با کارخانه دار مونترالی: من نه پارتی داشتم نه سرمایه ی آنچنانی، و نه آدم خاصی بودم

9802
کامپوزیت

گزارشگر کارخانه کامپوزیت مونترال کانادا : یکی از اهداف و یا آرزوهای برخی از تازه مهاجران راه اندازی یک کسب و کار جدید بر پایه دانش و تجربه است. شاید اینچنین کاری در صورت به موفقیت رسیدن مصداق یک تیر باشد و چند نشان! هم صاحب درآمدی هستیم و هم صاحب یک کسب و کار و شغل و نگرانی اخراج و بیکاری از طرف کارفرما را هم نداریم. اما هر زمان که صحبتش پیش می آمد به من می گفتند کانادا هم مانند تمام دنیا و یا مانند ایران است و حتما باید سرمایه اولیه خوبی داشته باشی و یا باید ارتباطات بسیار قوی داشت در غیر اینصورت تو نمی توانی موفق عمل کنی و یا دیگری همیشه به من می گفت در اینجا بین یک مهاجر و شخصی که به اصطلاح اوریجینال! کبکی است فرق وجود دارد و به همین دلیل تو بعنوان یک مهاجر شانس این را نداری که در رده های بالای اقتصادی بتوانی فعالیت کنی.

این موارد باعث شد تا تصمیم به یک مصاحبه بگیرم و در روز یکشنبه 8 ماه می با مالک و مدیریت کارخانه بزرگ AS Composite (کامپوزیت) مونترال قراری گذاشتیم. متنی که در ادامه می خوانید حاصل گفتگوی چند ساعته رسانه هدهد با مدیریت این کارخانه و کارآفرین موفق ایرانی آقای حسین برازقی است.

آقای برازقی عزیز بسیار سپاس گزارم که در یک روز تعطیل وقت خود را به این مصاحبه اختصاص میدهید، برای شروع چند وقت است که به کانادا و مونترال مهاجرت کردید و چه شد که همچین مسیری را برای خود انتخاب کردید؟

حدود بیست سال است که به اتفاق خانواده ام مهاجرت کرده ایم ، مارس 1996. من در ایران شرکت ساختمانی داشتم و بعد تصمیم به مهاجرت گرفتیم، در ابتدا هم قرار نبود در مونترال بمانیم تصمیم داشتیم از اینجا به کالیفرنیا برویم، اما وقتی به مونترال آمدیم من درس را در رشته کامپوزیت در دانشگاه پلی تکنیک مونترال شروع کردم و البته از شانس خوب ، توانستم یک استاد خوب را پیدا کنم وباآنکه با زبان فرانسه آشنایی نداشتم اما ایشان من را پذیرفت. من درس را همزمان با یادگیری زبان فرانسه شروع کردم، پس از گذراندن مقطع فوق لیسانس تصمیم گرفتم به درسم همچنان تا دکتری ادامه دهم و در پروژه دکتری بر روی همین پروژه و تکنولوژی که در حال حاضر کارخانه در آن فعالیت می کند گذراندم.

زمانیکه در اواخر دوران درسم بود و این پروژه مشترک پلی تکنیک و مرکز تحقیقات کانادا (NRC) بود.

و در نهایت آنها بودند که به من گفتند شما شرکتی را تاسیس کن و ما حمایت می کنیم. من به مدت 3 سال در CNRC در شهر Boucherville بودم و بعد از سه سال بیرون آمدم بدین معنی که در آن زمان خود به خود شرکت به وجود آمده بود.

البته علاقمندی خود من هم شرط بود به دلیل اینکه من در ایران پیمانکار ساختمان بودم و به خصوص در جنوب ایران زنگ زدگی ، پوسیدگی و…. وجود داشت و یا هنوز دارد و از آنجائیکه در ایران نیز من یک فوق لیسانس کشتی سازی هم داشتم و خیلی در ارتباط با این مشکلات بودم و تمامی اینها باعث به وجود آمدن انگیزه و علاقه ای در من شد تا در زمینه کامپوزیت فعالیت خود را گسترش دهم.

