افسردگی و خطر خودکشی در مهاجران، بخش دوم

288
خودکشی

محمدمهدی محمدزاده – طرح موضوع خودکشی در سلسله مقالات رفتار شناسی مهاجرت از آنجا مهّم و ضروری است که مشکلات ایجاد شده در اثر مهاجرت در برخی موارد منجر به اقدام انسان به خودکشی می شود. در واقع مهاجرت به طور غیر مستقیم با ایجاد شرایطی ناخوشایند در میان برخی مهاجران مقدمات اقدام به خودکشی آنها را فراهم می آورد.

خودکشی به عنوان یک مشکل دردآور جامعه بشری از دیدگاههای مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. در این میان اندیشمندان حوزه های جامعه شناسی، روانشناسی مفصل به این موضوع پرداخته اند. به لحاظ اهمیّت موضوع، در این نوشتار نیز قصد داریم با طرح نظرات مهّم اندیشمندان حوزه های مختلف زمینه آگاهی کافی را برای خوانندگان محترم فراهم آوریم.

در بخش اول نظرات اندیشمندان حوزه جامعه شناسی را مطالعه کردید و در بخش دوم با نظرات اندیشمدان حوزه روانکاوی آشنا می شوید.

نظرات اندیشمندان حوزه روانکاوی :

فروید می کوشد با تکیه بر نظریه غرایز، روان پویایی و مکانیزمهای دفاعی خودکشی را توضیح دهد. از نظر وی دو نوع غزیزه در انسان وجود دارد :

  1. غریزۀ زندگی :

این غریزه منشاء زندگی و آفرینندگی است. در معنای فرویدی این غرایز سبب ادامه نسل بشر
می شود و تداوم آن از این منظر اهمیّت دارد که ادامه نسل بشر را تضمین می کند.

  1. غریزۀ مرگ :

این غریزه تخریب گر است. و در وقایعی مانند پرخاشگری و جنگ نمایان می شود. به اعتقاد وی اگر این غریزه به بیرون فرد متوجه باشد، موجب پرخاشگری و از بین بردن دیگر انسانها می شود و اگر متوجه درون فرد شود، موجب خودکشی می شود. فروید این موضوع را در کتاب داغداری وملانکومی(1917 میلادی) توضیح داده و خودکشی را عمل پرخاش جویانه بر علیه لیبیدو (Libido) تعریف کرده است. فروید نفرت از خویشتن را که حاصل افسردگی می باشد ناشی از خشم معطوف به یک شیء مورد علاقه توصیف می کند که افراد آن را به سوی خود باز می گردانند. در واقع فروید معتقد بود که میل سرکوب شده در فرد وی را به سمت خودکشی سوق می دهد.

در دیدگاه وی غریزۀ مرگ در همه انسانها وجود دارد ولی زمانی که فرد با اختلالات فردی و اجتماعی روبرو می شود این غریزه تقویت شده و خودکشی را در انسان تقویت می کند. فروید این تمایل را با تمایل فرد به دیگر کشی همراه می داند، و از این رو در هر خودکشی سه عنصر اساسی را مطرح می کند.

  1. تمایل برای کشتن دیگری که از احساس نفرت سرچشمه می گیرد.
  2. تمایل برای کشتن شدن که از احساس گناه ناشی می شود.
  3. تمایل برای مردن که حاصل ناامیدی است.

نظریه روان پویایی فروید نیز بر وجود اختلال در بخش های سه گانۀ شخصیت یعنی نهاد، خود و فراخود به عنوان عامل ترغیب فرد به خودکشی تاکید دارد.

دیگر نظریه پرداز حوزه روانشناسی سالیوان می باشد که خودکشی را با نظریۀ “تضادهای شخصی حل نشدنی” تبیین می کند.

