باز بهار ـ دریا دادور

1449

باد به تن سبزه ها چه رقصان دمیده
شاخه به آهنگ ما به هر سو رمیده
برگ گلها به روی چمن شده دامن افشان
شد قناری غزل خوان و مست به روی درختان
باز بهار آمد ای خدا
باز رسان یار ما به ما
آید آیا در این بهار
آن مه گلعذار ما
دیدن روی او باشدم آرزو
از فراقش بود دل پریشان
شاید آید سراغ من خسته و گردد از جفایش پشیمان
کنون که بلبل شد بر گل تا زدیدارش شود نغمه خوان
تو هم مکن ای گل زمن دوری و محجوری کنارم بمان
بیا و بنشین در کنارم تا شب تیره شود روز رخشان
کاش بگیرد نشانی از این دل بی قرار ما
باز بهار آمد ای خدا
باز رسان یار ما به ما
دیدن روی او باشدم آرزو
از فراقش بود دل پریشان
شاید آید سراغ من خسته و گردد از جفایش پشیمان
کنون که بلبل شد بر گل تا ز دیدارش شود نغمه خوان
تو هم مکن ای گل ز من دوری و محجوری کنارم بمان
بیا بنشین در کنارم تا
شب تیره شود روز رخشان
کاش بگیرد نشانی از
این دل بی قرار ما
باز بهار آمد ای خدا
باز رسان یار ما به ما
آید آیا در این بهار
آن مه گلعذار ما
باز بهار آمد ای خدا
باز رسان یار ما به ما
یار ما به ما
یار ما به ما