مهاجرت، چالشی برای فرد، خانواه و اجتماع (بخش دوم)

296

(بخش نخست)

  • مدل سرمايه گذاري انساني و هزينه و فايده :

اين نظريه ابتدا توسط شاستاد(1961) ارائه شده و سپس داونز (Davanzo 1976) آن را گسترش داد. طبق اين نظريه تصميم گيري براي مهاجرت نوعي تصميم به سرمايه گذاري است که درآن شخص مهاجر هزينه و فايده مهاجرت را در نظر مي گيرد ، بدين ترتيب مهاجرت موقعي انجام مي شود که فايده آن به هزينه اش افزون باشد. در اينجا شخص مهاجر قبل از مهاجرت، هزينه هاي اجتماعي احتمالي و فوايدي را که در اثر مهاجرت به دست مي آورد مقايسه نموده، سپس تصميم به مهاجرت مي گيرد. اين فايده و هزينه ها شامل عناصر مادي و غير مادي هستند.

  • هزينه هاي مادي شامل: هزينه هاي سفر، دور ريختن اثاثيه منزل که ارزش جا به جايي ندارند، تحمل يک دوران بيکاري و بي مزدي و غيره است.
  • فوايد جنبه هاي مادي شامل : احتمال کسب درآمد بالاتر و ارتقاي شغلي در آينده و غيره.
  • هزينه هاي غيرمادي شامل: دور ماندن از خانواده و اعضاي فاميل، تحمل رنج و سختي سفر و تحمل شرايط محيطي مقصد و پذيرش عادات جديد مي باشد. در اين نظريه فرض براين است که انسان ها تمايل دارند که در آمد خالص واقعي دوران زندگي شغلي خود را به حداکثر برسانند و مي توانند درآمد احتمالي آينده در مقصد و درآمد کنوني خود در مبدا را محاسبه نمايند.
  • فوايد جنبه های غير مادي شامل : برخورداري از هر گونه امکانات رفاهي و تفريحي و آسايش در مقصد که در محل زندگي قبلي او نبوده است ، مي باشد.

بر طبق اين نظريه مي توان انتظار داشت که افراد مسن نسبت به جوانان تمايل کمتري به مهاجرت دارند، زيرا اولاً تفاوت درآمد بين مبدأ و مقصد با توجه به عمر باقي مانده آن قدر زياد نيست وثانیا” هزينه هاي غيرمادي براي اين افراد بيش از جوانان است. جوانان به ويژه جوانان تحصيل کرده بيش از ديگران مهاجرت مي کنند ، زيرا تفاوت درآمد بالقوه آنان بين مبدأ و مقصد احتمالاً زياد است.

  • مدل شبکه اي :

اين مدل به طور مشخص تقريباً اوايل دهه 1980 مطرح گرديد. سپس به وسيله ديگر صاحب نظران گسترش يافت در اين ديدگاه هزينه و فايده مهاجرت در قالب شبکه هاي مهاجرتي مورد تبيين قرار مي گيرد.

به اعتقاد نظريه پردازان اين ديدگاه ، شبکه هاي مهاجرتي مشتمل است بر پيوندهاي بين افراد که مهاجران قبلي و غير مهاجران را در مناطق مبدأ و مقصد از طريق پيوندهاي خويشاوندي، دوستي و يا خاستگاه اجتماعي مشترک به هم مرتبط مي سازد. درون شبکه هاي مزبور حرکات مهاجرتي رو به افزايش مي‌نهد ، زيرا که هزينه ها خطرات ناشي از مهاجرت را کاهش داده و منافع حاصل از آن را افزايش مي دهد. در واقع ، ارتباطات و تماس هاي حاصل از اين گونه شبکه ها نوعي سرمايه اجتماعي (Social Capital) به شمار مي آيد که افراد به وسيله آن به موقعيت شغلي بهتري دست مي يابند. در اين نظريه بر دو عامل تاکيد مي شود و در واقع اين دو عامل هستند که اساس حرکت مهاجرت ها را پي ريزي مي کنند :

