شعر نو: تو همانی آیا؟

69

گاهگاهی که تو را میبینم

باخودم میگویم

تو همانی آیا؟

که به اندازه ی اعماق نگاهت آخر

صبح یک روز بهار

که درختان همه سیراب ز باران بودند

منو امید به فردای وصالت دادی

شاید آنروز نمیدانستی

که دلم سخت اسیر چشم زیبای تو بود

نفسم در گرو گرمی دستان تو بود

و نمیدانستم

که به یکباره فرو میریزی

خانه عاشق بی دل که به دستت دادم

و هنوزم که ترا میبینم

با خودم میگویم

تو همانی آیا؟

 

سراینده: مهدی نظری