یونگ امّا بر آرزوهای ناخودآگاه فرد برای احیای حیات معنوی و روانی تاکید دارد. در این رویکرد فرد به دلیل بی معنی دانستن زندگی دست به خودکشی می زند. کارل مینگر براساس تحقیقات خود بر این نظر است که خودکشی برگردان یک جنابت است و خودکشی را قتل وارونه تفسیر می کند. به نظر او قتل وارونه ناشی از خشم شخص به فرد دیگری است که متوجه درون می شود.

 

نظریه های روانشناسی خودکشی :

در نظریات روانشناسی نقش فرد و تصمیم وی برای خودکشی مورد توجه قرار گرفته است. در این حوزه به سه دسته نظریه می توان اشاره کرد :

دسته اول: متشکل از اندیشمندانی هستند که به عامل رفتار فرد توجه دارند و عواملی درونی را در آن مؤثر می دانند. این گروه انسانها را به دو گروه عمده تقسیم می کنند. گروهی که می توانند مشکلات را تحمل نموده و در بر مشکلات فائق آیند و گروهی که تحمل مشکلات از توانشان خارج بوده و برای رهایی از آنها دست به خودکشی می زنند. این دیدگاه مربوط به روانکاوانی مانند فروید، سالیوان و کارل مینگر و دیگران بود که در بالا تحت نظرات روانکاوان به آن اشاره شد.

دسته ی دوم: این گروه متشکل از اندیشمندانی هستند که به محیط و اثر آن بر رفتار توجه دارند.

این گروه معتقدند که انسانهایی که دست به خودکشی می زنند افراد خاصی نیستند بلکه افرادی هستند که در محیط یا وضعیت نابسامانی قرار گرفته اند و هر کس در چنین وضعیتی قرار بگیرد این گونه رفتار خواهد کرد. این نظریه در مقابل نظریه رانکاوی قرار دارد و از اندیشمندان آن می توان به کلاراتامپسون اشاره کرد. وی بر خلاف فروید معتقد است که خودکشی و تجاوز به دیگران حاصل ناکامی زندگی است و از روابط میان اشخاص ناشی می شود.

دسته ی سوم: این گروه هم به عامل رفتار فرد و هم به محیط به عنوان عامل مؤثر بر رفتار توجه دارند. این اندیشمندان معتقدند که نوع رفتار فرد حاصل کنش متقابل بین عامل رفتار و محیط یا وضعیت رفتار است. بر اساس این نظریه کژرفتاری در طول زمان شکل می گیرد. این نظریه بیشتر مربوط به حوزه روانشناسی اجتماعی است.

در واقع رشد روانشناسی اجتماعی و نظریات آن محصول عدم توفیق نطریات روانکاوان در تبیین رفتارهای بشری است. فرد گرایی روانشناسان و روانکاوان در تبیین رفتارهای انسان منجر به بروز اندیشه های مربوط به حوزه روانشناسی اجتماعی شد. از اندیشمندان این گروه می توان به هورنای و تالیوان اشاره کرد. به زعم هورنای ناامیدی، تحمل رنج های فراوان، از خود بیگانگی و تلاش برای حصول ایده ها در زندگی از جمله عوامل خودکشی می باشند. و تالیوان بر این اعتقاد است که خودکشی ناشی از کنش متقابل مبتنی بر نفرت و انزجار است.

 

نظریه های روان پزشکی خودکشی:

از این دیدگاه خودکشی یک بیماری روانی است و ریشه در سایر بیماریهای روانی دارد. این دسته از نظریه پردازان بر این اعتقاد هستند که افرادی که خودکشی می کنند دچار اختلالات روانی بوده و به واقع این گروه خودکشی را نشانه اختلال روانی می انگارند. مهمترین اختلالات روانی که را خودکشی مرتبط دانسته می شوند به شرح زیر هستند.

  1. افسردگی ( در بخش های قبلی همین نوشتار مفصل در مورد آن توضیح داده شد.)
  2. اضطراب
  3. پرخاشگری
  4. اختلالات سایکوتیک و سایر اختلالات شخصیتی

نظریه زیستی خودکشی :

نظریات زیستی بر خصوصیات جسمانی افراد متمرکز هستند و رفتارهای افراد را در رابطه با وضعیت جسمانی آنها تحلیل می کنند. در این دیدگاه انسانها به گروههای زیر تقسیم شده و رفتارهای آنها در قالب این تقسیم بندی تبیین می شود.