آقای برازقی امروز شما مدیر و مالک یکی از بزرگترین کارخانه ها در زمینه تخصصی خودتان (کامپوزیت) هستید، ممکن است بیشتر در مورد فعالیت های خود توضیح دهید؟

ما بیشتر در کارخانه فعالیت خود را در زمینه کارهای تحقیقاتی و ماشین سازی توسعه میدهیم و همیشه در تلاش هستیم تا بتوانیم انتقال دهنده تکنولوژی باشیم. اما خوب طبیعی است که همزمان تولیدات خود را نیز داریم ولی علاقمندی شخصی من این است که تمرکز بیشتر ما در زمینه انتقال تکنولوژی باشد. شما در دفتر من نمونه های زیادی را می بینید که هر کدام اینها نمونه یک محصولی است که ما تولید کرده ایم و در واقع ما صاحب امتیاز تکنولوژی هستیم.

لطفا درباره تکنولوژی خود توضیحات بیشتری دهید؟

همگی ما در مورد محاسن کامپوزیت میدانیم اما همیشه مشکلی که وجود داشت این بود که کارخانه های کامپوزیت معمولا بصورت دستی و با صرف زمان و هزینه بسیار زیادی به تولید نهایی محصول میرسند که موجب افزایش هزینه و افت شدید کیفیت می شود و بصورت میانگین 70% قیمت تمام شده کامپوزیت هزینه دستمزد نیروهای کار می شود، ضمنا در تکنولوژی های موجود از مواد کامپوزیت سمی و غیر قابل بازیافت استفاده می شود.

اما موادی که ما استفاده می کنیم سمی نیستند و قابلیت استفاده مجدد هم دارند و در واقع کاری که ما انجام دادیم این بود که ماشین و تکنولوژی درست کردیم که مواد از یک طرف بصورت متداوم وارد ماشین می شود و از طرف دیگر هم خارج می شود و همچنین این مزیت کمک کرد تا ما محدودیت برای طول محصول خروجی نداشته باشیم و با سرعت بالا این کار انجام می شود و بعنوان مثال اگر یک پلیت با روش سنتی و هزینه بالا در حدود 45 الی 60 دقیقه تولید آن طول می کشد ما آنرا ظرف تنها 2 دقیقه تولید می کنیم و دیگر مزایای آن کیفیت ثابتش است و بدان معنی که مانند روش سنتی نیست که حالا بخشی از یک پلیت با کیفیت خوب تولید شود و بخشی دیگر بدون کیفیت. به جهت آنکه نیروی انسانی در تولید آن دخیل نیست و فقط دستگاه اپراتور خودش را دارد.

طراحی دستگاه را خود شما انجام دادید؟

بله، این تکنولوژی متعلق به ما است و به عنوان اختراع جهانی ثبت شده است. طرح اولیه ، طراحی کامل و ساخت خود ماشین هم همگی ساخت خودمان است. یکی از مزایا این است که مواد قابل بازیابی است یعنی آنکه مواد را خرد می کنیم و بعد دوباره داخل دستگاه دیگر قرار میدهیم که با آن پانل یا قطعه تولید می کنیم و این دستگاه هم ساخت خودمان است.

درخصوص کاربردها (کامپوزیت) لطفا بیشتر توضیح دهید؟

هر چیزیکه در آن از آهن و یا چوب استفاده می شود قابلیت جایگزینی با این محصول را دارد. بعنوان مثال ما خانه های زیادی هم ساختیم که نمونه آنها در وب سایت ما موجود است که می توانیم پانلهایی با عرض 2.5 متر و طول نامحدود تولید کنیم و از نظر عایق حرارتی باید گفت که این محصول در داخلش عایق حرارتی قرار دارد ، گرما و سرما را به خوبی درون خود نگهداری می کند و از لحاظ انرژی بسیار اقتصادی است بعنوان مثال ما در کشور بحرین خانه ای ساختیم که روی 12 ستون سبک چوبی روی آب ساخته شده این در حالی است که اگر از مواد دیگری استفاده می شد قطعا به دلیل وزن بالا امکان ساخت این خانه با این ستون ها روی آب نبود، این خانه 100 مترمربع 2 خوابه است و خود افراد ساکن در آن می گویند که در بحرین و در تابستان در یک خانه 2 خوابه بصورت میانگین نیاز است که 3 کولر 12هزار BTU داشته باشیم اما ما در این واحد تنها یک کولر داریم. بطور کلی ویژگی این محصول این است که به سرعت نصب می شود و وزن بسیار کمی دارد و زنگ نمی زد.

