده،  قانون کار، قانون بیمه وبسیاری از قوانین دیگر.

  1. آگاهی از قوانین و مقررات عُرفی:

در همه جوامع بشری بخش زیادی از روابط بر اساس عُرف تنظیم می شود. عُرف، به مجموعه عادات، رفتارها و باورهایی گفته می‌شود که صرفنظر از درستی یا نادرستی آن‌ها از سوی افراد یک جامعه پذیرفته می‌شود. بشر بدوی برای هزاران سال در نبود قوانین مدون، روابط سیاسی و اجتماعی خود را با نگاهی عُرفی تنظیم می‌نمود. نخستین پیشرفت اجتماعی وسنگ بنای تمدن امروزین را می‌بایست به کاربردن قوانین مدون به جای سلیقه‌های شخصی، اجتماعی و عُرفی در روابط میان آدمیان دانست.  عُرف روش خاصی است که افراد در مسئلهٔ معینی پیروی می‌کنند، بدون آنکه در قانون ذکری از آن رفته باشد. عُرف قانون نانوشته است. برای نمونه ی شیوه درود گفتن یا دست دادن که در جوامع گوناگون تفاوت‌هایی دارد بر پایه عُرف تعیین می‌شود.

به سخن دیگر، عُرف عادت‌ها و رسومی است که عقلای جامعه آن را به طور کلی پذیرفته‌اند و آن را روا می‌دارند. یا به تعریف دیگر عرف به مجموعه‌ای از توافق‌ها و یا معیارها و هنجارها گفته می‌شود که از سوی عموم پذیرفته شده‌باشد.

بر پایه یک تعریف، مواردی شامل عُرف می‌شود که:

  1. فرد خاصی برای ایجاد آن تلاش ننموده، بلکه جامعه آن را بدست آورده‌ است.
  2. جستجو برای شناساییآن ضرورت ندارد، بلکه خود آشکار و هویدا می‌باشد.
  3. هر یک از مردم به آسانی آن را می‌شناسند و نیازی به توضیح ندارد.

آنچه که بر پایه ی عُرف پذیرفته شده‌ باشد را عُرفی یا قراردادی می‌نامند و آنچه برای مدتی و به‌طور موقت به صورت یک عرف درآید را باب یا مد روز نیز می‌نامند.

دانستن عُرف جاری در جامعه یکی از روشهای موفقیّت و جذب مهاجرین درجامعه مهاجر پذیر می باشد.