  1. اولین تیپ آندومروف : افراد چاق و از نظر روانی و اجتماعی آرام و خوش مشرب را شامل
    می شود.
  2. دومین تیپ مزومروف : افراد عضلانی و از نظر رفتاری پرخاشگر، فعال، ماجراجو و بی تفاوت در برابر دیگران را شامل می شود.
  3. سومین تیپ اکتومروف : شامل افرادی هستند که به لحاظ جسمانی لاغر و از نظر خصوصیات روانی خوددار، گوشه گیر، تحریک پذیر، عصبی و حساس هستند.

با توجه به این تقسیم بندی افراد تیپ سوم ( اکتومروف) بیشتر از سایر تیپ ها در معرض خودکشی هستند.

در این نوشتار بی آنکه بخواهیم افراد را بر اساس خصوصیات جسمانی و ظاهری قضاوت کنیم، باید بپذیریم که وضعیت جسمانی افراد در رفتارهای آنها مؤثر می باشد. این تاثیر در سنین نوجوانی و پیری بیشتر دیده می شود. سن نیز به عنوان یک عامل زیستی در خودکشی مؤثر می باشد و به عنوان یک عامل زیستی مورد توجه اندیشمندان نیز می باشد. توزیع سنی خودکشی نشان
می دهد که خودکشی در سنین کودکی کمتر و در دوره نوجوانی به علت بحران بلوغ افزایش دارد. در سنین میانسالی به علت مشکلات تحصیلی و مسئولیت های سنگین زندگی خودکشی آمار بالاتری را دارد و بیشترین نرخ خودکشی در سنین 15 تا 35 سالگی اتفاق می افتد.

از عوامل مهم زیستی مؤثر بر خودکشی می توان به معلولیتهای جسمی و ذهنی، بیماریهای مزمن جسمی، بیماریهای درمان ناپذیر، بیماریهای دوران سالمندی و بیماریهای ارثی اشاره کرد.

 

منابع:
اسلامی سنب،علی،وزهرا بجنوردی،(۱۳۷۶)،بحران خودکشی،انتشارات فردوسی،چاپ اول
محسنی،منوچهر،(۱۳۶۶)،انحرافات اجتماعی(انگیزه و علل خودکشی)،انتشارات مروی،چاپ اول
تایلر،اس،(۱۳۷۶)،جامعه شناسی خودکشی،ترجمه(علی موسوی نژاد)،انتشارات اصفهان،چاپ اول
مورون،پییر،(۱۳۶۶)،خودکشی( پیدایش،علل،درمان)،ترجمه(سهند مازیار)،انتشارات رسام
آرون،ریمون،(۱۳۷۲)،مرحله اساسی اندیشه، ترجمه(باقر پرهام)،تهران،چاپ سهند
استینگل،اریون،(۱۳۴۷)،خودکشی و قصد خودکشی،ترجمه(حیمد صاحب جمع)،تهران،انتشارات اشرفی
کوزر، لوئیس،(۱۳۶۶)، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، ترجمه(محسن ثلاثی )، تهران، چاپ دوم
بیرو، آلن، (۱۳۶۱)فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه(باقر ساروخانی)،تهران، انتشارات کیهان
تیلور،استیو،(۱۳۶۱)،جامعه شناسی خودکشی، ترجمه(رسول ربانی، ابراهیم انصاری،مجید کارشناس)، تهران، انتشارات آوای نور،چاپ اول
طریقتی،شکراله،(۱۳۵۳)،خودکشی(سمپوزیوم خودکشی)،تهران، انتشارات نور
جلیلی،بهروز،(۱۳۷۴)،خودکشی اورژانس ترین-اورژانس روانپزشکی اطفال،تهران،انتشارات علوم پزشکی