من فکر می کنم در صنعت خودرو هم کاربردهای زیادی دارد و آینده صنعت خودرو استفاده از کامپوزیت است. نظر شما در اینباره چیست؟

بله، ما قراردادهای زیادی با خودروسازها داریم و مذاکراتی را در حال انجام هستیم و یا قطعه ای را با تیراژ 300هزارعدد برای یکی از خودرو سازها تولید کرده و تحویل داده ایم. (با توجه به وجود حساسیت هایی در صنعت خودرو در این بخش از نامبردن نام خودروها معذور هستیم و این موضوع به درخواست خود مصاحبه شونده هم بوده.)

این تعداد از تولیداتی که برای کارخانه های خودروسازی تابحال داشته اید بسیار جالب است. آیا این خودروسازها هستند که شما را پیدا می کنند و یا شما محصول خود را در ابتدا معرفی می کنید؟

صادقانه باید بگویم که ما مامور فروش اصلا نداریم و خودشان مارا پیدا می کنند آنهم بدین صورت که بیشتر اینها وقتی جستجو می کنند و وارد مرکز تحقیقات کانادا می شوند از آنجا شرکت ما معرفی می شود.بعنوان مثال شرکت بوئینگ با مرکز تحقیقات کانادا در ارتباط بود و از آنها خواسته بود که برای داخل هواپیما یک نوع خاصی از قطعات کامپوزیت ترمو پلاستیک که از طرف مرکز تحقیقات کانادا شرکت ما را معرفی کردند و یا مجدد بعنوان مثال کلاه دربازه بان هاکی هم تولید کرده ایم.درب های عقب کامیون ها که نیز به دلیل صرفه اقتصادی تولید ما هست. به دلیل اینکه کامیونها بصورت میانگین یک میلیون مایل در سال طی می کنند و هر کیلو اضافه وزن در کامیون 2 دلار هزینه بیشتر سوخت در سال دارد.

باید بگویم که هنوز در دنیا این تکنولوژی وجود ندارد و اخیرا حتی قطعاتی را با عرض 105 فوت و طول 550 فوت تولید کرده ایم که هنوز در دنیا هیچکسی نمی تواند اینکار را با سرعت و کیفیت انجام دهد.

آیا تا بحال به فکر صادرات این تکنولوژی (کامپوزیت) به ایران بوده اید؟

بله، البته تا همین چند وقت قبل که تحریم ها مشکل اصلی بود و دوم اینکه برای احداث این کارخانه سرمایه نسبتا زیادی لازم است اما جالب است بدانید که آنقدر توجیح اقتصادی دارد که ظرف سه سال اول سرمایه گذاری اولیه شما را به شما باز می گرداند و پس از آن در واقع شما بصورت سود کامل این محصول را تولید می کنید. استراتژی اول ما این است که صنعت را صادر کنیم و من علاقه زیادی به تولید در ایران دارم و من آرزو دارم که این پیغام من به گوش دولتمردان ایران برسد. بر طبق آمار در سال 2030 تعداد خانه ای که باید ساخته شود هفتصد میلیون واحد مسکونی است و ما در دنیا منابع کافی و لازم را برای احداث این تعداد از خانه نداریم و یکی از مواردی که بسیار مهم است موضوع آب است. شما به خوبی میدانید آبی که برای بتن لازم است آب آشامیدنی است و کشوری که با مشکل کم آبی روبرو است باید آب را به بتن جهت ساخت و ساز بدهند و این در حالی است که ایران روی گنج (پلاستیک) واقع شده است چراکه تولید این محصولات در ایران بسیار راحت است و من در زمان آقای احمدی نژاد به ایران رفته بودم و با یکی از مسئولین شناخته شده این موارد را درمیان گذاشتم و حتی مدارک تاییدشده از دانشگاه ام آی تی و آکسفورد را نیز به آن فرد ارائه دادم و ایشان در پاسخ من گفتند: “این برای شما غربی ها است” و در آن لحظه انگار سطل آب یخی را بر روی من ریختند و با خودم می گفتم من هم ایرانی هستم.