  • الف : کاهش هزينه ها :نخستين مهاجراني که ترک ديار مي کنند و مکان هاي جديد اختيار مي کنند ، معمولاً درپيوندهاي اجتماعي حمايت کننده که مهاجرت را براي آنان کم هزينه کند، وجود ندارند. اما پس از اينکه اين نخستين مهاجران ،  به مهاجرت اقدام کردند ، هزينه هاي بالقوه مهاجرت براي دوستان و خويشاندان باقي مانده کاهش مي يابد. زيرا به دليل ماهيت ساختارهاي خويشاوندي و دوستي ، هر مهاجر جديد مجموعه افرادي با پيوندهاي اجتماعي در منطقه مقصد به وجود مي آورد. بدين ترتيب شبکه اي از ارتباط بين مهاجران و غير مهاجران ايجاد مي شود و با تعهدات حمايتي ضمني که در درون اين شبکه ها براي افرادبوجود
    مي آيد مهاجرت به مرور زمان با کاهش هزينه ها (مادي و معنوي) همراه خواهد بود.
  • ب : کاهش خطرها :شبکه هاي مهاجرتی براي مهاجران تازه وارد مشاغلي ایجاد نموده و به آساني در اختيارشان قرار مي دهد و بدين ترتيب مهاجرت اغلب به منبع قابل اعتماد و مطمئن جهت کسب درآمد تبديل مي شود. در اين فرآيند هر مهاجر به نوبه خود شبکه مهاجرت را گسترش داده و خطرهاي تمام افرادي که به او وابستگي دارند و خواهان مهاجرت هستند را کاهش مي دهد. هرچند که اين نظريه بيشتر براي مهاجرت هاي بين المللي طرح ريزي شده است. ولي در واقع براي مهاجرت هاي داخلي نيز مي تواند گوياي برخي از حقايق مربوط به مهاجرت باشد.

 

  • مدل سيستمي :

مابوگونج (mabogunje) بر اين اعتقاد بوده است که به وسيله نظريه عام سيستمي ، بهتر
مي توان مهاجرت هاي روستا شهري را تبيين نمود.  در اين مدل هم مهاجرين و هم نهادها که در کنش متقابل هستند در قالب يک چارچوب کلي نگريسته شده و بدين ترتيب ، مجموعه اجزا در حال کنش متقابل با يکديگر با ويژگي ها و روابط در ساختاري منسجم لحاظ مي شوند.

متغيرهاي اصلي اين مدل عبارتند از:

  1. خرده سيتسم اجتماعي شدن: اين متغير به عوامل تاثيرگذار بر جامعه پذيري فرد نظر دارد : ميزان توسعه يافتگي مکان مبدأ مهاجر ، بعد خانوار ، ميزان تحصيلات والدين مهاجر ، ميزان وابستگي مهاجر به محل تولد و نيز ميزان احساس غربت به آن.
  2. خرده سيستم نهادي: اين متغيرها نهادهايي که شخص با آنها به نوعي در چالش است مورد توجه قرار مي دهد. سطح آگاهي و اطلاعات عمومي و نيز ميزان تحصيلات شخص ، سطح آگاهي و شناخت شخص مهاجر در مورد مناطق مبدأ و مقصد ، وضعيت سازمان ها و اتحاديه هاي صنفي موجود در مبدأ و مقصد و نوع ارتباط با آنها ، صلاحيت و شايستگي مهاجر براي اولين استخدام در منطقه مقصد و بالاخره وضعيت تاهل مهاجر.
  3. خرده سيستم مصرفي: شامل بدست آوردن کالاي مصرفي با دوام (خودرو ، تلويزيون و…) ساختن واحد مسکوني در مبدأ و بالاخره استخدام همسر در مقصد.
  4. متغييرهاي تنظيمي: اين متغيرها مواردي را در نظر مي گيرند نظير وضعيت منطقه سکونت در مقصد ، انگيزه مراجعت به مبدأ، مدت اقامت در مقصد و متغيرهاي جمعيتي مانند جنس و سن. اين مدل (سيستمي ) سپس به وسيله ريچموند و ورما براي بررسي مهاجرت هاي بين المللي نيز مورد استفاده قرار گرفت.