خیلی از دوستان ایرادی که به ما می گیرند این است که می گویند شما سالها جلوتر از صنعت هستید ، ما قراردادهای زیادی در زمینه تولید خانه و یا موارد دیگر داریم که توسط دولتها نیز به امضا رسیده اما همیشه مشکل مباحث شریک سرمایه گذار در آن کشورها را داشته ایم چراکه صادرات خود محصول در فواصل دور اقتصادی نیست و باید صنعت و تکنولوژی را صادر کرد. بعنوان مثال ما قرارداد 50هزار خانه را با دولت کامرون داریم و از ما خواسته اند که ماشین آلات خود را در آن کشور ببریم و سپس تولید کنیم تا هزینه تولید پایین باشد و این طبیعی است.

آقای برازقی عزیز آخرین باری که در ایران بودید و در خصوص این موضوع مذاکره کردید چه زمانی بود؟

در حدود 3 سال پیش بود که سه هفته پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران به ایران رفتم. فقط موضوع خانه سازی نیست هرچند که آن موقع هم افرادی با من مذاکره کردند که کارخانه را در ایران احداث کنیم تا بتوانیم به غیر از بازار ایران به کشورهایی مثل افغانستان، تاجیسکستان و … صادرات داشته باشیم، اما هیچگاه بصورت جدی این مذاکرات پیش نرفت.

می خواهم کمی فضای بحث را تغییر دهیم، امروزه خیلی از جوانان تحصیلکرده به کانادا آمده اند و به نوعی می توان گفت که آنها هم از صفر دارند شروع می کنند. اما بعضا که با من صحبت می کنند برخی از آنها می گویند اینجا هم مثل ایران است و اگر سرمایه آنچنانی اولیه نداشته باشیم و یا پارتی نباشد کاری نمی شود انجام داد. می خواهم نظر شما را بعنوان شخصی که این مسیر را طی کرده بدانم؟

من نه پارتی داشتم نه سرمایه ی آنچنانی داشتم و نه آدم خاصی بودم. زمانیکه من به کانادا آمدم 36 سال سن داشتم. به نظر این افراد باید سه اصل مهم را در نظر بگیرند: نخست باید اراده قوی را با داشتن هدف در کنار هم داشته باشید. دوم آنکه علاقمندی شرط مهم است و سوم آنکه کوتاه نیامدیم یعنی آنکه انسان شکست هایی را در زندگی می خورد اما مهم این است که کوتاه نیایند. من هم از این قاعده جدا نبودم و تلاش کردم و البته حمایت های همسرم هم که خیلی به من کمک کرد تاثیر زیادی داشت.

سئوال دیگرم این است که اگر کبکی بودید آیا راحت تر کارها انجام می شد؟

بله، اول آنکه زبان خیلی مسئله مهمی است و وقتی شما به سازمانی مراجعه می کنید و به زبان خودشان صحبت نمی کنید به هرحال منطقی است کمی فرق وجود داشته باشد، اما من بارها و بارها دیده ام که زمانیکه به مرحله کمک های مختلف دولت در سازمان های مختلف میرسیم بعنوان مثال سرمایه گذاری کبک، که من می توانم بگویم بعضی افراد در آنجا به این مسئله حساس هستند، نمی توانم بگویم نژاد پرست ولی حساس هستندبه آن معنی که ناراحت می شوند وقتی یک مهاجر به موفقیتی در زمینه صنعت دست پیدا می کند ، ناراحتی به دیده حسرت که چرا این فرد یک کبکی نیست و این موضوعات فقط در ارتباط با ما نبوده من دوستان زیادی دارم که شرکتهای مختلف دارند و ایرانی نیستند یا حتی دوستی دارم که آلمانی است اما آنها هم با این مسائل برخورد داشته اند.