 

  • مدل وابستگي :

اين مدل مبتنی بر ديدگاه جامعه شناختی تضاد می باشد و از این منظر مهاجرت را مورد بررسی قرارداده است. در ديدگاه تضاد جامعه عرصه تضادها و مبارزات طبقاتي است و متغيرهايي مانند روابط حاکميت، تقسيم کار ، توزيع نابرابر امکانات اقتصادي و تغييرات و دگرگوني هاي اساسي (انقلاب ها) مورد بحث قرار مي گيرند.  بنابراين در تبيين فرآيند مهاجرت ، لازم است نخست به مسئله عدم توسعه توجه نمود ، زيرا در اين راستا است که روابط نابرابر ساختي و مکاني بين بخش هاي مختلف جامعه مد نظر قرار مي گيرد.

يکي از ايده هاي مطرح شده در اين ديدگاه روابط مرکز و پيرامون ، در امر توسعه کشورهاي توسعه نيافته است. که اولین بار توسط سامیر امین (Samir Amin ) مطرح شد. کشورهاي سرمايه داري وضعيت مسلط ( مرکز ) و کشورهاي توسعه نيافته وضعيت تحت سلطه (پيرامون) را دارند. اين وضعيت در ساختار داخلي کشورها نيز تاثير گذاشته و سبب به وجود آوردن قطب هاي پيشرفته و توسعه نيافته سرمايه داري (معمولاً در شهرها) و مناطق توسعه نيافته (معمولاً روستاها) گشته است ونوعي عدم تعادل منطقه‌اي را به وجود مي آورد. اين امر ، باعث مهاجرت و جابه جايي نيروي کار از مناطق روستايي محروم به سوي مناطق شهري پيشرفته مي گردد.

“پل سينجر” يکي از نظريه پرازان اين ديدگاه ، دو مجموعه عوامل مربوط به مبدأ را که باعث مهاجرت مي شوند از هم متمايز مي کند ، اين دو مجموعه عبارتند از :

الف :  عوامل رکودي : اين عوامل زماني رخ مي دهد که جمعيت روستايي به دليل بهبود نسبي وضح بهداشت و درمان ، رشدي بيش از توليدات کشاورزي داشته باشد و لذا نيروي کار اضافي به وجود مي آيد. اين نيروي کار به علت نبودن اشتغال در روستاها به سوي شهرها مهاجرت
مي نمايند.

ب : عوامل تغيير دهنده :  موقعي موثرند که روش هاي توليد سرمايه داري مدرن در مناطق روستايي نفوذ کرده باشد و باعث تغيير شيوه ها و تکنيک هاي توليد گردد. در اينجا هدف ، افزايش بهره‌وري کار از طريق صنايع سرمايه بر است و بنابراين تعداد شاغلين را کاهش داده ، سبب مهاجرت نيروي کار اضافه موجود در روستاها مي گردد.

به طور خلاصه در نظريات وابستگي ، مهاجرت امري اجباري است که بر اساس عدم توسعه يک محيط (روستا) نسبت به محيط ديگر (شهر) و وابستگي غير سرمايه داري به بخش سرمايه داري به وجود مي آيد و يک امر کاملاً استثماري و ادامه آن باعث گسترش هر چه بيشتر توسعه نيافتگي مي گردد.

منابع :

  1. Hagen-Zanker, J. (2008). Why do people migrate? A review of the theoretical literature (M9PRA Paper No. 28197). University Library of Munich, Germany.
  2. De Haas, H. (2011). The determinants of international migration conceptualizing policy, origin and destination effects. International Migration Institute, Paper No. 32, University of Oxford, UK.