بصورت کلی می تونم بگم سازمانهای مربوط به دولت کبک این ویژگی را کم و بیش دارند و به کارخانه ما آمدند و حتی به کنایه به من گفتند شما کبکی هم استخدام می کنید؟! برای اینکه پرسنل ما عمدتا مهاجر هستند و فقط ما یک کانادایی داشتیم که آنهم خودش رفت به دلیل اینکه همه در محل کار به زبانهای دیگر صحبت می کردند.

خوب می خواهم به این نکته برسیم که با تمامی این مواردی که شما فرمودید اما پافشاری موجب شده که شما مثلا به همان سازمان مربوطه مراجعه کردید و حتی کمک های مالی خود را گرفته اید. پس این موضوع که برخی می گویند به دلیل این مشکلات نشدنی است آیا درست است؟

نه من قبول ندارم. من با تمام این موارد از همان سازمانهای مربوطه کمک های مالی هم گرفته ام و اصلا کلمه “نشدنی” را قبول ندارم و فکر می کنم همه چیز شدنی است. من خیلی هم آدم ضعیفی هستم و خیلی هم آدم با اراده ای نیستم و ضمنا اصلا تاجر و یا فردی که اهل بازار باشد نیستم و من آدمی بیشتر تحقیقاتی و دانشگاهی هستم که باید کار تحقیقاتی انجام دهم و شاید از بد روزگار مجبور به اداره این کارخانه هستم و مطمئنا اگر یک ایرانی دیگری بود که به من کمک می کرد و فرد کاملا بیزینسی بود قطعا جلوتر از این هم میرفتیم و  واقعا به این موضوع اعتقاد دارم.

من همیشه به جوانها گفتم و خیلی ها هستند که با من صحبت می کنند و می گویند در حال کار هستیم اما می خواهیم خودمان یک کسب و کار مستقل راه اندازی کنیم و من همیشه به آنها یک جمله گفتم “اگر فکر می کنید می توانید انجامش دهید، پس می توانید” و می گویم منی که هیچ علاقه ای به راه اندازی کسب و کار نداشتم و بخاطر کارهای تحقیقاتی در این مسیر افتادم اما در نهایت توانستم و وقتی من توانستم پس بدان معنی است که همه می توانند.

آقای برزاقی عزیز، خوب مدتی است که همکاری تنگاتنگی را در زمینه های اقتصادی با یکدیگر داریم و من می خواهم از این سوابق آشنایی استفاده کنم و کمی جلوتر برویم در بحث حساس سازمانهای کبک و نوع نگاه آنها به مهاجرین. می خواهم بیشتر توضیح دهید؟

ببینید می خواهم یک مثل بزنم. یک کمیسیونی بود که درباره مهاجرین صحبت می کرد و یکی از اعضای کمیسیون با ناراحتی می گفت تمامی مهاجرین تحصیلکرده هستند و آمده اند تمامی مشاغل خوب را گرفته اند و بچه های ما بیکار شدند. در حالیکه در حقیقت اینجور نیست اما اگر بخواهیم واقعیت را بگویم باید گفت که اگر اینجا مهاجرین نباشند شاید اصلا چرخ های کبک به حرکت در نیاید و باز باید بگویم که این مسائل در همه جوامع وجود دارد و به نظر من با تمامی این تفاسیر کبک  یکی از بهترین جوامع در این موضوعات است.

حرف آخر، اگر صحبتی دارید لطفا بفرمائید.

اگر خطاب شما بیشتر به جوانان است من می گویم که من کانادا و کبک را جای بسیار خوبی برای رشد شما میدانم در اینجا امکانات وجود دارد و وقتی امکانات وجود دارد می توانید از آنها بهره ببرید و به نظر من برای کارهای صنعتی استان کبک در کانادا از موقعیت بهتری نسبت به استانهای دیگر برخوردار است و دولت کمک های زیادی می کند بعنوان مثال در ابتدای فعالیت شما برای کارهای تحقیقاتی کمک های بلاعوضی می کند تا بتوانید این تحقیقات را به سرانجام قابل قبولی برسانید تا تحقیقات به مرحله برسد که  اصطلاحا می گویند مرحله بازاریابی و در مرحله بازاریابی باز سازمانهایی وجود دارند که کمک می کنند و من نیز از این کمک ها استفاده کردم حتی اولین ماشینی که ساختیم دولت به ما تضمین داد و با تضمین دولت توانستیم از بانک وام بگیریم.

البته باید بگویم که وقتی بزرگ می شوی و می خواهی در سطح دنیا فعالیت کنی کبک و کانادا کمک چندانی به شما نمی کنند و دقیقا نقطه ضعف در اینجا است که در این مرحله معمولا آمریکایی ها می آیند و تکنولوژی که در کانادا امتحانش را نیز پس داده خریداری می کنند و در دنیا پخش می کنند و متاسفانه در این بخش کانادا هیچ کمکی نمی کند و این اشکال کانادا و مخصوصا  کبکاست بدین معنی که تا مرحله رسیدن به بازاریابی جهانی همه جور حمایت و پشتیبانی انجام میدهد اما وقتی شرکت به آن مرحله رسید شرکت توسط آمریکا خریداری می شود.

اما بخش مهم دیگر این است که جوانان بتوانند راه صحیح را پیدا کنند و افرادی هم هستند که در تلاش برای فریب افراد هستند و بعنوان مثال می گویند ما می توانیم برای شما پول و کمک های دولتی بگیریم و درصدی (کمیسیون) به ما بدهید و اتفاقا من این موضوع را بارها دیده ام که در خیلی از سازمانها وقتی فردی بعنوان مشاور مراجعه می کند کمتر به آن فرد توجه می شود تا خودتان صادقانه بروید و بگویید نیاز به کمک دارید.

آقای برازقی عزیز شما اینقدر صادقانه صحبت می کنید که دوست ندارم این مصاحبه تمام شود و می خواهم سئوال دیگری بپرسم. نظر شما در خصوص دولت لیبرال و سیاست های دولت قبلی چیست؟

اولا من اصلا آدم سیاسی نیستم و علاقه هم ندارم که باشم ولی ضمنا نمی خواهم سئوال شما را بی جواب بگذارم.

دولت لیبرال واقعا علاقمند است که به ایرانیان کمک کند و طرز فکر بسیار خوبی نسبت به ایرانیان دارد، در اقتصاد نمی توان به سرعت نتیجه گیری کرد و زمان لازم است اما رویکردهای دولت جدید بسیار خوب و رو به جلو است.

ولی دولت قبلی من فکر می کنم، تمامی مسلمانان را دشمن خودش میدانست و البته حق هم داشت … من خاطرم می آید چند سال قبل ما یک پروژه ای داشتیم که در سازمان SDTC (سازمان کمک به تکنولوژی های سبز) و فاز اول پروژه را در این سازمان تایید کرده بودیم و سپس در جلسه ای که قرار بود درباره پایین آوردن مصرف سوخت و محیط زیست تشکیل شود شرکت کردم. در آن جلسه اکثر نماینده های مجلس با ماشین های بسیار کم مصرف شرکت کرده بودند اما نمایندگان دولت ظاهرابصورت تعمدی با ماشین های پر مصرف به آن جلسه آمدند و به نوعی با اینکار حامل پیامی بود و شاید پیام شان در آن موقع این بود که ما با شرکتهای نفتی هستیم.

جناب آقای برازقی عزیز بسیار از شما سپاسگزاریم

در آخر از خوانندگان دعوت به دیدن ویدیویی از کارخانه AS Composite (کامپوزیت) مونترال می کنم و پس از آن آلبوم تصاویری که در روز مصاحبه گرفته شده است.

وب سایت کارخانه AS Composite (کامپوزیت)

تصاویر کارخانه کامپوزیت